English    Türkçe    فارسی   

4
998-1047

  • ظاهرش را شهره‌ی گیهان کنیم ** باطنش را از همه پنهان کنیم
  • زر کان بود آب و گل ما زرگریم ** که گهش خلخال و گه خاتم بریم
  • گه حمایلهای شمشیرش کنیم ** گاه بند گردن شیرش کنیم 1000
  • گه ترنج تخت بر سازیم ازو ** گاه تاج فرقهای ملک‌جو
  • عشقها داریم با این خاک ما ** زانک افتادست در قعده‌ی رضا
  • گه چنین شاهی ازو پیدا کنیم ** گه هم او را پیش شه شیدا کنیم
  • صد هزاران عاشق و معشوق ازو ** در فغان و در نفیر و جست و جو
  • کار ما اینست بر کوری آن ** که به کار ما ندارد میل جان 1005
  • این فضیلت خاک را زان رو دهیم ** که نواله پیش بی‌برگان نهیم
  • زانک دارد خاک شکل اغبری ** وز درون دارد صفات انوری
  • ظاهرش با باطنش گشته به جنگ ** باطنش چون گوهر و ظاهر چو سنگ
  • ظاهرش گوید که ما اینیم و بس ** باطنش گوید نکو بین پیش و پس
  • ظاهرش منکر که باطن هیچ نیست ** باطنش گوید که بنماییم بیست 1010
  • ظاهرش با باطنش در چالش‌اند ** لاجرم زین صبر نصرت می‌کشند
  • زین ترش‌رو خاک صورتها کنیم ** خنده‌ی پنهانش را پیدا کنیم
  • زانک ظاهر خاک اندوه و بکاست ** در درونش صد هزاران خنده‌هاست
  • کاشف السریم و کار ما همین ** کین نهانها را بر آریم از کمین
  • گرچه دزد از منکری تن می‌زند ** شحنه آن از عصر پیدا می‌کند 1015
  • فضلها دزدیده‌اند این خاکها ** تا مقر آریمشان از ابتلا
  • بس عجب فرزند کو را بوده است ** لیک احمد بر همه افزوده است
  • شد زمین و آسمان خندان و شاد ** کین چنین شاهی ز ما دو جفت زاد
  • می‌شکافد آسمان از شادیش ** خاک چون سوسن شده ز آزادیش
  • ظاهرت با باطنت ای خاک خوش ** چونک در جنگ‌اند و اندر کش‌مکش 1020
  • هر که با خود بهر حق باشد به جنگ ** تا شود معنیش خصم بو و رنگ
  • ظلمتش با نور او شد در قتال ** آفتاب جانش را نبود زوال
  • هر که کوشد بهر ما در امتحان ** پشت زیر پایش آرد آسمان
  • ظاهرت از تیرگی افغان کنان ** باطن تو گلستان در گلستان
  • قاصد او چون صوفیان روترش ** تا نیامیزند با هر نورکش 1025
  • عارفان روترش چون خارپشت ** عیش پنهان کرده در خار درشت
  • باغ پنهان گرد باغ آن خار فاش ** کای عدوی دزد زین در دور باش
  • خارپشتا خار حارس کرده‌ای ** سر چو صوفی در گریبان برده‌ای
  • تا کسی دوچار دانگ عیش تو ** کم شود زین گلرخان خارخو
  • طفل تو گرچه که کودک‌خو بدست ** هر دو عالم خود طفیل او بدست 1030
  • ما جهانی را بدو زنده کنیم ** چرخ را در خدمتش بنده کنیم
  • گفت عبدالمطلب کین دم کجاست ** ای علیم السر نشان ده راه راست
  • نشان خواستن عبدالمطلب از موضع محمد علیه‌السلام کی کجاش یابم و جواب آمدن از اندرون کعبه و نشان یافتن
  • از درون کعبه آوازش رسید ** گفت ای جوینده آن طفل رشید
  • در فلان وادیست زیر آن درخت ** پس روان شد زود پیر نیکبخت
  • در رکاب او امیران قریش ** زانک جدش بود ز اعیان قریش 1035
  • تا به پشت آدم اسلافش همه ** مهتران بزم و رزم و ملحمه
  • این نسب خود پوست او را بوده است ** کز شهنشاهان مه پالوده است
  • مغز او خود از نسب دورست و پاک ** نیست جنسش از سمک کس تا سماک
  • نور حق را کس نجوید زاد و بود ** خلعت حق را چه حاجت تار و پود
  • کمترین خلعت که بدهد در ثواب ** بر فزاید بر طراز آفتاب 1040
  • بقیه‌ی قصه‌ی دعوت رحمت بلقیس را
  • خیز بلقیسا بیا و ملک بین ** بر لب دریای یزدان در بچین
  • خواهرانت ساکن چرخ سنی ** تو بمرداری چه سلطانی کنی
  • خواهرانت را ز بخششهای راد ** هیچ می‌دانی که آن سلطان چه داد
  • تو ز شادی چون گرفتی طبل‌زن ** که منم شاه و رئیس گولحن
  • مثل قانع شدن آدمی به دنیا و حرص او در طلب دنیا و غفلت او از دولت روحانیان کی ابنای جنس وی‌اند و نعره‌زنان کی یا لیت قومی یعلمون
  • آن سگی در کو گدای کور دید ** حمله می‌آورد و دلقش می‌درید 1045
  • گفته‌ایم این را ولی باری دگر ** شد مکرر بهر تاکید خبر
  • کور گفتش آخر آن یاران تو ** بر کهند این دم شکاری صیدجو