English    Türkçe    فارسی   

3
2421-2470

  • گفت وا ویلی چه حکمست این چه داد ** از پی من شرع نو خواهی نهاد
  • رفته است آوازه‌ی عدلت چنان ** که معطر شد زمین و آسمان
  • بر سگان کور این استم نرفت ** زین تعدی سنگ و که بشکافت تفت
  • همچنین تشنیع می‌زد برملا ** کالصلا هنگام ظلمست الصلا
  • حکم کردن داود بر صاحب گاو کی جمله مال خود را به وی ده
  • بعد از آن داود گفتش کای عنود ** جمله مال خویش او را بخش زود 2425
  • ورنه کارت سخت گردد گفتمت ** تا نگردد ظاهر از وی استمت
  • خاک بر سر کرد و جامه بر درید ** که بهر دم می‌کنی ظلمی مزید
  • یک‌دمی دیگر برین تشنیع راند ** باز داودش به پیش خویش خواند
  • گفت چون بختت نبود ای بخت‌کور ** ظلمت آمد اندک اندک در ظهور
  • ریده‌ای آنگاه صدر و پیشگاه ** ای دریغ از چون تو خر خاشاک و کاه 2430
  • رو که فرزندان تو با جفت تو ** بندگان او شدند افزون مگو
  • سنگ بر سینه همی‌زد با دو دست ** می‌دوید از جهل خود بالا و پست
  • خلق هم اندر ملامت آمدند ** کز ضمیر کار او غافل بدند
  • ظالم از مظلوم کی داند کسی ** کو بود سخره‌ی هوا همچون خسی
  • ظالم از مظلوم آنکس پی برد ** کو سر نفس ظلوم خود برد 2435
  • ورنه آن ظالم که نفس است از درون ** خصم هر مظلوم باشد از جنون
  • سگ هماره حمله بر مسکین کند ** تا تواند زخم بر مسکین زند
  • شرم شیران راست نه سگ را بدان ** که نگیرد صید از همسایگان
  • عامه‌ی مظلوم‌کش ظالم‌پرست ** از کمین سگشان سوی داود جست
  • روی در داود کردند آن فریق ** کای نبی مجتبی بر ما شفیق 2440
  • این نشاید از تو کین ظلمیست فاش ** قهر کردی بی‌گناهی را بلاش
  • عزم کردن داود علیه السلام به خواندن خلق بدان صحرا کی راز آشکارا کند و حجتها را همه قطع کند
  • گفت ای یاران زمان آن رسید ** کان سر مکتوم او گردد پدید
  • جمله برخیزید تا بیرون رویم ** تا بر آن سر نهان واقف شویم
  • در فلان صحرا درختی هست زفت ** شاخهااش انبه و بسیار و چفت
  • سخت راسخ خیمه‌گاه و میخ او ** بوی خون می‌آیدم از بیخ او 2445
  • خون شدست اندر بن آن خوش درخت ** خواجه راکشتست این منحوس‌بخت
  • تا کنون حلم خدا پوشید آن ** آخر از ناشکری آن قلتبان
  • که عیال خواجه را روزی ندید ** نه بنوروز و نه موسمهای عید
  • بی‌نوایان را به یک لقمه نجست ** یاد ناورد او ز حقهای نخست
  • تا کنون از بهر یک گاو این لعین ** می‌زند فرزند او را در زمین 2450
  • او بخود برداشت پرده از گناه ** ورنه می‌پوشید جرمش را اله
  • کافر و فاسق درین دور گزند ** پرده خود را بخود بر می‌درند
  • ظلم مستورست در اسرار جان ** می‌نهد ظالم بپیش مردمان
  • که ببینیدم که دارم شاخها ** گاو دوزخ را ببینید از ملا
  • گواهی دادن دست و پا و زبان بر سر ظالم هم در دنیا
  • پس همینجا دست و پایت در گزند ** بر ضمیر تو گواهی می‌دهند 2455
  • چون موکل می‌شود برتو ضمیر ** که بگو تو اعتقادت وا مگیر
  • خاصه در هنگام خشم و گفت و گو ** می‌کند ظاهر سرت را مو بمو
  • چون موکل می‌شود ظلم و جفا ** که هویدا کن مرا ای دست و پا
  • چون همی‌گیرد گواه سر لگام ** خاصه وقت جوش و خشم و انتقام
  • پس همان کس کین موکل می‌کند ** تا لوای راز بر صحرا زند 2460
  • پس موکلهای دیگر روز حشر ** هم تواند آفرید از بهر نشر
  • ای بده دست آمده در ظلم و کین ** گوهرت پیداست حاجت نیست این
  • نیست حاجت شهره گشتن در گزند ** بر ضمیر آتشینت واقف‌اند
  • نفس تو هر دم بر آرد صد شرار ** که ببینیدم منم ز اصحاب نار
  • جزو نارم سوی کل خود روم ** من نه نورم که سوی حضرت شوم 2465
  • همچنان کین ظالم حق ناشناس ** بهر گاوی کرد چندین التباس
  • او ازو صد گاو برد و صد شتر ** نفس اینست ای پدر از وی ببر
  • نیز روزی با خدا زاری نکرد ** یا ربی نامد ازو روزی بدرد
  • کای خدا خصم مرا خشنود کن ** گر منش کردم زیان تو سود کن
  • گر خطا کشتم دیت بر عاقله‌ست ** عاقله‌ی جانم تو بودی از الست 2470