English    Türkçe    فارسی   

5
147-196

  • قرض ده کم کن ازین لقمه‌ی تنت  ** تا نماید وجه لا عین رات 
  • تن ز سرگین خویش چون خالی کند  ** پر ز مشک و در اجلالی کند 
  • زین پلیدی بدهد و پاکی برد  ** از یطهرکم تن او بر خورد 
  • دیو می‌ترساندت که هین و هین  ** زین پشیمان گردی و گردی حزین  150
  • گر گدازی زین هوسها تو بدن  ** بس پشیمان و غمین خواهی شدن 
  • این بخور گرمست و داروی مزاج  ** وآن بیاشام از پی نفع و علاج 
  • هم بدین نیت که این تن مرکبست  ** آنچ خو کردست آنش اصوبست 
  • هین مگردان خو که پیش آید خلل  ** در دماغ و دل بزاید صد علل 
  • این چنین تهدیدها آن دیو دون  ** آرد و بر خلق خواند صد فسون  155
  • خویش جالینوس سازد در دوا  ** تا فریبد نفس بیمار ترا 
  • کین ترا سودست از درد و غمی  ** گفت آدم را همین در گندمی 
  • پیش آرد هیهی و هیهات را  ** وز لویشه پیچد او لبهات را 
  • هم‌چو لبهای فرس و در وقت نعل  ** تا نماید سنگ کمتر را چو لعل 
  • گوشهاات گیرد او چون گوش اسب  ** می‌کشاند سوی حرص و سوی کسب  160
  • بر زند بر پات نعلی ز اشتباه  ** که بمانی تو ز درد آن ز راه 
  • نعل او هست آن تردد در دو کار  ** این کنم یا آن کنم هین هوش دار 
  • آن بکن که هست مختار نبی  ** آن مکن که کرد مجنون و صبی 
  • حفت الجنه بچه محفوف گشت  ** بالمکاره که ازو افزود کشت 
  • صد فسون دارد ز حیلت وز دغا  ** که کند در سله گر هست اژدها  165
  • گر بود آب روان بر بنددش  ** ور بود حبر زمان برخنددش 
  • عقل را با عقل یاری یار کن  ** امرهم شوری بخوان و کار کن 
  • نواختن مصطفی علیه‌السلام آن عرب مهمان را و تسکین دادن او را از اضطراب و گریه و نوحه کی بر خود می‌کرد در خجالت و ندامت و آتش نومیدی 
  • این سخن پایان ندارد آن عرب  ** ماند از الطاف آن شه در عجب 
  • خواست دیوانه شدن عقلش رمید  ** دست عقل مصطفی بازش کشید 
  • گفت این سو آ بیامد آنچنان  ** که کسی برخیزد از خواب گران  170
  • گفت این سو آ مکن هین با خود آ  ** که ازین سو هست با تو کارها 
  • آب بر رو زد در آمد در سخن  ** کای شهید حق شهادت عرضه کن 
  • تا گواهی بدهم و بیرون شوم  ** سیرم از هستی در آن هامون شوم 
  • ما درین دهلیز قاضی قضا  ** بهر دعوی الستیم و بلی 
  • که بلی گفتیم و آن را ز امتحان  ** فعل و قول ما شهودست و بیان  175
  • از چه در دهلیز قاضی ای گواه  ** حبس باشی ده شهادت از پگاه 
  • چند در دهلیز قاضی ای گواه‌  ** حبس باشی ده شهادت از بگاه
  • زان بخواندندت بدین‌جا تا که تو  ** آن گواهی بدهی و ناری عتو 
  • از لجاج خویشتن بنشسته‌ای  ** اندرین تنگی کف و لب بسته‌ای 
  • تا بندهی آن گواهی ای شهید  ** تو ازین دهلیز کی خواهی رهید  180
  • یک زمان کارست بگزار و بتاز  ** کار کوته را مکن بر خود دراز 
  • خواه در صد سال خواهی یک زمان  ** این امانت واگزار و وا رهان 
  • بیان آنک نماز و روزه و همه چیزهای برونی گواهیهاست بر نور اندرونی 
  • این نماز و روزه و حج و جهاد  ** هم گواهی دادنست از اعتقاد 
  • این زکات و هدیه و ترک حسد  ** هم گواهی دادنست از سر خود 
  • خوان و مهمانی پی اظهار راست  ** کای مهان ما با شما گشتیم راست  185
  • هدیه‌ها و ارمغان و پیش‌کش  ** شد گواه آنک هستم با تو خوش 
  • هر کسی کوشد به مالی یا فسون  ** چیست دارم گوهری در اندرون 
  • گوهری دارم ز تقوی یا سخا  ** این زکات و روزه در هر دو گوا 
  • روزه گوید کرد تقوی از حلال  ** در حرامش دان که نبود اتصال 
  • وان زکاتش گفت کو از مال خویش  ** می‌دهد پس چون بدزدد ز اهل کیش  190
  • گر بطراری کند پس دو گواه  ** جرح شد در محکمه‌ی عدل اله 
  • هست صیاد ار کند دانه نثار  ** نه ز رحم و جود بل بهر شکار 
  • هست گربه‌ی روزه‌دار اندر صیام  ** خفته کرده خویش بهر صید خام 
  • کرده بدظن زین کژی صد قوم را  ** کرده بدنام اهل جود و صوم را 
  • فضل حق با این که او کژ می‌تند  ** عاقبت زین جمله پاکش می‌کند  195
  • سبق برده رحمتش وان غدر را  ** داده نوری که نباشد بدر را