English    Türkçe    فارسی   

4
353-402

  • مرتضی را گفت روزی یک عنود ** کو ز تعظیم خدا آگه نبود
  • بر سر بامی و قصری بس بلند ** حفظ حق را واقفی ای هوشمند
  • گفت آری او حفیظست و غنی ** هستی ما را ز طفلی و منی 355
  • گفت خود را اندر افکن هین ز بام ** اعتمادی کن بحفظ حق تمام
  • تا یقین گرددمرا ایقان تو ** و اعتقاد خوب با برهان تو
  • پس امیرش گفت خامش کن برو ** تا نگردد جانت زین جرات گرو
  • کی رسد مر بنده را که با خدا ** آزمایش پیش آرد ز ابتلا
  • بنده را کی زهره باشد کز فضول ** امتحان حق کند ای گیج گول 360
  • آن خدا را می‌رسد کو امتحان ** پیش آرد هر دمی با بندگان
  • تا به ما ما را نماید آشکار ** که چه داریم از عقیده در سرار
  • هیچ آدم گفت حق را که ترا ** امتحان کردم درین جرم و خطا
  • تا ببینم غایت حلمت شها ** اه کرا باشد مجال این کرا
  • عقل تو از بس که آمد خیره‌سر ** هست عذرت از گناه تو بتر 365
  • آنک او افراشت سقف آسمان ** تو چه دانی کردن او را امتحان
  • ای ندانسته تو شر و خیر را ** امتحان خود را کن آنگه غیر را
  • امتحان خود چو کردی ای فلان ** فارغ آیی ز امتحان دیگران
  • چون بدانستی که شکردانه‌ای ** پس بدانی کاهل شکرخانه‌ای
  • پس بدان بی‌امتحانی که اله ** شکری نفرستدت ناجایگاه 370
  • این بدان بی‌امتحان از علم شاه ** چون سری نفرستدت در پایگاه
  • هیچ عاقل افکند در ثمین ** در میان مستراحی پر چمین
  • زانک گندم را حکیم آگهی ** هیچ نفرستد به انبار کهی
  • شیخ را که پیشوا و رهبرست ** گر مریدی امتحان کرد او خرست
  • امتحانش گر کنی در راه دین ** هم تو گردی ممتحن ای بی‌یقین 375
  • جرات و جهلت شود عریان و فاش ** او برهنه کی شود زان افتتاش
  • گر بیاید ذره سنجد کوه را ** بر درد زان که ترازوش ای فتی
  • کز قیاس خود ترازو می‌تند ** مرد حق را در ترازو می‌کند
  • چون نگنجد او به میزان خرد ** پس ترازوی خرد را بر درد
  • امتحان هم‌چون تصرف دان درو ** تو تصرف بر چنان شاهی مجو 380
  • چه تصرف کرد خواهد نقشها ** بر چنان نقاش بهر ابتلا
  • امتحانی گر بدانست و بدید ** نی که هم نقاش آن بر وی کشید
  • چه قدر باشد خود این صورت که بست ** پیش صورتها که در علم ویست
  • وسوسه‌ی این امتحان چون آمدت ** بخت بد دان کمد و گردن زدت
  • چون چنین وسواس دیدی زود زود ** با خدا گرد و در آ اندر سجود 385
  • سجده گه را تر کن از اشک روان ** کای خدا تو وا رهانم زین گمان
  • آن زمان کت امتحان مطلوب شد ** مسجد دین تو پر خروب شد
  • قصه‌ی مسجد اقصی و خروب و عزم کردن داود علیه‌السلام پیش از سلیمان علیه‌السلام بر بنای آن مسجد
  • چون درآمد عزم داودی به تنگ ** که بسازد مسجد اقصی به سنگ
  • وحی کردش حق که ترک این بخوان ** که ز دستت برنیاید این مکان
  • نیست در تقدیر ما آنک تو این ** مسجد اقصی بر آری ای گزین 390
  • گفت جرمم چیست ای دانای راز ** که مرا گویی که مسجد را مساز
  • گفت بی‌جرمی تو خونها کرده‌ای ** خون مظلومان بگردن برده‌ای
  • که ز آواز تو خلقی بی‌شمار ** جان بدادند و شدند آن را شکار
  • خون بسی رفتست بر آواز تو ** بر صدای خوب جان‌پرداز تو
  • گفت مغلوب تو بودم مست تو ** دست من بر بسته بود از دست تو 395
  • نه که هر مغلوب شه مرحوم بود ** نه که المغلوب کالمعدوم بود
  • گفت این مغلوب معدومیست کو ** جز به نسبت نیست معدوم ایقنوا
  • این چنین معدوم کو از خویش رفت ** بهترین هستها افتاد و زفت
  • او به نسبت با صفات حق فناست ** در حقیقت در فنا او را بقاست
  • جمله‌ی ارواح در تدبیر اوست ** جمله‌ی اشباح هم در تیر اوست 400
  • آنک او مغلوب اندر لطف ماست ** نیست مضطر بلک مختار ولاست
  • منتهای اختیار آنست خود ** که اختیارش گردد اینجا مفتقد