English    Türkçe    فارسی   

3
3266-3315

  • گفت موسی را یکی مرد جوان ** که بیاموزم زبان جانوران
  • تا بود کز بانگ حیوانات و دد ** عبرتی حاصل کنم در دین خود
  • چون زبانهای بنی آدم همه ** در پی آبست و نان و دمدمه
  • بوک حیوانات را دردی دگر ** باشد از تدبیر هنگام گذر
  • گفت موسی رو گذر کن زین هوس ** کین خطر دارد بسی در پیش و پس 3270
  • عبرت و بیداری از یزدان طلب ** نه از کتاب و از مقال و حرف و لب
  • گرم‌تر شد مرد زان منعش که کرد ** گرم‌تر گردد همی از منع مرد
  • گفت ای موسی چو نور تو بتافت ** هر چه چیزی بود چیزی از تو یافت
  • مر مرا محروم کردن زین مراد ** لایق لطفت نباشد ای جواد
  • این زمان قایم مقام حق توی ** یاس باشد گر مرا مانع شوی 3275
  • گفت موسی یا رب این مرد سلیم ** سخره کردستش مگر دیو رجیم
  • گر بیاموزم زیان‌کارش بود ** ور نیاموزم دلش بد می‌شود
  • گفت ای موسی بیاموزش که ما ** رد نکردیم از کرم هرگز دعا
  • گفت یا رب او پشیمانی خورد ** دست خاید جامه‌ها را بر درد
  • نیست قدرت هر کسی را سازوار ** عجز بهتر مایه‌ی پرهیزکار 3280
  • فقر ازین رو فخر آمد جاودان ** که به تقوی ماند دست نارسان
  • زان غنا و زان غنی مردود شد ** که ز قدرت صبرها بدرود شد
  • آدمی را عجز و فقر آمد امان ** از بلای نفس پر حرص و غمان
  • آن غم آمد ز آرزوهای فضول ** که بدان خو کرده است آن صید غول
  • آرزوی گل بود گل‌خواره را ** گلشکر نگوارد آن بیچاره را 3285
  • وحی آمدن از حق تعالی به موسی کی بیاموزش چیزی کی استدعا کند یا بعضی از آن
  • گفت یزدان تو بده بایست او ** برگشا در اختیار آن دست او
  • اختیار آمد عبادت را نمک ** ورنه می‌گردد بناخواه این فلک
  • گردش او را نه اجر و نه عقاب ** که اختیار آمد هنر وقت حساب
  • جمله عالم خود مسبح آمدند ** نیست آن تسبیح جبری مزدمند
  • تیغ در دستش نه از عجزش بکن ** تا که غازی گردد او یا راه‌زن 3290
  • زانک کرمنا شد آدم ز اختیار ** نیم زنبور عسل شد نیم مار
  • مومنان کان عسل زنبوروار ** کافران خود کان زهری همچو مار
  • زانک مومن خورد بگزیده نبات ** تا چو نحلی گشت ریق او حیات
  • باز کافر خورد شربت از صدید ** هم ز قوتش زهر شد در وی پدید
  • اهل الهام خدا عین الحیات ** اهل تسویل هوا سم الممات 3295
  • در جهان این مدح و شاباش و زهی ** ز اختیارست و حفاظ آگهی
  • جمله رندان چونک در زندان بوند ** متقی و زاهد و حق‌خوان شوند
  • چونک قدرت رفت کاسد شد عمل ** هین که تا سرمایه نستاند اجل
  • قدرتت سرمایه‌ی سودست هین ** وقت قدرت را نگه دار و ببین
  • آدمی بر خنگ کرمنا سوار ** در کف درکش عنان اختیار 3300
  • باز موسی داد پند او را بمهر ** که مرادت زرد خواهد کرد چهر
  • ترک این سودا بگو وز حق بترس ** دیو دادستت برای مکر درس
  • قانع شدن آن طالب به تعلیم زبان مرغ خانگی و سگ و اجابت موسی علیه السلام
  • گفت باری نطق سگ کو بر درست ** نطق مرغ خانگی کاهل پرست
  • گفت موسی هین تو دانی رو رسید ** نطق این هر دو شود بر تو پدید
  • بامدادان از برای امتحان ** ایستاد او منتظر بر آستان 3305
  • خادمه سفره بیفشاند و فتاد ** پاره‌ای نان بیات آثار زاد
  • در ربود آن را خروسی چون گرو ** گفت سگ کردی تو بر ما ظلم رو
  • دانه‌ی گندم توانی خورد و من ** عاجزم در دانه خوردن در وطن
  • گندم و جو را و باقی حبوب ** می‌توانی خورد و من نه ای طروب
  • این لب نانی که قسم ماست نان ** می‌ربایی این قدر را از سگان 3310
  • جواب خروس سگ را
  • پس خروسش گفت تن زن غم مخور ** که خدا بدهد عوض زینت دگر
  • اسپ این خواجه سقط خواهد شدن ** روز فردا سیر خور کم کن حزن
  • مر سگان را عید باشد مرگ اسپ ** روزی وافر بود بی جهد و کسپ
  • اسپ را بفروخت چون بشنید مرد ** پیش سگ شد آن خروسش روی‌زرد
  • روز دیگر همچنان نان را ربود ** آن خروس و سگ برو لب بر گشود 3315