English    Türkçe    فارسی   

3
3053-3102

  • هین چرا خشکی که اینجا چشمه هاست ** هین چرا زردی که اینجا صد دواست
  • همنشینا هین در آ اندر چمن ** گوید ای جان من نیارم آمدن
  • حکایت امیر و غلامش کی نماز باره بود وانس عظیم داشت در نماز و مناجات با حق
  • میرشد محتاج گرمابه سحر ** بانگ زد سنقر هلا بردار سر 3055
  • طاس و مندیل و گل از التون بگیر ** تابه گرمابه رویم ای ناگزیر
  • سنقر آن دم طاس و مندیلی نکو ** برگرفت و رفت با او دو بدو
  • مسجدی بر ره بد و بانگ صلا ** آمد اندر گوش سنقر در ملا
  • بود سنقر سخت مولع در نماز ** گفت ای میر من ای بنده‌نواز
  • تو برین دکان زمانی صبرکن ** تا گزارم فرض و خوانم لم یکن 3060
  • چون امام و قوم بیرون آمدند ** ازنماز و وردها فارغ شدند
  • سنقر آنجا ماند تا نزدیک چاشت ** میر سنقر را زمانی چشم داشت
  • گفت ای سنقر چرا نایی برون ** گفت می‌نگذاردم این ذو فنون
  • صبر کن نک آمدم ای روشنی ** نیستم غافل که در گوش منی
  • هفت نوبت صبر کرد و بانگ کرد ** تاکه عاجز گشت از تیباش مرد 3065
  • پاسخش این بود می‌نگذاردم ** تا برون آیم هنوز ای محترم
  • گفت آخر مسجد اندر کس نماند ** کیت وا می‌دارد آنجا کت نشاند
  • گفت آنک بسته‌استت از برون ** بسته است او هم مرا در اندرون
  • آنک نگذارد ترا کایی درون ** می‌بنگذارد مرا کایم برون
  • آنک نگذارد کزین سو پا نهی ** او بدین سو بست پای این رهی 3070
  • ماهیان را بحر نگذارد برون ** خاکیان را بحر نگذارد درون
  • اصل ماهی آب و حیوان از گلست ** حیله و تدبیر اینجا باطلست
  • قفل زفتست و گشاینده خدا ** دست در تسلیم زن واندر رضا
  • ذره ذره گر شود مفتاحها ** این گشایش نیست جز از کبریا
  • چون فراموشت شود تدبیر خویش ** یابی آن بخت جوان از پیر خویش 3075
  • چون فراموش خودی یادت کنند ** بنده گشتی آنگه آزادت کنند
  • نومید شدن انبیا از قبول و پذیرای منکران قوله حتی اذا استیاس الرسل
  • انبیا گفتند با خاطر که چند ** می‌دهیم این را و آن را وعظ و پند
  • چند کوبیم آهن سردی ز غی ** در دمیدن در قفض هین تا بکی
  • جنبش خلق از قضا و وعده است ** تیزی دندان ز سوز معده است
  • نفس اول راند بر نفس دوم ** ماهی از سر گنده باشد نه ز دم 3080
  • لیک هم می‌دان و خر می‌ران چو تیر ** چونک بلغ گفت حق شد ناگزیر
  • تو نمی‌دانی کزین دو کیستی ** جهد کن چندانک بینی چیستی
  • چون نهی بر پشت کشتی بار را ** بر توکل می‌کنی آن کار را
  • تو نمی‌دانی که از هر دو کیی ** غرقه‌ای اندر سفر یا ناجیی
  • گر بگویی تا ندانم من کیم ** بر نخواهم تاخت در کشتی و یم 3085
  • من درین ره ناجیم یا غرقه‌ام ** کشف گردان کز کدامین فرقه‌ام
  • من نخواهم رفت این ره با گمان ** بر امید خشک همچون دیگران
  • هیچ بازرگانیی ناید ز تو ** زانک در غیبست سر این دو رو
  • تاجر ترسنده‌طبع شیشه‌جان ** در طلب نه سود دارد نه زیان
  • بل زیان دارد که محرومست و خوار ** نور او یابد که باشد شعله‌خوار 3090
  • چونک بر بوکست جمله کارها ** کار دین اولی کزین یابی رها
  • نیست دستوری بدینجا قرع باب ** جز امید الله اعلم بالصواب
  • بیان آنک ایمان مقلد خوفست و رجا
  • داعی هر پیشه اومیدست و بوک ** گرچه گردنشان ز کوشش شد چو دوک
  • بامدادان چون سوی دکان رود ** بر امید و بوک روزی می‌دود
  • بوک روزی نبودت چون می‌روی ** خوف حرمان هست تو چونی قوی 3095
  • خوف حرمان ازل در کسب لوت ** چون نکردت سست اندر جست و جوت
  • گویی گرچه خوف حرمان هست پیش ** هست اندر کاهلی این خوف بیش
  • هست در کوشش امیدم بیشتر ** دارم اندر کاهلی افزون خطر
  • پس چرا در کار دین ای بدگمان ** دامنت می‌گیرد این خوف زیان
  • یا ندیدی کاهل این بازار ما ** در چه سودند انبیا و اولیا 3100
  • زین دکان رفتن چه کانشان رو نمود ** اندرین بازار چون بستند سود
  • آتش آن را رام چون خلخال شد ** بحر آن را رام شد حمال شد