English    Türkçe    فارسی   

5
1626-1675

  • رحمت تو وآن دم گیرای تو  ** پر شود این عالم از احیای تو 
  • تو فرشته‌ی رحمتی رحمت نما  ** حامل عرشی و قبله‌ی دادها 
  • عرش معدن گاه داد و معدلت  ** چار جو در زیر او پر مغفرت 
  • جوی شیر و جوی شهد جاودان  ** جوی خمر و دجله‌ی آب روان 
  • پس ز عرش اندر بهشتستان رود  ** در جهان هم چیزکی ظاهر شود  1630
  • گرچه آلوده‌ست اینجا آن چهار  ** از چه از زهر فنا و ناگوار 
  • جرعه‌ای بر خاک تیره ریختند  ** زان چهار و فتنه‌ای انگیختند 
  • تا بجویند اصل آن را این خسان  ** خود برین قانع شدند این ناکسان 
  • شیر داد و پرورش اطفال را  ** چشمه کرده سینه‌ی هر زال را 
  • خمر دفع غصه و اندیشه را  ** چشمه کرده از عنب در اجترا  1635
  • انگبین داروی تن رنجور را  ** چشمه کرده باطن زنبور را 
  • آب دادی عام اصل و فرع را  ** از برای طهر و بهر کرع را 
  • تا ازینها پی بری سوی اصول  ** تو برین قانع شدی ای بوالفضول 
  • بشنو اکنون ماجرای خاک را  ** که چه می‌گوید فسون محراک را 
  • پیش اسرافیل‌گشته او عبوس  ** می‌کند صد گونه شکل و چاپلوس  1640
  • که بحق ذات پاک ذوالجلال  ** که مدار این قهر را بر من حلال 
  • من ازین تقلیب بویی می‌برم  ** بدگمانی می‌دود اندر سرم 
  • تو فرشته‌ی رحمتی رحمت نما  ** زانک مرغی را نیازارد هما 
  • ای شفا و رحمت اصحاب درد  ** تو همان کن کان دو نیکوکار کرد 
  • زود اسرافیل باز آمد به شاه  ** گفت عذر و ماجرا نزد اله  1645
  • کز برون فرمان بدادی که بگیر  ** عکس آن الهام دادی در ضمیر 
  • امر کردی در گرفتن سوی گوش  ** نهی کردی از قساوت سوی هوش 
  • سبق رحمت گشت غالب بر غضب  ** ای بدیع افعال و نیکوکار رب 
  • فرستادن عزرائیل ملک العزم و الحزم را علیه‌السلام ببر گرفتن حفنه‌ای خاک تا شود جسم آدم چالاک عیله‌السلام و الصلوة 
  • گفت یزدان زو عزرائیل را  ** که ببین آن خاک پر تخییل را 
  • آن ضعیف زال ظالم را بیاب  ** مشت خاکی هین بیاور با شتاب  1650
  • رفت عزرائیل سرهنگ قضا  ** سوی کره‌ی خاک بهر اقتضا 
  • خاک بر قانون نفیر آغاز کرد  ** داد سوگندش بسی سوگند خورد 
  • کای غلام خاص و ای حمال عرش  ** ای مطاع الامر اندر عرش و فرش 
  • رو به حق رحمت رحمن فرد  ** رو به حق آنک با تو لطف کرد 
  • حق شاهی که جز او معبود نیست  ** پیش او زاری کس مردود نیست  1655
  • گفت نتوانم بدین افسون که من  ** رو بتابم ز آمر سر و علن 
  • گفت آخر امر فرمود او به حلم  ** هر دو امرند آن بگیر از راه علم 
  • گفت آن تاویل باشد یا قیاس  ** در صریح امر کم جو التباس 
  • فکر خود را گر کنی تاویل به  ** که کنی تاویل این نامشتبه 
  • دل همی‌سوزد مرا بر لابه‌ات  ** سینه‌ام پر خون شد از شورابه‌ات  1660
  • نیستم بی‌رحم بل زان هر سه پاک  ** رحم بیشستم ز درد دردناک 
  • گر طبانجه می‌زنم من بر یتیم  ** ور دهد حلوا به دستش آن حلیم 
  • این طبانجه خوشتر از حلوای او  ** ور شود غره به حلوا وای او 
  • بر نفیر تو جگر می‌سوزدم  ** لیک حق لطفی همی‌آموزدم 
  • لطف مخفی در میان قهرها  ** در حدث پنهان عقیق بی‌بها  1665
  • قهر حق بهتر ز صد حلم منست  ** منع کردن جان ز حق جان کندنست 
  • بترین قهرش به از حلم دو کون  ** نعم رب‌العالمین و نعم عون 
  • لطفهای مضمر اندر قهر او  ** جان سپردن جان فزاید بهر او 
  • هین رها کن بدگمانی و ضلال  ** سر قدم کن چونک فرمودت تعال 
  • آن تعال او تعالیها دهد  ** مستی و جفت و نهالیها دهد  1670
  • باری آن امر سنی را هیچ هیچ  ** من نیارم کرد وهن و پیچ پیچ 
  • این همه بشنید آن خاک نژند  ** زان گمان بد بدش در گوش بند 
  • باز از نوعی دگر آن خاک پست  ** لابه و سجده همی‌کرد او چو مست 
  • گفت نه برخیز نبود زین زیان  ** من سر و جان می‌نهم رهن و ضمان 
  • لابه مندیش و مکن لابه دگر  ** جز بدان شاه رحیم دادگر  1675