English    Türkçe    فارسی   

3
3965-4014

  • لطف رویش سوی مصدر می‌کند ** او مقر در پشت مادر می‌کند 3965
  • که اگر بیرون فتم زین شهر و کام ** ای عجب بینم بدیده این مقام
  • یا دری بودی در آن شهر وخم ** که نظاره کردمی اندر رحم
  • یا چو چشمه‌ی سوزنی راهم بدی ** که ز بیرونم رحم دیده شدی
  • آن جنین هم غافلست از عالمی ** همچو جالینوس او نامحرمی
  • اونداند کن رطوباتی که هست ** آن مدد از عالم بیرونیست 3970
  • آنچنانک چار عنصر در جهان ** صد مدد آرد ز شهر لامکان
  • آب و دانه در قفص گر یافتست ** آن ز باغ و عرصه‌ای درتافتست
  • جانهای انبیا بینند باغ ** زین قفص در وقت نقلان و فراغ
  • پس ز جالینوس و عالم فارغند ** همچو ماه اندر فلکها بازغند
  • ور ز جالینوس این گفت افتراست ** پس جوابم بهر جالینوس نیست 3975
  • این جواب آنکس آمد کین بگفت ** که نبودستش دل پر نور جفت
  • مرغ جانش موش شد سوراخ‌جو ** چون شنید از گربگان او عرجوا
  • زان سبب جانش وطن دید و قرار ** اندرین سوراخ دنیا موش‌وار
  • هم درین سوراخ بنایی گرفت ** درخور سوراخ دانایی گرفت
  • پیشه‌هایی که مرورا در مزید ** کاندرین سوراخ کار آید گزید 3980
  • زانک دل بر کند از بیرون شدن ** بسته شد راه رهیدن از بدن
  • عنکبوت ار طبع عنقا داشتی ** از لعابی خیمه کی افراشتی
  • گربه کرده چنگ خود اندر قفص ** نام چنگش درد و سرسام و مغص
  • گربه مرگست و مرض چنگال او ** می‌زند بر مرغ و پر و بال او
  • گوشه گوشه می‌جهد سوی دوا ** مرگ چون قاضیست و رنجوری گوا 3985
  • چون پیاده‌ی قاضی آمد این گواه ** که همی‌خواند ترا تا حکم گاه
  • مهلتی می‌خواهی از وی در گریز ** گر پذیرد شد و گرنه گفت خیز
  • جستن مهلت دوا و چاره‌ها ** که زنی بر خرقه‌ی تن پاره‌ها
  • عاقبت آید صباحی خشم‌وار ** چند باشد مهلت آخر شرم دار
  • عذر خود از شه بخواه ای پرحسد ** پیش از آنک آنچنان روزی رسد 3990
  • وانک در ظلمت براند بارگی ** برکند زان نور دل یکبارگی
  • می‌گریزد از گوا و مقصدش ** کان گوا سوی قضا می‌خواندش
  • دیگر باره ملامت کردن اهل مسجد مهمان را از شب خفتن در آن مسجد
  • قوم گفتندش مکن جلدی برو ** تا نگردد جامه و جانت گرو
  • آن ز دور آسان نماید به نگر ** که به آخر سخت باشد ره‌گذر
  • خویشتن آویخت بس مرد و سکست ** وقت پیچاپیچ دست‌آویز جست 3995
  • پیشتر از واقعه آسان بود ** در دل مردم خیال نیک و بد
  • چون در آید اندرون کارزار ** آن زمان گردد بر آنکس کار زار
  • چون نه شیری هین منه تو پای پیش ** کان اجل گرگست و جان تست میش
  • ور ز ابدالی و میشت شیر شد ** آمن آ که مرگ تو سرزیر شد
  • کیست ابدال آنک او مبدل شود ** خمرش از تبدیل یزدان خل شود 4000
  • لیک مستی شیرگیری وز گمان ** شیر پنداری تو خود را هین مران
  • گفت حق ز اهل نفاق ناسدید ** باسهم ما بینهم باس شدید
  • در میان همدگر مردانه‌اند ** در غزا چون عورتان خانه‌اند
  • گفت پیغامبر سپهدار غیوب ** لا شجاعة یا فتی قبل الحروب
  • وقت لاف غزو مستان کف کنند ** وقت جوش جنگ چون کف بی‌فنند 4005
  • وقت ذکر غزو شمشیرش دراز ** وقت کر و فر تیغش چون پیاز
  • وقت اندیشه دل او زخم‌جو ** پس به یک سوزن تهی شد خیک او
  • من عجب دارم ز جویای صفا ** کو رمد در وقت صیقل از جفا
  • عشق چون دعوی جفا دیدن گواه ** چون گواهت نیست شد دعوی تباه
  • چون گواهت خواهد این قاضی مرنج ** بوسه ده بر مار تا یابی تو گنج 4010
  • آن جفا با تو نباشد ای پسر ** بلک با وصف بدی اندر تو در
  • بر نمد چوبی که آن را مرد زد ** بر نمد آن را نزد بر گرد زد
  • گر بزد مر اسپ را آن کینه کش ** آن نزد بر اسپ زد بر سکسکش
  • تا ز سکسک وا رهد خوش‌پی شود ** شیره را زندان کنی تا می‌شود