English    Türkçe    فارسی   

3
4698-4747

  • صد هزاران بار ای صدر فرید ** ز آرزوی گوش تو هوشم پرید
  • آن سمیعی تو وان اصغای تو ** و آن تبسمهای جان‌افزای تو
  • آن بنوشیدن کم و بیش مرا ** عشوه‌ی جان بداندیش مرا 4700
  • قلبهای من که آن معلوم تست ** بس پذیرفتی تو چون نقد درست
  • بهر گستاخی شوخ غره‌ای ** حلمها در پیش حلمت ذره‌ای
  • اولا بشنو که چون ماندم ز شست ** اول و آخر ز پیش من بجست
  • ثانیا بشنو تو ای صدر ودود ** که بسی جستم ترا ثانی نبود
  • ثالثا تا از تو بیرون رفته‌ام ** گوییا ثالث ثلاثه گفته‌ام 4705
  • رابعا چون سوخت ما را مزرعه ** می ندانم خامسه از رابعه
  • هر کجا یابی تو خون بر خاکها ** پی بری باشد یقین از چشم ما
  • گفت من رعدست و این بانگ و حنین ** ز ابر خواهد تا ببارد بر زمین
  • من میان گفت و گریه می‌تنم ** یا بگریم یا بگویم چون کنم
  • گر بگویم فوت می‌گردد بکا ** ور نگویم چون کنم شکر و ثنا 4710
  • می‌فتد از دیده خون دل شها ** بین چه افتادست از دیده مرا
  • این بگفت و گریه در شد آن نحیف ** که برو بگریست هم دون هم شریف
  • از دلش چندان بر آمد های هوی ** حلقه کرد اهل بخارا گرد اوی
  • خیره گویان خیره گریان خیره‌خند ** مرد و زن خرد و کلان حیران شدند
  • شهر هم هم‌رنگ او شد اشک ریز ** مرد و زن درهم شده چون رستخیز 4715
  • آسمان می‌گفت آن دم با زمین ** گر قیامت را ندیدستی ببین
  • عقل حیران که چه عشق است و چه حال ** تا فراق او عجب‌تر یا وصال
  • چرخ بر خوانده قیامت‌نامه را ** تا مجره بر دریده جامه را
  • با دو عالم عشق را بیگانگی ** اندرو هفتاد و دو دیوانگی
  • سخت پنهانست و پیدا حیرتش ** جان سلطانان جان در حسرتش 4720
  • غیر هفتاد و دو ملت کیش او ** تخت شاهان تخته‌بندی پیش او
  • مطرب عشق این زند وقت سماع ** بندگی بند و خداوندی صداع
  • پس چه باشد عشق دریای عدم ** در شکسته عقل را آنجا قدم
  • بندگی و سلطنت معلوم شد ** زین دو پرده عاشقی مکتوم شد
  • کاشکی هستی زبانی داشتی ** تا ز هستان پرده‌ها برداشتی 4725
  • هر چه گویی ای دم هستی از آن ** پرده‌ی دیگر برو بستی بدان
  • آفت ادراک آن قالست و حال ** خون بخون شستن محالست و محال
  • من چو با سوداییانش محرمم ** روز و شب اندر قفص در می‌دمم
  • سخت مست و بی‌خود و آشفته‌ای ** دوش ای جان بر چه پهلو خفته‌ای
  • هان و هان هش دار بر ناری دمی ** اولا بر جه طلب کن محرمی 4730
  • عاشق و مستی و بگشاده زبان ** الله الله اشتری بر ناودان
  • چون ز راز و ناز او گوید زبان ** یا جمیل الستر خواند آسمان
  • ستر چه در پشم و پنبه آذرست ** تا همی‌پوشیش او پیداترست
  • چون بکوشم تا سرش پنهان کنم ** سر بر آرد چون علم کاینک منم
  • رغم انفم گیردم او هر دو گوش ** کای مدمغ چونش می‌پوشی بپوش 4735
  • گویمش رو گرچه بر جوشیده‌ای ** همچو جان پیدایی و پوشیده‌ای
  • گوید او محبوس خنبست این تنم ** چون می اندر بزم خنبک می‌زنم
  • گویمش زان پیش که گردی گرو ** تا نیاید آفت مستی برو
  • گوید از جام لطیف‌آشام من ** یار روزم تا نماز شام من
  • چون بیاید شام و دزدد جام من ** گویمش وا ده که نامد شام من 4740
  • زان عرب بنهاد نام می مدام ** زانک سیری نیست می‌خور را مدام
  • عشق جوشد باده‌ی تحقیق را ** او بود ساقی نهان صدیق را
  • چون بجویی تو بتوفیق حسن ** باده آب جان بود ابریق تن
  • چون بیفزاید می توفیق را ** قوت می بشکند ابریق را
  • آب گردد ساقی و هم مست آب ** چون مگو والله اعلم بالصواب 4745
  • پرتو ساقیست کاندر شیره رفت ** شیره بر جوشید و رقصان گشت و زفت
  • اندرین معنی بپرس آن خیره را ** که چنین کی دیده بودی شیره را