English    Türkçe    فارسی   

3
423-472

  • تا نباید دیگران ارزان خرند ** زان جلب صرفه ز ما ایشان برند
  • ماند پیغامبر بخلوت در نماز ** با دو سه درویش ثابت پر نیاز
  • گفت طبل و لهو و بازرگانیی ** چونتان ببرید از ربانیی 425
  • قد فضضتم نحو قمح هائما ** ثم خلیتم نبیا قائما
  • بهر گندم تخم باطل کاشتید ** و آن رسول حق را بگذاشتید
  • صحبت او خیر من لهوست و مال ** بین کرا بگذاشتی چشمی بمال
  • خود نشد حرص شما را این یقین ** که منم رزاق و خیر الرازقین
  • آنک گندم را ز خود روزی دهد ** کی توکلهات را ضایع نهد 430
  • از پی گندم جدا گشتی از آن ** که فرستادست گندم ز آسمان
  • دعوت باز بطان را از آب به صحرا
  • باز گوید بط را کز آب خیز ** تا ببینی دشتها را قندریز
  • بط عاقل گویدش ای باز دور ** آب ما را حصن و امنست و سرور
  • دیو چون باز آمد ای بطان شتاب ** هین به بیرون کم روید از حصن آب
  • باز را گویند رو رو باز گرد ** از سر ما دست دار ای پای‌مرد 435
  • ما بری از دعوتت دعوت ترا ** ما ننوشیم این دم تو کافرا
  • حصن ما را قند و قندستان ترا ** من نخواهم هدیه‌ات بستان ترا
  • چونک جان باشد نیاید لوت کم ** چونک لشکر هست کم ناید علم
  • خواجه‌ی حازم بسی عذر آورید ** بس بهانه کرد با دیو مرید
  • گفت این دم کارها دارم مهم ** گر بیایم آن نگردد منتظم 440
  • شاه کار نازکم فرموده است ** ز انتظارم شاه شب نغنوده است
  • من نیارم ترک امر شاه کرد ** من نتانم شد بر شه روی‌زرد
  • هر صباح و هر مسا سرهنگ خاص ** می‌رسد از من همی‌جوید مناص
  • تو روا داری که آیم سوی ده ** تا در ابرو افکند سلطان گره
  • بعد از آن درمان خشمش چون کنم ** زنده خود را زین مگر مدفون کنم 445
  • زین نمط او صد بهانه باز گفت ** حیله‌ها با حکم حق نفتاد جفت
  • گر شود ذرات عالم حیله‌پیچ ** با قضای آسمان هیچند هیچ
  • چون گریزد این زمین از آسمان ** چون کند او خویش را از وی نهان
  • هرچه آید ز آسمان سوی زمین ** نه مفر دارد نه چاره نه کمین
  • آتش ار خورشید می‌بارد برو ** او بپیش آتشش بنهاده رو 450
  • ور همی طوفان کند باران برو ** شهرها را می‌کند ویران برو
  • او شده تسلیم او ایوب‌وار ** که اسیرم هرچه می‌خواهی ببار
  • ای که جزو این زمینی سر مکش ** چونک بینی حکم یزدان در مکش
  • چون خلقناکم شنودی من تراب ** خاک باشی جست از تو رو متاب
  • بین که اندر خاک تخمی کاشتم ** کرد خاکی و منش افراشتم 455
  • حمله‌ی دیگر تو خاکی پیشه گیر ** تا کنم بر جمله میرانت امیر
  • آب از بالا به پستی در رود ** آنگه از پستی به بالا بر رود
  • گندم از بالا بزیر خاک شد ** بعد از آن او خوشه و چالاک شد
  • دانه‌ی هر میوه آمد در زمین ** بعد از آن سرها بر آورد از دفین
  • اصل نعمتها ز گردون تا بخاک ** زیر آمد شد غذای جان پاک 460
  • از تواضع چون ز گردون شد بزیر ** گشت جزو آدمی حی دلیر
  • پس صفات آدمی شد آن جماد ** بر فراز عرش پران گشت شاد
  • کز جهان زنده ز اول آمدیم ** باز از پستی سوی بالا شدیم
  • جمله اجزا در تحرک در سکون ** ناطقان که انا الیه راجعون
  • ذکر و تسبیحات اجزای نهان ** غلغلی افکند اندر آسمان 465
  • چون قضا آهنگ نارنجات کرد ** روستایی شهریی را مات کرد
  • با هزاران حزم خواجه مات شد ** زان سفر در معرض آفات شد
  • اعتمادش بر ثبات خویش بود ** گرچه که بد نیم سیلش در ربود
  • چون قضا بیرون کند از چرخ سر ** عاقلان گردند جمله کور و کر
  • ماهیان افتند از دریا برون ** دام گیرد مرغ پران را زبون 470
  • تا پری و دیو در شیشه شود ** بلک هاروتی به بابل در رود
  • جز کسی کاندر قضا اندر گریخت ** خون او را هیچ تربیعی نریخت