English    Türkçe    فارسی   

3
2370-2419

  • شید می‌آری غلط می‌افکنی ** لاف عشق و لاف قربت می‌زنی 2370
  • با کدامین روی چون دل‌مرده‌ای ** روی سوی آسمانها کرده‌ای
  • غلغلی در شهر افتاده ازین ** آن مسلمان می‌نهد رو بر زمین
  • کای خدا این بنده را رسوا مکن ** گر بدم هم سر من پیدا مکن
  • تو همی‌دانی و شبهای دراز ** که همی‌خواندم ترا با صد نیاز
  • پیش خلق این را اگر خود قدر نیست ** پیش تو همچون چراغ روشنیست 2375
  • شنیدن داود علیه السلام سخن هر دو خصم وسال کردن از مدعی علیه
  • چونک داود نبی آمد برون ** گفت هین چونست این احوال چون
  • مدعی گفت ای نبی الله داد ** گاو من در خانه او در فتاد
  • کشت گاوم را بپرسش که چرا ** گاو من کشت او بیان کن ماجرا
  • گفت داودش بگو ای بوالکرم ** چون تلف کردی تو ملک محترم
  • هین پراکنده مگو حجت بیار ** تا به یک سو گردد این دعوی و کار 2380
  • گفت ای داود بودم هفت سال ** روز و شب اندر دعا و در سال
  • این همی‌جستم ز یزدان کای خدا ** روزیی خواهم حلال و بی عنا
  • مرد و زن بر ناله من واقف‌اند ** کودکان این ماجرا را واصف‌اند
  • تو بپرس از هر که خواهی این خبر ** تا بگوید بی شکنجه بی ضرر
  • هم هویدا پرس و هم پنهان ز خلق ** که چه می‌گفت این گدای ژنده‌دلق 2385
  • بعد این جمله دعا و این فغان ** گاوی اندر خانه دیدم ناگهان
  • چشم من تاریک شد نه بهر لوت ** شادی آن که قبول آمد قنوت
  • کشتم آن را تا دهم در شکر آن ** که دعای من شنود آن غیب‌دان
  • حکم کردن داود علیه السلام برکشنده‌ی گاو
  • گفت داود این سخنها را بشو ** حجت شرعی درین دعوی بگو
  • تو روا داری که من بی حجتی ** بنهم اندر شهر باطل سنتی 2390
  • این کی بخشیدت خریدی وارثی ** ریع را چون می‌ستانی حارثی
  • کسب را همچون زراعت دان عمو ** تا نکاری دخل نبود آن تو
  • آنچ کاری بدروی آن آن تست ** ورنه این بی‌داد بر تو شد درست
  • رو بده مال مسلمان کژ مگو ** رو بجو وام و بده باطل مجو
  • گفت ای شه تو همین می‌گوییم ** که همی‌گویند اصحاب ستم 2395
  • تضرع آن شخص از داوری داود علیه السلام
  • سجده کرد و گفت کای دانای سوز ** در دل داود انداز آن فروز
  • در دلش نه آنچ تو اندر دلم ** اندر افکندی براز ای مفضلم
  • این بگفت و گریه در شد های های ** تا دل داود بیرون شد ز جای
  • گفت هین امروز ای خواهان گاو ** مهلتم ده وین دعاوی را مکاو
  • تا روم من سوی خلوت در نماز ** پرسم این احوال از دانای راز 2400
  • خوی دارم در نماز این التفات ** معنی قرة عینی فی الصلوة
  • روزن جانم گشادست از صفا ** می‌رسد بی واسطه نامه‌ی خدا
  • نامه و باران و نور از روزنم ** می‌فتد در خانه‌ام از معدنم
  • دوزخست آن خانه کان بی روزنست ** اصل دین ای بنده روزن کردنست
  • تیشه‌ی هر بیشه‌ای کم زن بیا ** تیشه زن در کندن روزن هلا 2405
  • یا نمی‌دانی که نور آفتاب ** عکس خورشید برونست از حجاب
  • نور این دانی که حیوان دید هم ** پس چه کرمنا بود بر آدمم
  • من چو خورشیدم درون نور غرق ** می‌ندانم کرد خویش از نور فرق
  • رفتنم سوی نماز و آن خلا ** بهر تعلیمست ره مر خلق را
  • کژ نهم تا راست گردد این جهان ** حرب خدعه این بود ای پهلوان 2410
  • نیست دستوری و گر نه ریختی ** گرد از دریای راز انگیختی
  • همچنین داود می‌گفت این نسق ** خواست گشتن عقل خلقان محترق
  • پس گریبانش کشید از پس یکی ** که ندارم در یکیی‌اش شکی
  • با خود آمد گفت را کوتاه کرد ** لب ببست و عزم خلوتگاه کرد
  • در خلوت رفتن داود تا آنچ حقست پیدا شود
  • در فرو بست و برفت آنگه شتاب ** سوی محراب و دعای مستجاب 2415
  • حق نمودش آنچ بنمودش تمام ** گشت واقف بر سزای انتقام
  • روز دیگر جمله خصمان آمدند ** پیش داود پیمبر صف زدند
  • همچنان آن ماجراها باز رفت ** زود زد آن مدعی تشنیع زفت
  • حکم کردن داود بر صاحب گاو کی از سر گاو برخیز و تشنیع صاحب گاو بر داود علیه السلام
  • گفت داودش خمش کن رو بهل ** این مسلمان را ز گاوت کن بحل