English    Türkçe    فارسی   

5
1347-1396

  • خر مهذب گشته و آموخته  ** خوان نهادست و چراغ افروخته 
  • کرد نادیده و در خانه بکوفت  ** کای کنیزک چند خواهی خانه روفت 
  • از پی روپوش می‌گفت این سخن  ** کای کنیزک آمدم در باز کن 
  • کرد خاموش و کنیزک را نگفت  ** راز را از بهر طمع خود نهفت  1350
  • پس کنیزک جمله آلات فساد  ** کرد پنهان پیش شد در را گشاد 
  • رو ترش کرد و دو دیده پر ز نم  ** لب فرو مالید یعنی صایمم 
  • در کف او نرمه جاروبی که من  ** خانه را می‌روفتم بهر عطن 
  • چونک باع جاروب در را وا گشاد  ** گفت خاتون زیر لب کای اوستاد 
  • رو ترش کردی و جاروبی به کف  ** چیست آن خر برگسسته از علف  1355
  • نیم کاره و خشمگین جنبان ذکر  ** ز انتظار تو دو چشمش سوی در 
  • زیر لب گفت این نهان کرد از کنیز  ** داشتش آن دم چو بی‌جرمان عزیز 
  • بعد از آن گفتش که چادر نه به سر  ** رو فلان خانه ز من پیغام بر 
  • این چنین گو وین چنین کن وآنچنان  ** مختصر کردم من افسانه‌ی زنان 
  • آنچ مقصودست مغز آن بگیر  ** چون براهش کرد آن زال ستیر  1360
  • بود از مستی شهوت شادمان  ** در فرو بست و همی‌گفت آن زمان 
  • یافتم خلوت زنم از شکر بانگ  ** رسته‌ام از چار دانگ و از دو دانگ 
  • از طرب گشته بزان زن هزار  ** در شرار شهوت خر بی‌قرار 
  • چه بزان که آن شهوت او را بز گرفت  ** بز گرفتن گیج را نبود شگفت 
  • میل شهوت کر کند دل را و کور  ** تا نماید خر چو یوسف نار نور  1365
  • ای بسا سرمست نار و نارجو  ** خویشتن را نور مطلق داند او 
  • جز مگر بنده‌ی خدا یا جذب حق  ** با رهش آرد بگرداند ورق 
  • تا بداند که آن خیال ناریه  ** در طریقت نیست الا عاریه 
  • زشتها را خوب بنماید شره  ** نیست چون شهوت بتر ز آفتاب ره 
  • صد هزاران نام خوش را کرد ننگ  ** صد هزاران زیرکان را کرد دنگ  1370
  • چون خری را یوسف مصری نمود  ** یوسفی را چون نماید آن جهود 
  • بر تو سرگین را فسونش شهد کرد  ** شهد را خود چون کند وقت نبرد 
  • شهوت از خوردن بود کم کن ز خور  ** یا نکاحی کن گریزان شو ز شر 
  • چون بخوردی می‌کشد سوی حرم  ** دخل را خرجی بباید لاجرم 
  • پس نکاح آمد چو لاحول و لا  ** تا که دیوت نفکند اندر بلا  1375
  • چون حریص خوردنی زن خواه زود  ** ورنه آمد گربه و دنبه ربود 
  • بار سنگی بر خری که می‌جهد  ** زود بر نه پیش از آن کو بر نهد 
  • فعل آتش را نمی‌دانی تو برد  ** گرد آتش با چنین دانش مگرد 
  • علم دیگ و آتش ار نبود ترا  ** از شرر نه دیگ ماند نه ابا 
  • آب حاضر باید و فرهنگ نیز  ** تا پزد آب دیگ سالم در ازیز  1380
  • چون ندانی دانش آهنگری  ** ریش و مو سوزد چو آنجا بگذری 
  • در فرو بست آن زن و خر را کشید  ** شادمانه لاجرم کیفر چشید 
  • در میان خانه آوردش کشان  ** خفت اندر زیر آن نر خر ستان 
  • هم بر آن کرسی که دید او از کنیز  ** تا رسد در کام خود آن قحبه نیز 
  • پا بر آورد و خر اندر ویی سپوخت  ** آتشی از کیر خر در وی فروخت  1385
  • خر مدب گشته در خاتون فشرد  ** تا بخایه در زمان خاتون بمرد 
  • بر درید از زخم کیر خر جگر  ** روده‌ها بسکسته شد از همدگر 
  • دم نزد در حال آن زن جان بداد  ** کرسی از یک‌سو زن از یک‌سو فتاد 
  • صحن خانه پر ز خون شد زن نگون  ** مرد او و برد جان ریب المنون 
  • مرگ بد با صد فضیحت ای پدر  ** تو شهیدی دیده‌ای از کیر خر  1390
  • تو عذاب الخزی بشنو از نبی  ** در چنین ننگی مکن جان را فدی 
  • دانک این نفس بهیمی نر خرست  ** زیر او بودن از آن ننگین‌ترست 
  • در ره نفس ار بمیری در منی  ** تو حقیقت دان که مثل آن زنی 
  • نفس ما را صورت خر بدهد او  ** زانک صورتها کند بر وفق خو 
  • این بود اظهار سر در رستخیز  ** الله الله از تن چون خر گریز  1395
  • کافران را بیم کرد ایزد ز نار  ** کافران گفتند نار اولی ز عار