English    Türkçe    فارسی   

5
2803-2852

  • اندرو جز عشق یزدان کار نیست  ** جز خیال وصل او دیار نیست 
  • خانه را من روفتم از نیک و بد  ** خانه‌ام پرست از عشق احد 
  • هرچه بینم اندرو غیر خدا  ** آن من نبود بود عکس گدا  2805
  • گر در آبی نخل یا عرجون نمود  ** جز ز عکس نخله‌ی بیرون نبود 
  • در تگ آب ار ببینی صورتی  ** عکس بیرون باشد آن نقش ای فتی 
  • لیک تا آب از قذی خالی شدن  ** تنقیه شرطست در جوی بدن 
  • تا نماند تیرگی و خس درو  ** تا امین گردد نماید عکس رو 
  • جز گلابه در تنت کو ای مقل  ** آب صافی کن ز گل ای خصم دل  2810
  • تو بر آنی هر دمی کز خواب و خور  ** خاک ریزی اندرین جو بیشتر 
  • سبب دانستن ضمیرهای خلق 
  • چون دل آن آب زینها خالیست  ** عکس روها از برون در آب جست 
  • پس ترا باطن مصفا ناشده  ** خانه پر از دیو و نسناس و دده 
  • ای خری ز استیزه ماند در خری  ** کی ز ارواح مسیحی بو بری 
  • کی شناسی گر خیالی سر کند  ** کز کدامین مکمنی سر بر کند  2815
  • چون خیالی می‌شود در زهد تن  ** تا خیالات از درونه روفتن 
  • غالب شدن مکر روبه بر استعصام خر 
  • خر بسی کوشید و او را دفع گفت  ** لیک جوع الکلب با خر بود جفت 
  • غالب آمد حرص و صبرش بد ضعیف  ** بس گلوها که برد عشق رغیف 
  • زان رسولی کش حقایق داد دست  ** کاد فقر ان یکن کفر آمدست 
  • گشته بود آن خر مجاعت را اسیر  ** گفت اگر مکرست یک ره مرده گیر  2820
  • زین عذاب جوع باری وا رهم  ** گر حیات اینست من مرده بهم 
  • گر خر اول توبه و سوگند خورد  ** عاقبت هم از خری خبطی بکرد 
  • حرص کور و احمق و نادان کند  ** مرگ را بر احمقان آسان کند 
  • نیست آسان مرگ بر جان خران  ** که ندارند آب جان جاودان 
  • چون ندارد جان جاوید او شقیست  ** جرات او بر اجل از احمقیست  2825
  • جهد کن تا جان مخلد گردد  ** تا به روز مرگ برگی باشدت 
  • اعتمادش نیز بر رازق نبود  ** که بر افشاند برو از غیب جود 
  • تاکنونش فضل بی‌روزی نداشت  ** گرچه گه‌گه بر تنش جوعی گماشت 
  • گر نباشد جوع صد رنج دگر  ** از پی هیضه بر آرد از تو سر 
  • رنج جوع اولی بود خود زان علل  ** هم به لطف و هم به خفت هم عمل  2830
  • رنج جوع از رنجها پاکیزه‌تر  ** خاصه در جوعست صد نفع و هنر 
  • در بیان فضیلت احتما و جوع 
  • جوع خود سلطان داروهاست هین  ** جوع در جان نه چنین خوارش مبین 
  • جمله ناخوش از مجاعت خوش شدست  ** جمله خوشها بی‌مجاعتها ردست 
  • مثل 
  • آن یکی می‌خورد نان فخفره  ** گفت سایل چون بدین استت شره 
  • گفت جوع از صبر چون دوتا شود  ** نان جو در پیش من حلوا شود  2835
  • پس توانم که همه حلوا خورم  ** چون کنم صبری صبورم لاجرم 
  • خود نباشد جوع هر کس را زبون  ** کین علف‌زاریست ز اندازه برون 
  • جوع مر خاصان حق را داده‌اند  ** تا شوند از جوع شیر زورمند 
  • جوع هر جلف گدا را کی دهند  ** چون علف کم نیست پیش او نهند 
  • که بخور که هم بدین ارزانیی  ** تو نه‌ای مرغاب مرغ نانیی  2840
  • حکایت مریدی کی شیخ از حرص و ضمیر او واقف شد او را نصیحت کرد به زبان و در ضمن نصیحت قوت توکل بخشیدش به امر حق 
  • شیخ می‌شد با مریدی بی‌درنگ  ** سوی شهری نان بدانجا بود تنگ 
  • ترس جوع و قحط در فکر مرید  ** هر دمی می‌گشت از غفلت پدید 
  • شیخ آگه بود و واقف از ضمیر  ** گفت او را چند باشی در زحیر 
  • از برای غصه‌ی نان سوختی  ** دیده‌ی صبر و توکل دوختی 
  • تو نه‌ای زان نازنینان عزیز  ** که ترا دارند بی‌جوز و مویز  2845
  • جوع رزق جان خاصان خداست  ** کی زبون هم‌چو تو گیج گداست 
  • باش فارغ تو از آنها نیستی  ** که درین مطبخ تو بی‌نان بیستی 
  • کاسه بر کاسه‌ست و نان بر نان مدام  ** از برای این شکم‌خواران عام 
  • چون بمیرد می‌رود نان پیش پیش  ** کای ز بیم بی‌نوایی کشته خویش 
  • تو برفتی ماند نان برخیز گیر  ** ای بکشته خویش را اندر زحیر  2850
  • هین توکل کن ملرزان پا و دست  ** رزق تو بر تو ز تو عاشق‌ترست 
  • عاشقست و می‌زند او مول‌مول  ** که ز بی‌صبریت داند ای فضول