English    Türkçe    فارسی   

3
4476-4525

  • زهره نه با آن غضب که دم زنند ** زانک در زنجیر قهر ده‌منند
  • می‌کشاندشان موکل سوی شهر ** می‌برد از کافرستانشان به قهر
  • نه فدایی می‌ستاند نه زری ** نه شفاعت می‌رسد از سروری
  • رحمت عالم همی‌گویند و او ** عالمی را می‌برد حلق و گلو
  • با هزار انکار می‌رفتند راه ** زیر لب طعنه‌زنان بر کار شاه 4480
  • چاره‌ها کردیم و اینجا چاره نیست ** خود دل این مرد کم از خاره نیست
  • ما هزاران مرد شیر الپ ارسلان ** با دو سه عریان سست نیم‌جان
  • این چنین درمانده‌ایم از کژرویست ** یا ز اخترهاست یا خود جادویست
  • بخت ما را بر درید آن بخت او ** تخت ما شد سرنگون از تخت او
  • کار او از جادوی گر گشت زفت ** جادوی کردیم ما هم چون نرفت 4485
  • تفسیر این آیت کی ان تستفتحوا فقد جائکم الفتح ایه‌ای طاعنان می‌گفتید کی از ما و محمد علیه السلام آنک حق است فتح و نصرتش ده و این بدان می‌گفتید تا گمان آید کی شما طالب حق‌اید بی غرض اکنون محمد را نصرت دادیم تا صاحب حق را ببینید
  • از بتان و از خدا در خواستیم ** که بکن ما را اگر ناراستیم
  • آنک حق و راستست از ما و او ** نصرتش ده نصرت او را بجو
  • این دعا بسیار کردیم و صلات ** پیش لات و پیش عزی و منات
  • که اگر حقست او پیداش کن ** ور نباشد حق زبون ماش کن
  • چونک وا دیدیم او منصور بود ** ما همه ظلمت بدیم او نور بود 4490
  • این جواب ماست کانچ خواستید ** گشت پیدا که شما ناراستید
  • باز این اندیشه را از فکر خویش ** کور می‌کردند و دفع از ذکر خویش
  • کین تفکرمان هم از ادبار رست ** که صواب او شود در دل درست
  • خود چه شد گر غالب آمد چند بار ** هر کسی را غالب آرد روزگار
  • ما هم از ایام بخت‌آور شدیم ** بارها بر وی مظفر آمدیم 4495
  • باز گفتندی که گرچه او شکست ** چون شکست ما نبود آن زشت و پست
  • زانک بخت نیک او را در شکست ** داد صد شادی پنهان زیردست
  • کو باشکسته نمی‌مانست هیچ ** که نه غم بودش در آن نه پیچ پیچ
  • چون نشان مومنان مغلوبیست ** لیک در اشکست ممن خوبیست
  • گر تو مشک و عنبری را بشکنی ** عالمی از فوح ریحان پر کنی 4500
  • ور شکستی ناگهان سرگین خر ** خانه‌ها پر گند گردد تا به سر
  • وقت واگشت حدیبیه بذل ** دولت انا فتحنا زد دهل
  • سر آنک بی‌مراد بازگشتن رسول علیه السلام از حدیبیه حق تعالی لقب آن فتح کرد کی انا فتحنا کی به صورت غلق بود و به معنی فتح چنانک شکستن مشک به ظاهر شکستن است و به معنی درست کردنست مشکی او را و تکمیل فواید اوست
  • آمدش پیغام از دولت که رو ** تو ز منع این ظفر غمگین مشو
  • کاندرین خواری نقدت فتحهاست ** نک فلان قلعه فلان بقعه تراست
  • بنگر آخر چونک واگردید تفت ** بر قریظه و بر نضیر از وی چه رفت 4505
  • قلعه‌ها هم گرد آن دو بقعه‌ها ** شد مسلم وز غنایم نفعها
  • ور نباشد آن تو بنگر کین فریق ** پر غم و رنجند و مفتون و عشیق
  • زهر خواری را چو شکر می‌خورند ** خار غمها را چو اشتر می‌چرند
  • بهر عین غم نه از بهر فرج ** این تسافل پیش ایشان چون درج
  • آنچنان شادند اندر قعر چاه ** که همی‌ترسند از تخت و کلاه 4510
  • هر کجا دلبر بود خود همنشین ** فوق گردونست نه زیر زمین
  • تفسیر این خبر کی مصطفی علیه السلام فرمود لا تفضلونی علی یونس بن متی
  • گفت پیغامبر که معراج مرا ** نیست بر معراج یونس اجتبا
  • آن من بر چرخ و آن او نشیب ** زانک قرب حق برونست از حساب
  • قرب نه بالا نه پستی رفتنست ** قرب حق از حبس هستی رستنست
  • نیست را چه جای بالا است و زیر ** نیست را نه زود و نه دورست و دیر 4515
  • کارگاه و گنج حق در نیستیست ** غره‌ی هستی چه دانی نیست چیست
  • حاصل این اشکست ایشان ای کیا ** می‌نماند هیچ با اشکست ما
  • آنچنان شادند در ذل و تلف ** همچو ما در وقت اقبال و شرف
  • برگ بی‌برگی همه اقطاع اوست ** فقر و خواریش افتخارست و علوست
  • آن یکی گفت ار چنانست آن ندید ** چون بخندید او که ما را بسته دید 4520
  • چونک او مبدل شدست و شادیش ** نیست زین زندان و زین آزادیش
  • پس به قهر دشمنان چون شاد شد ** چون ازین فتح و ظفر پر باد شد
  • شاد شد جانش که بر شیران نر ** یافت آسان نصرت و دست و ظفر
  • پس بدانستیم کو آزاد نیست ** جز به دنیا دلخوش و دلشاد نیست
  • ورنه چون خندد که اهل آن جهان ** بر بد و نیک‌اند مشفق مهربان 4525