English    Türkçe    فارسی   

3
4510-4559

  • آنچنان شادند اندر قعر چاه ** که همی‌ترسند از تخت و کلاه 4510
  • هر کجا دلبر بود خود همنشین ** فوق گردونست نه زیر زمین
  • تفسیر این خبر کی مصطفی علیه السلام فرمود لا تفضلونی علی یونس بن متی
  • گفت پیغامبر که معراج مرا ** نیست بر معراج یونس اجتبا
  • آن من بر چرخ و آن او نشیب ** زانک قرب حق برونست از حساب
  • قرب نه بالا نه پستی رفتنست ** قرب حق از حبس هستی رستنست
  • نیست را چه جای بالا است و زیر ** نیست را نه زود و نه دورست و دیر 4515
  • کارگاه و گنج حق در نیستیست ** غره‌ی هستی چه دانی نیست چیست
  • حاصل این اشکست ایشان ای کیا ** می‌نماند هیچ با اشکست ما
  • آنچنان شادند در ذل و تلف ** همچو ما در وقت اقبال و شرف
  • برگ بی‌برگی همه اقطاع اوست ** فقر و خواریش افتخارست و علوست
  • آن یکی گفت ار چنانست آن ندید ** چون بخندید او که ما را بسته دید 4520
  • چونک او مبدل شدست و شادیش ** نیست زین زندان و زین آزادیش
  • پس به قهر دشمنان چون شاد شد ** چون ازین فتح و ظفر پر باد شد
  • شاد شد جانش که بر شیران نر ** یافت آسان نصرت و دست و ظفر
  • پس بدانستیم کو آزاد نیست ** جز به دنیا دلخوش و دلشاد نیست
  • ورنه چون خندد که اهل آن جهان ** بر بد و نیک‌اند مشفق مهربان 4525
  • این بمنگیدند در زیر زبان ** آن اسیران با هم اندر بحث آن
  • تا موکل نشنود بر ما جهد ** خود سخن در گوش آن سلطان برد
  • آگاه شدن پیغامبر علیه السلام از طعن ایشان بر شماتت او
  • گرچه نشنید آن موکل آن سخن ** رفت در گوشی که آن بد من لدن
  • بوی پیراهان یوسف را ندید ** آنک حافظ بود و یعقوبش کشید
  • آن شیاطین بر عنان آسمان ** نشنوند آن سر لوح غیب‌دان 4530
  • آن محمد خفته و تکیه زده ** آمده سر گرد او گردان شده
  • او خورد حلوا که روزیشست باز ** آن نه کانگشتان او باشد دراز
  • نجم ثاقب گشته حارس دیوران ** که بهل دزدی ز احمد سر ستان
  • ای دویده سوی دکان از پگاه ** هین به مسجد رو بجو رزق اله
  • پس رسول آن گفتشان را فهم کرد ** گفت آن خنده نبودم از نبرد 4535
  • مرده‌اند ایشان و پوسیده‌ی فنا ** مرده کشتن نیست مردی پیش ما
  • خود کیند ایشان که مه گردد شکاف ** چونک من پا بفشرم اندر مصاف
  • آنگهی کزاد بودیت و مکین ** مر شما را بسته می‌دیدم چنین
  • ای بنازیده به ملک و خاندان ** نزد عاقل اشتری بر ناودان
  • نقش تن را تا فتاد از بام طشت ** پیش چشمم کل آت آت گشت 4540
  • بنگرم در غوره می بینم عیان ** بنگرم در نیست شی بینم عیان
  • بنگرم سر عالمی بینم نهان ** آدم و حوا نرسته از جهان
  • مر شما را وقت ذرات الست ** دیده‌ام پا بسته و منکوس و پست
  • از حدوث آسمان بی عمد ** آنچ دانسته بدم افزون نشد
  • من شما را سرنگون می‌دیده‌ام ** پیش از آن کز آب و گل بالیده‌ام 4545
  • نو ندیدم تا کنم شادی بدان ** این همی‌دیدم در آن اقبالتان
  • بسته‌ی قهر خفی وانگه چه قهر ** قند می‌خوردید و در وی درج زهر
  • این چنین قندی پر از زهر ار عدو ** خوش بنوشد چت حسد آید برو
  • با نشاط آن زهر می‌کردید نوش ** مرگتان خفیه گرفته هر دو گوش
  • من نمی‌کردم غزا از بهر آن ** تا ظفر یابم فرو گیرم جهان 4550
  • کین جهان جیفه‌ست و مردار و رخیص ** بر چنین مردار چون باشم حریص
  • سگ نیم تا پرچم مرده کنم ** عیسی‌ام آیم که تا زنده‌ش کنم
  • زان همی‌کردم صفوف جنگ چاک ** تا رهانم مر شما را از هلاک
  • زان نمی‌برم گلوهای بشر ** تا مرا باشد کر و فر و حشر
  • زان همی‌برم گلویی چند تا ** زان گلوها عالمی یابد رها 4555
  • که شما پروانه‌وار از جهل خویش ** پیش آتش می‌کنید این حمله کیش
  • من همی‌رانم شما را همچو مست ** از در افتادن در آتش با دو دست
  • آنک خود را فتحها پنداشتید ** تخم منحوسی خود می‌کاشتید
  • یکدگر را جد جد می‌خواندید ** سوی اژدرها فرس می‌راندید