English    Türkçe    فارسی   

4
603-652

  • باز گفتی بعد یک دم سوی راست ** میل کن زیرا که خاری پیش پاست
  • روز گشتی پاش را ما پای‌بوس ** گشته و پایش چو پاهای عروس
  • نه ز خاک و نه ز گل بر وی اثر ** نه از خراش خار و آسیب حجر 605
  • مغربی را مشرقی کرده خدای ** کرده مغرب را چو مشرق نورزای
  • نور این شمس شموسی فارس است ** روز خاص و عام را او حارس است
  • چون نباشد حارس آن نور مجید ** که هزاران آفتاب آرد پدید
  • تو به نور او همی رو در امان ** در میان اژدها و کزدمان
  • پیش پیشت می‌رود آن نور پاک ** می‌کند هر ره‌زنی را چاک‌چاک 610
  • یوم لا یخزی النبی راست دان ** نور یسعی بین ایدیهم بخوان
  • گرچه گردد در قیامت آن فزون ** از خدا اینجا بخواهید آزمون
  • کو ببخشد هم به میغ و هم به ماغ ** نور جان والله اعلم بالبلاغ
  • بازگردانیدن سلیمان علیه‌السلام رسولان بلقیس را به آن هدیه‌ها کی آورده بودند سوی بلقیس و دعوت کردن بلقیس را به ایمان و ترک آفتاب‌پرستی
  • باز گردید ای رسولان خجل ** زر شما را دل به من آرید دل
  • این زر من بر سر آن زر نهید ** کوری تن فرج استر را دهید 615
  • فرج استر لایق حلقه‌ی زرست ** زر عاشق روی زرد اصفرست
  • که نظرگاه خداوندست آن ** کز نظرانداز خورشیدست کان
  • کو نظرگاه شعاع آفتاب ** کو نظرگاه خداوند لباب
  • از گرفت من ز جان اسپر کنید ** گرچه اکنون هم گرفتار منید
  • مرغ فتنه دانه بر بامست او ** پر گشاده بسته‌ی دامست او 620
  • چون به دانه داد او دل را به جان ** ناگرفته مر ورا بگرفته دان
  • آن نظرها که به دانه می‌کند ** آن گره دان کو به پا برمی‌زند
  • دانه گوید گر تو می‌دزدی نظر ** من همی دزدم ز تو صبر و مقر
  • چون کشیدت آن نظر اندر پیم ** پس بدانی کز تو من غافل نیم
  • قصه‌ی عطاری کی سنگ ترازوی او گل سرشوی بود و دزدیدن مشتری گل خوار از آن گل هنگام سنجیدن شکر دزدیده و پنهان
  • پیش عطاری یکی گل‌خوار رفت ** تا خرد ابلوج قند خاص زفت 625
  • پس بر عطار طرار دودل ** موضع سنگ ترازو بود گل
  • گفت گل سنگ ترازوی منست ** گر ترا میل شکر بخریدنست
  • گفت هستم در مهمی قندجو ** سنگ میزان هر چه خواهی باش گو
  • گفت با خود پیش آنک گل‌خورست ** سنگ چه بود گل نکوتر از زرست
  • هم‌چو آن دلاله که گفت ای پسر ** نو عروسی یافتم بس خوب‌فر 630
  • سخت زیبا لیک هم یک چیز هست ** که آن ستیره دختر حلواگرست
  • گفت بهتر این چنین خود گر بود ** دختر او چرب و شیرین‌تر بود
  • گر نداری سنگ و سنگت از گلست ** این به و به گل مرا میوه‌ی دلست
  • اندر آن کفه‌ی ترازو ز اعتداد ** او به جای سنگ آن گل را نهاد
  • پس برای کفه‌ی دیگر به دست ** هم به قدر آن شکر را می‌شکست 635
  • چون نبودش تیشه‌ای او دیر ماند ** مشتری را منتظر آنجا نشاند
  • رویش آن سو بود گل‌خور ناشکفت ** گل ازو پوشیده دزدیدن گرفت
  • ترس ترسان که نباید ناگهان ** چشم او بر من فتد از امتحان
  • دید عطار آن و خود مشغول کرد ** که فزون‌تر دزد هین ای روی‌زرد
  • گر بدزدی وز گل من می‌بری ** رو که هم از پهلوی خود می‌خوری 640
  • تو همی ترسی ز من لیک از خری ** من همی‌ترسم که تو کمتر خوری
  • گرچه مشغولم چنان احمق نیم ** که شکر افزون کشی تو از نیم
  • چون ببینی مر شکر را ز آزمود ** پس بدانی احمق و غافل کی بود
  • مرغ زان دانه نظر خوش می‌کند ** دانه هم از دور راهش می‌زند
  • کز زنای چشم حظی می‌بری ** نه کباب از پهلوی خود می‌خوری 645
  • این نظر از دور چون تیرست و سم ** عشقت افزون می‌شود صبر تو کم
  • مال دنیا دام مرغان ضعیف ** ملک عقبی دام مرغان شریف
  • تا بدین ملکی که او دامست ژرف ** در شکار آرند مرغان شگرف
  • من سلیمان می‌نخواهم ملکتان ** بلک من برهانم از هر هلکتان
  • کین زمان هستید خود مملوک ملک ** مالک ملک آنک بجهید او ز هلک 650
  • بازگونه ای اسیر این جهان ** نام خود کردی امیر این جهان
  • ای تو بنده‌ی این جهان محبوس جان ** چند گویی خویش را خواجه‌ی جهان
  • دلداری کردن و نواختن سلیمان علیه‌السلام مر آن رسولان را و دفع وحشت و آزار از دل ایشان و عذر قبول ناکردن هدیه شرح کردن با ایشان