English    Türkçe    فارسی   

4
2004-2053

  • خر نخواندت اسپ خواندت ذوالجلال ** اسپ تازی را عرب گوید تعال
  • میر آخر بود حق را مصطفی ** بهر استوران نفس پر جفا 2005
  • قل تعالوا گفت از جذب کرم ** تا ریاضتتان دهم من رایضم
  • نفسها را تا مروض کرده‌ام ** زین ستوران بس لگدها خورده‌ام
  • هر کجا باشد ریاضت‌باره‌ای ** از لگدهااش نباشد چاره‌ای
  • لاجرم اغلب بلا بر انبیاست ** که ریاضت دادن خامان بلاست
  • سکسکانید از دمم یرغا روید ** تا یواش و مرکب سلطان شوید 2010
  • قل تعالوا قل تعالو گفت رب ** ای ستوران رمیده از ادب
  • گر نیایند ای نبی غمگین مشو ** زان دو بی‌تمکین تو پر از کین مشو
  • گوش بعضی زین تعالواها کرست ** هر ستوری را صطبلی دیگرست
  • منهزم گردند بعضی زین ندا ** هست هر اسپی طویله‌ی او جدا
  • منقبض گردند بعضی زین قصص ** زانک هر مرغی جدا دارد قفص 2015
  • خود ملایک نیز ناهمتا بدند ** زین سبب بر آسمان صف صف شدند
  • کودکان گرچه به یک مکتب درند ** در سبق هر یک ز یک بالاترند
  • مشرقی و مغربی را حسهاست ** منصب دیدار حس چشم‌راست
  • صد هزاران گوشها گر صف زنند ** جمله محتاجان چشم روشن‌اند
  • باز صف گوشها را منصبی ** در سماع جان و اخبار و نبی 2020
  • صد هزاران چشم را آن راه نیست ** هیچ چشمی از سماع آگاه نیست
  • هم‌چنین هر حس یک یک می‌شمر ** هر یکی معزول از آن کار دگر
  • پنج حس ظاهر و پنج اندرون ** ده صف‌اند اندر قیام الصافون
  • هر کسی کو از صف دین سرکشست ** می‌رود سوی صفی کان واپسست
  • تو ز گفتار تعالوا کم مکن ** کیمیای بس شگرفست این سخن 2025
  • گر مسی گردد ز گفتارت نفیر ** کیمیا را هیچ از وی وام گیر
  • این زمان گر بست نفس ساحرش ** گفت تو سودش کند در آخرش
  • قل تعالوا قل تعالوا ای غلام ** هین که ان الله یدعوا للسلام
  • خواجه باز آ از منی و از سری ** سروری جو کم طلب کن سروری
  • اعتراض کردن معترضی بر رسول علیه‌السلام بر امیر کردن آن هذیلی
  • چون پیمبر سروری کرد از هذیل ** از برای لشکر منصور خیل 2030
  • بوالفضولی از حسد طاقت نداشت ** اعتراض و لانسلم بر فراشت
  • خلق را بنگر که چون ظلمانی‌اند ** در متاع فانیی چون فانی‌اند
  • از تکبر جمله اندر تفرقه ** مرده از جان زنده‌اند از مخرقه
  • این عجب که جان به زندان اندرست ** وانگهی مفتاح زندانش به دست
  • پای تا سر غرق سرگین آن جوان ** می‌زند بر دامنش جوی روان 2035
  • دایما پهلو به پهلو بی‌قرار ** پهلوی آرامگاه و پشت‌دار
  • نور پنهانست و جست و جو گواه ** کز گزافه دل نمی‌جوید پناه
  • گر نبودی حبس دنیا را مناص ** نه بدی وحشت نه دل جستی خلاص
  • وحشتت هم‌چون موکل می‌کشد ** که بجو ای ضال منهاج رشد
  • هست منهاج و نهان در مکمنست ** یافتش رهن گزافه جستنست 2040
  • تفرقه‌جویان جمع اندر کمین ** تو درین طالب رخ مطلوب بین
  • مردگان باغ برجسته ز بن ** کان دهنده‌ی زندگی را فهم کن
  • چشم این زندانیان هر دم به در ** کی بدی گر نیستی کس مژده‌ور
  • صد هزار آلودگان آب‌جو ** کی بدندی گر نبودی آب جو
  • بر زمین پهلوت را آرام نیست ** دان که در خانه لحاف و بستریست 2045
  • بی‌مقرگاهی نباشد بی‌قرار ** بی‌خمار اشکن نباشد این خمار
  • گفت نه نه یا رسول الله مکن ** سرور لشکر مگر شیخ کهن
  • یا رسول الله جوان ار شیرزاد ** غیر مرد پیر سر لشکر مباد
  • هم تو گفتستی و گفت تو گوا ** پیر باید پیر باید پیشوا
  • یا رسول‌الله درین لشکر نگر ** هست چندین پیر و از وی پیشتر 2050
  • زین درخت آن برگ زردش را مبین ** سیبهای پخته‌ی او را بچین
  • برگهای زرد او خود کی تهیست ** این نشان پختگی و کاملیست
  • برگ زرد ریش و آن موی سپید ** بهر عقل پخته می‌آرد نوید