English    Türkçe    فارسی   

5
2185-2234

  • عشق وصف ایزدست اما که خوف  ** وصف بنده‌ی مبتلای فرج و جوف  2185
  • چون یحبون بخواندی در نبی  ** با یحبوهم قرین در مطلبی 
  • پس محبت وصف حق دان عشق نیز  ** خوف نبود وصف یزدان ای عزیز 
  • وصف حق کو وصف مشتی خاک کو  ** وصف حادث کو وصف پاک کو 
  • شرح عشق ار من بگویم بر دوام  ** صد قیامت بگذرد و آن ناتمام 
  • زانک تاریخ قیامت را حدست  ** حد کجا آنجا که وصف ایزدست  2190
  • عشق را پانصد پرست و هر پری  ** از فراز عرش تا تحت‌الثری 
  • زاهد با ترس می‌تازد به پا  ** عاشقان پران‌تر از برق و هوا 
  • کی رسند این خایفان در گرد عشق  ** که آسمان را فرش سازد درد عشق 
  • جز مگر آید عنایتهای ضو  ** کز جهان و زین روش آزاد شو 
  • از قش خود وز دش خود باز ره  ** که سوی شه یافت آن شهباز ره  2195
  • این قش و دش هست جبر و اختیار  ** از ورای این دو آمد جذب یار 
  • چون رسید آن زن به خانه در گشاد  ** بانگ در در گوش ایشان در فتاد 
  • آن کنیزک جست آشفته ز ساز  ** مرد بر جست و در آمد در نماز 
  • زن کنیزک را پژولیده بدید  ** درهم و آشفته و دنگ و مرید 
  • شوی خود را دید قایم در نماز  ** در گمان افتاد زن زان اهتزاز  2200
  • شوی را برداشت دامن بی‌خطر  ** دید آلوده‌ی منی خصیه و ذکر 
  • از ذکر باقی نطفه می‌چکید  ** ران و زانو گشت آلوده و پلید 
  • بر سرش زد سیلی و گفت ای مهین  ** خصیه‌ی مرد نمازی باشد این 
  • لایق ذکر و نمازست این ذکر  ** وین چنین ران و زهار پر قذر 
  • نامه‌ی پر ظلم و فسق و کفر و کین  ** لایقست انصاف ده اندر یمین  2205
  • گر بپرسی گبر را کین آسمان  ** آفریده‌ی کیست وین خلق و جهان 
  • گوید او کین آفریده‌ی آن خداست  ** که آفرینش بر خدایی‌اش گواست 
  • کفر و فسق و استم بسیار او  ** هست لایق با چنین اقرار او 
  • هست لایق با چنین اقرار راست  ** آن فضیحتها و آن کردار کاست 
  • فعل او کرده دروغ آن قول را  ** تا شد او لایق عذاب هول را  2210
  • روز محشر هر نهان پیدا شود  ** هم ز خود هر مجرمی رسوا شود 
  • دست و پا بدهد گواهی با بیان  ** بر فساد او به پیش مستعان 
  • دست گوید من چنین دزدیده‌ام  ** لب بگوید من چنین پرسیده‌ام 
  • پای گوید من شدستم تا منی  ** فرج گوید من بکردستم زنی 
  • چشم گوید کرده‌ام غمزه‌ی حرام  ** گوش گوید چیده‌ام س الکلام  2215
  • پس دروغ آمد ز سر تا پای خویش  ** که دروغش کرد هم اعضای خویش 
  • آنچنان که در نماز با فروغ  ** از گواهی خصیه شد زرقش دروغ 
  • پس چنان کن فعل که آن خود بی‌زبان  ** باشد اشهد گفتن و عین بیان 
  • تا همه تن عضو عضوت ای پسر  ** گفته باشد اشهد اندر نفع و ضر 
  • رفتن بنده پی خواجه گواست  ** که منم محکوم و این مولای ماست  2220
  • گر سیه کردی تو نامه‌ی عمر خویش  ** توبه کن زانها که کردستی تو پیش 
  • عمر اگر بگذشت بیخش این دمست  ** آب توبه‌ش ده اگر او بی‌نمست 
  • بیخ عمرت را بده آب حیات  ** تا درخت عمر گردد با نبات 
  • جمله ماضیها ازین نیکو شوند  ** زهر پارینه ازین گردد چو قند 
  • سیاتت را مبدل کرد حق  ** تا همه طاعت شود آن ما سبق  2225
  • خواجه بر توبه‌ی نصوحی خوش به تن  ** کوششی کن هم به جان و هم به تن 
  • شرح این توبه‌ی نصوح از من شنو  ** بگرویدستی و لیک از نو گرو 
  • حکایت در بیان توبه‌ی نصوح کی چنانک شیر از پستان بیرون آید باز در پستان نرود آنک توبه نصوحی کرد هرگز از آن گناه یاد نکند به طریق رغبت بلک هر دم نفرتش افزون باشد و آن نفرت دلیل آن بود کی لذت قبول یافت آن شهوت اول بی‌لذت شد این به جای آن نشست نبرد عشق را جز عشق دیگر چرا یاری نجویی زو نکوتر وانک دلش باز بدان گناه رغبت می‌کند علامت آنست کی لذت قبول نیافته است و لذت قبول به جای آن لذت گناه ننشسته است سنیسره للیسری نشده است لذت و نیسره للعسری باقیست بر وی 
  • بود مردی پیش ازین نامش نصوح  ** بد ز دلاکی زن او را فتوح 
  • بود روی او چو رخسار زنان  ** مردی خود را همی‌کرد او نهان 
  • او به حمام زنان دلاک بود  ** در دغا و حیله بس چالاک بود  2230
  • سالها می‌کرد دلاکی و کس  ** بو نبرد از حال و سر آن هوس 
  • زانک آواز و رخش زن‌وار بود  ** لیک شهوت کامل و بیدار بود 
  • چادر و سربند پوشیده و نقاب  ** مرد شهوانی و در غره‌ی شباب 
  • دختران خسروان را زین طریق  ** خوش همی‌مالید و می‌شست آن عشیق