English    Türkçe    فارسی   

3
2468-2517

  • نیز روزی با خدا زاری نکرد ** یا ربی نامد ازو روزی بدرد
  • کای خدا خصم مرا خشنود کن ** گر منش کردم زیان تو سود کن
  • گر خطا کشتم دیت بر عاقله‌ست ** عاقله‌ی جانم تو بودی از الست 2470
  • سنگ می‌ندهد به استغفار در ** این بود انصاف نفس ای جان حر
  • برون رفتن به سوی آن درخت
  • چون برون رفتند سوی آن درخت ** گفت دستش را سپس بندید سخت
  • تا گناه و جرم او پیدا کنم ** تا لوای عدل بر صحرا زنم
  • گفت ای سگ جد او را کشته‌ای ** تو غلامی خواجه زین رو گشته‌ای
  • خواجه را کشتی و بردی مال او ** کرد یزدان آشکارا حال او 2475
  • آن زنت او را کنیزک بوده است ** با همین خواجه جفا بنموده است
  • هر چه زو زایید ماده یا که نر ** ملک وارث باشد آنها سر بسر
  • تو غلامی کسب و کارت ملک اوست ** شرع جستی شرع بستان رو نکوست
  • خواجه را کشتی باستم زار زار ** هم برینجا خواجه گویان زینهار
  • کارد از اشتاب کردی زیر خاک ** از خیالی که بدیدی سهمناک 2480
  • نک سرش با کارد در زیر زمین ** باز کاوید این زمین را همچنین
  • نام این سگ هم نبشته کارد بر ** کرد با خواجه چنین مکر و ضرر
  • همچنان کردند چون بشکافتند ** در زمین آن کارد و سر را یافتند
  • ولوله در خلق افتاد آن زمان ** هر یکی زنار ببرید از میان
  • بعد از آن گفتش بیا ای دادخواه ** داد خود بستان بدان روی سیاه 2485
  • قصاص فرمودن داود علیه السلام خونی را بعد از الزام حجت برو
  • هم بدان تیغش بفرمود او قصاص ** کی کند مکرش ز علم حق خلاص
  • حلم حق گرچه مواساها کند ** لیک چون از حد بشد پیدا کند
  • خون نخسپد درفتد در هر دلی ** میل جست و جوی و کشف مشکلی
  • اقتضای داوری رب دین ** سر بر آرد از ضمیر آن و این
  • کان فلان چون شد چه شد حالش چه گشت ** همچنانک جوشد از گلزار کشت 2490
  • جوشش خون باشد آن وا جستها ** خارش دلها و بحث و ماجرا
  • چونک پیداگشت سر کار او ** معجزه داود شد فاش و دوتو
  • خلق جمله سر برهنه آمدند ** سر به سجده بر زمینها می‌زدند
  • ما همه کوران اصلی بوده‌ایم ** از تو ما صد گون عجایب دیده‌ایم
  • سنگ با تو در سخن آمد شهیر ** کز برای غزو طالوتم بگیر 2495
  • تو به سه سنگ و فلاخن آمدی ** صد هزاران مرد را بر هم زدی
  • سنگهایت صدهزاران پاره شد ** هر یکی هر خصم را خون‌خواره شد
  • آهن اندر دست تو چون موم شد ** چون زره‌سازی ترا معلوم شد
  • کوهها با تو رسایل شد شکور ** با تو می‌خوانند چون مقری زبور
  • صد هزاران چشم دل بگشاده شد ** از دم تو غیب را آماده شد 2500
  • و آن قوی‌تر زان همه کین دایمست ** زندگی بخشی که سرمد قایمست
  • جان جمله‌ی معجزات اینست خود ** کو ببخشد مرده را جان ابد
  • کشته شد ظالم جهانی زنده شد ** هر یکی از نو خدا را بنده شد
  • بیان آنک نفس آدمی بجای آن خونیست کی مدعی گاو گشته بود و آن گاو کشنده عقلست و داود حقست یا شیخ کی نایب حق است کی بقوت و یاری او تواند ظالم را کشتن و توانگر شدن به روزی بی‌کسب و بی‌حساب
  • نفس خود را کش جهانی را زنده کن ** خواجه را کشتست او را بنده کن
  • مدعی گاو نفس تست هین ** خویشتن را خواجه کردست و مهین 2505
  • آن کشنده‌ی گاو عقل تست رو ** بر کشنده گاو تن منکر مشو
  • عقل اسیرست و همی خواهد ز حق ** روزیی بی رنج و نعمت بر طبق
  • روزی بی رنج او موقوف چیست ** آنک بکشد گاو را کاصل بدیست
  • نفس گوید چون کشی تو گاو من ** زانک گاو نفس باشد نقش تن
  • خواجه‌زاده‌ی عقل مانده بی‌نوا ** نفس خونی خواجه گشت و پیشوا 2510
  • روزی بی‌رنج می‌دانی که چیست ** قوت ارواحست و ارزاق نبیست
  • لیک موقوفست بر قربان گاو ** گنج اندر گاو دان ای کنج‌کاو
  • دوش چیزی خورده‌ام ور نه تمام ** دادمی در دست فهم تو زمام
  • دوش چیزی خورده‌ام افسانه است ** هرچه می‌آید ز پنهان خانه است
  • چشم بر اسباب از چه دوختیم ** گر ز خوش‌چشمان کرشم آموختیم 2515
  • هست بر اسباب اسبابی دگر ** در سبب منگر در آن افکن نظر
  • انبیا در قطع اسباب آمدند ** معجزات خویش بر کیوان زدند