English    Türkçe    فارسی   

5
1284-1333

  • گوید از چندین ره دور و دراز  ** کین حقیقت بود و این اسرار و راز 
  • من در آن وادی چگونه خود ز دور  ** شادیی می‌کردم از عمیا و شور  1285
  • من چه می‌بستم خیال و آن چه بود  ** درک سستم سست نقشی می‌نمود 
  • طفل راه را فکرت مردان کجاست  ** کو خیال او و کو تحقیق راست 
  • فکر طفلان دایه باشد یا که شیر  ** یا مویز و جوز یا گریه و نفیر 
  • آن مقلد هست چون طفل علیل  ** گر چه دارد بحث باریک و دلیل 
  • آن تعمق در دلیل و در شکال  ** از بصیرت می‌کند او را گسیل  1290
  • مایه‌ای کو سرمه‌ی سر ویست  ** برد و در اشکال گفتن کار بست 
  • ای مقلد از بخارا باز گرد  ** رو به خواری تا شوی تو شیرمرد 
  • تا بخارای دگر بینی درون  ** صفدران در محفلش لا یفقهون 
  • پیک اگر چه در زمین چابک‌تگیست  ** چون به دریا رفت بسکسته رگیست 
  • او حملناهم بود فی‌البر و بس  ** آنک محمولست در بحر اوست کس  1295
  • بخشش بسیار دارد شه بدو  ** ای شده در وهم و تصویری گرو 
  • آن مرید ساده از تقلید نیز  ** گریه‌ای می‌کرد وفق آن عزیز 
  • او مقلدوار هم‌چون مرد کر  ** گریه می‌دید و ز موجب بی‌خبر 
  • چون بسی بگریست خدمت کرد و رفت  ** از پیش آمد مرید خاص تفت 
  • گفت ای گریان چو ابر بی‌خبر  ** بر وفاق گریه‌ی شیخ نظر  1300
  • الله الله الله ای وافی مرید  ** گر چه درتقلید هستی مستفید 
  • تا نگویی دیدم آن شه می‌گریست  ** من چو او بگریستم که آن منکریست 
  • گریه‌ی پر جهل و پر تقلید و ظن  ** نیست هم‌چون گریه‌ی آن متمن 
  • تو قیاس گریه بر گریه مساز  ** هست زین گریه بدان راه دراز 
  • هست آن از بعد سی‌ساله جهاد  ** عقل آنجا هیچ نتواند فتاد  1305
  • هست زان سوی خرد صد مرحله  ** عقل را واقف مدان زان قافله 
  • گریه‌ی او نه از غمست و نه از فرح  ** روح داند گریه‌ی عین الملح 
  • گریه‌ی او خنده‌ی او آن سریست  ** زانچ وهم عقل باشد آن بریست 
  • آب دیده‌ی او چو دیده‌ی او بود  ** دیده‌ی نادیده دیده کی شود 
  • آنچ او بیند نتان کردن مساس  ** نه از قیاس عقل و نه از راه حواس  1310
  • شب گریزد چونک نور آید ز دور  ** پس چه داند ظلمت شب حال نور 
  • پشه بگریزد ز باد با دها  ** پس چه داند پشه ذوق بادها 
  • چون قدیم آید حدث گردد عبث  ** پس کجا داند قدیمی را حدث 
  • بر حدث چون زد قدم دنگش کند  ** چونک کردش نیست هم‌رنگش کند 
  • گر بخواهی تو بیایی صد نظیر  ** لیک من پروا ندارم ای فقیر  1315
  • این الم و حم این حروف  ** چون عصای موسی آمد در وقوف 
  • حرفها ماند بدین حرف از برون  ** لیک باشد در صفات این زبون 
  • هر که گیرد او عصایی ز امتحان  ** کی بود چون آن عصا وقت بیان 
  • عیسویست این دم نه هر باد و دمی  ** که برآید از فرح یا از غمی 
  • این الم است و حم ای پدر  ** آمدست از حضرت مولی البشر  1320
  • هر الف لامی چه می‌ماند بدین  ** گر تو جان داری بدین چشمش مبین 
  • گر چه ترکیبش حروفست ای همام  ** می‌بماند هم به ترکیب عوام 
  • هست ترکیب محمد لحم و پوست  ** گرچه در ترکیب هر تن جنس اوست 
  • گوشت دارد پوست دارد استخوان  ** هیچ این ترکیب را باشد همان 
  • که اندر آن ترکیب آمد معجزات  ** که همه ترکیبها گشتند مات  1325
  • هم‌چنان ترکیب حم کتاب  ** هست بس بالا و دیگرها نشیب 
  • زانک زین ترکیب آید زندگی  ** هم‌چو نفخ صور در درماندگی 
  • اژدها گردد شکافد بحر را  ** چون عصا حم از داد خدا 
  • ظاهرش ماند به ظاهرها ولیک  ** قرص نان از قرص مه دورست نیک 
  • گریه‌ی او خنده‌ی او نطق او  ** نیست از وی هست محض خلق هو  1330
  • چونک ظاهرها گرفتند احمقان  ** وآن دقایق شد ازیشان بس نهان 
  • لاجرم محجوب گشتند از غرض  ** که دقیقه فوت شد در معترض 
  • داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت می‌راند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر می‌کرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقه‌ی کدو را ندید کنیزک را ببهانه براه کرد جای دور و با خر جمع شد بی‌کدو و هلاک شد بفضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوم‌اند ملعون نه‌اند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب 
  • یک کنیزک یک خری بر خود فکند  ** از وفور شهوت و فرط گزند