English    Türkçe    فارسی   

4
135-184

  • باد دم را بر تو بنهاد او اساس ** تا کنی هر باد را بر وی قیاس 135
  • دم نمی‌گردد سخن بی‌لطف و قهر ** بر گروهی شهد و بر قومیست زهر
  • مروحه جنبان پی انعام کس ** وز برای قهر هر پشه و مگس
  • مروحه‌ی تقدیر ربانی چرا ** پر نباشد ز امتحان و ابتلا
  • چونک جزو باد دم یا مروحه ** نیست الا مفسده یا مصلحه
  • این شمال و این صبا و این دبور ** کی بود از لطف و از انعام دور 140
  • یک کف گندم ز انباری ببین ** فهم کن کان جمله باشد همچنین
  • کل باد از برج باد آسمان ** کی جهد بی مروحه‌ی آن بادران
  • بر سر خرمن به وقت انتقاد ** نه که فلاحان ز حق جویند باد
  • تا جدا گردد ز گندم کاهها ** تا به انباری رود یا چاهها
  • چون بماند دیر آن باد وزان ** جمله را بینی به حق لابه‌کنان 145
  • همچنین در طلق آن باد ولاد ** گر نیاید بانگ درد آید که داد
  • گر نمی‌دانند کش راننده اوست ** باد را پس کردن زاری چه خوست
  • اهل کشتی همچنین جویای باد ** جمله خواهانش از آن رب العباد
  • همچنین در درد دندانها ز باد ** دفع می‌خواهی بسوز و اعتقاد
  • از خدا لابه‌کنان آن جندیان ** که بده باد ظفر ای کامران 150
  • رقعه‌ی تعویذ می‌خواهند نیز ** در شکنجه‌ی طلق زن از هر عزیز
  • پس همه دانسته‌اند آن را یقین ** که فرستد باد رب‌العالمین
  • پس یقین در عقل هر داننده هست ** اینک با جنبنده جنباننده هست
  • گر تو او را می‌نبینی در نظر ** فهم کن آن را به اظهار اثر
  • تن به جان جنبد نمی‌بینی تو جان ** لیک از جنبیدن تن جان بدان 155
  • گفت او گر ابلهم من در ادب ** زیرکم اندر وفا و در طلب
  • گفت ادب این بود خود که دیده شد ** آن دگر را خود همی‌دانی تو لد
  • قصه‌ی آن صوفی کی زن خود را بیگانه‌ای بگرفت
  • صوفیی آمد به سوی خانه روز ** خانه یک در بود و زن با کفش‌دوز
  • جفت گشته با رهی خویش زن ** اندر آن یک حجره از وسواس تن
  • چون بزد صوفی به جد در چاشتگاه ** هر دو درماندند نه حیلت نه راه 160
  • هیچ معهودش نبد کو آن زمان ** سوی خانه باز گردد از دکان
  • قاصدا آن روز بی‌وقت آن مروع ** از خیالی کرد تا خانه رجوع
  • اعتماد زن بر آن کو هیچ بار ** این زمان فا خانه نامد او ز کار
  • آن قیاسش راست نامد از قضا ** گرچه ستارست هم بدهد سزا
  • چونک بد کردی بترس آمن مباش ** زانک تخمست و برویاند خداش 165
  • چند گاهی او بپوشاند که تا ** آیدت زان بد پشیمان و حیا
  • عهد عمر آن امیر مومنان ** داد دزدی را به جلاد و عوان
  • بانگ زد آن دزد کای میر دیار ** اولین بارست جرمم زینهار
  • گفت عمر حاش لله که خدا ** بار اول قهر بارد در جزا
  • بارها پوشد پی اظهار فضل ** باز گیرد از پی اظهار عدل 170
  • تا که این هر دو صفت ظاهر شود ** آن مبشر گردد این منذر شود
  • بارها زن نیز این بد کرده بود ** سهل بگذشت آن و سهلش می‌نمود
  • آن نمی‌دانست عقل پای‌سست ** که سبو دایم ز جو ناید درست
  • آنچنانش تنگ آورد آن قضا ** که منافق را کند مرگ فجا
  • نه طریق و نه رفیق و نه امان ** دست کرده آن فرشته سوی جان 175
  • آنچنان کین زن در آن حجره جفا ** خشک شد او و حریفش ز ابتلا
  • گفت صوفی با دل خود کای دو گبر ** از شما کینه کشم لیکن به صبر
  • لیک نادانسته آرم این نفس ** تا که هر گوشی ننوشد این جرس
  • از شما پنهان کشد کینه محق ** اندک اندک هم‌چو بیماری دق
  • مرد دق باشد چو یخ هر لحظه کم ** لیک پندارد بهر دم بهترم 180
  • هم‌چو کفتاری که می‌گیرندش و او ** غره‌ی آن گفت کین کفتار کو
  • هیچ پنهان‌خانه آن زن را نبود ** سمج و دهلیز و ره بالا نبود
  • نه تنوری که در آن پنهان شود ** نه جوالی که حجاب آن شود
  • هم‌چو عرصه‌ی پهن روز رستخیز ** نه گو و نه پشته نه جای گریز