English    Türkçe    فارسی   

5
1308-1357

  • گریه‌ی او خنده‌ی او آن سریست  ** زانچ وهم عقل باشد آن بریست 
  • آب دیده‌ی او چو دیده‌ی او بود  ** دیده‌ی نادیده دیده کی شود 
  • آنچ او بیند نتان کردن مساس  ** نه از قیاس عقل و نه از راه حواس  1310
  • شب گریزد چونک نور آید ز دور  ** پس چه داند ظلمت شب حال نور 
  • پشه بگریزد ز باد با دها  ** پس چه داند پشه ذوق بادها 
  • چون قدیم آید حدث گردد عبث  ** پس کجا داند قدیمی را حدث 
  • بر حدث چون زد قدم دنگش کند  ** چونک کردش نیست هم‌رنگش کند 
  • گر بخواهی تو بیایی صد نظیر  ** لیک من پروا ندارم ای فقیر  1315
  • این الم و حم این حروف  ** چون عصای موسی آمد در وقوف 
  • حرفها ماند بدین حرف از برون  ** لیک باشد در صفات این زبون 
  • هر که گیرد او عصایی ز امتحان  ** کی بود چون آن عصا وقت بیان 
  • عیسویست این دم نه هر باد و دمی  ** که برآید از فرح یا از غمی 
  • این الم است و حم ای پدر  ** آمدست از حضرت مولی البشر  1320
  • هر الف لامی چه می‌ماند بدین  ** گر تو جان داری بدین چشمش مبین 
  • گر چه ترکیبش حروفست ای همام  ** می‌بماند هم به ترکیب عوام 
  • هست ترکیب محمد لحم و پوست  ** گرچه در ترکیب هر تن جنس اوست 
  • گوشت دارد پوست دارد استخوان  ** هیچ این ترکیب را باشد همان 
  • که اندر آن ترکیب آمد معجزات  ** که همه ترکیبها گشتند مات  1325
  • هم‌چنان ترکیب حم کتاب  ** هست بس بالا و دیگرها نشیب 
  • زانک زین ترکیب آید زندگی  ** هم‌چو نفخ صور در درماندگی 
  • اژدها گردد شکافد بحر را  ** چون عصا حم از داد خدا 
  • ظاهرش ماند به ظاهرها ولیک  ** قرص نان از قرص مه دورست نیک 
  • گریه‌ی او خنده‌ی او نطق او  ** نیست از وی هست محض خلق هو  1330
  • چونک ظاهرها گرفتند احمقان  ** وآن دقایق شد ازیشان بس نهان 
  • لاجرم محجوب گشتند از غرض  ** که دقیقه فوت شد در معترض 
  • داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت می‌راند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر می‌کرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقه‌ی کدو را ندید کنیزک را ببهانه براه کرد جای دور و با خر جمع شد بی‌کدو و هلاک شد بفضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوم‌اند ملعون نه‌اند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب 
  • یک کنیزک یک خری بر خود فکند  ** از وفور شهوت و فرط گزند 
  • آن خر نر را بگان خو کرده بود  ** خر جماع آدمی پی برده بود 
  • یک کدویی بود حیلت‌سازه را  ** در نرش کردی پی اندازه را  1335
  • در ذکر کردی کدو را آن عجوز  ** تا رود نیم ذکر وقت سپوز 
  • گر همه کیر خر اندر وی رود  ** آن رحم و آن روده‌ها ویران شود 
  • خر همی شد لاغر و خاتون او  ** مانده عاجز کز چه شد این خر چو مو 
  • نعل‌بندان را نمود آن خر که چیست  ** علت او که نتیجه‌ش لاغریست 
  • هیچ علت اندرو ظاهر نشد  ** هیچ کس از سر او مخبر نشد  1340
  • در تفحص اندر افتاد او به جد  ** شد تفحص را دمادم مستعد 
  • جد را باید که جان بنده بود  ** زانک جد جوینده یابنده بود 
  • چون تفحص کرد از حال اشک  ** دید خفته زیر خر آن نرگسک 
  • از شکاف در بدید آن حال را  ** بس عجب آمد از آن آن زال را 
  • خر همی‌گاید کنیزک را چنان  ** که به عقل و رسم مردان با زنان  1345
  • در حسد شد گفت چون این ممکنست  ** پس نم اولیتر که خر ملک منست 
  • خر مهذب گشته و آموخته  ** خوان نهادست و چراغ افروخته 
  • کرد نادیده و در خانه بکوفت  ** کای کنیزک چند خواهی خانه روفت 
  • از پی روپوش می‌گفت این سخن  ** کای کنیزک آمدم در باز کن 
  • کرد خاموش و کنیزک را نگفت  ** راز را از بهر طمع خود نهفت  1350
  • پس کنیزک جمله آلات فساد  ** کرد پنهان پیش شد در را گشاد 
  • رو ترش کرد و دو دیده پر ز نم  ** لب فرو مالید یعنی صایمم 
  • در کف او نرمه جاروبی که من  ** خانه را می‌روفتم بهر عطن 
  • چونک باع جاروب در را وا گشاد  ** گفت خاتون زیر لب کای اوستاد 
  • رو ترش کردی و جاروبی به کف  ** چیست آن خر برگسسته از علف  1355
  • نیم کاره و خشمگین جنبان ذکر  ** ز انتظار تو دو چشمش سوی در 
  • زیر لب گفت این نهان کرد از کنیز  ** داشتش آن دم چو بی‌جرمان عزیز