English    Türkçe    فارسی   

5
2925-2974

  • او زبون شد جرم این کرباس چیست  ** آنک او مغلوب غالب نیست کیست  2925
  • چون کسی بی‌خواست او بر وی براند  ** خاربن در ملک و خانه‌ی او نشاند 
  • صاحب خانه بدین خواری بود  ** که چنین بر وی خلاقت می‌رود 
  • هم خلق گردم من ار تازه و نوم  ** چونک یار این چنین خواری شوم 
  • چونک خواه نفس آمد مستعان  ** تسخر آمد ایش شاء الله کان 
  • من اگر ننگ مغان یا کافرم  ** آن نیم که بر خدا این ظن برم  2930
  • که کسی ناخواه او و رغم او  ** گردد اندر ملکت او حکم جو 
  • ملکت او را فرو گیرد چنین  ** که نیارد دم زدن دم آفرین 
  • دفع او می‌خواهد و می‌بایدش  ** دیو هر دم غصه می‌افزایدش 
  • بنده‌ی این دیو می‌باید شدن  ** چونک غالب اوست در هر انجمن 
  • تا مبادا کین کشد شیطان ز من  ** پس چه دستم گیرد آنجا ذوالمنن  2935
  • آنک او خواهد مراد او شود  ** از کی کار من دگر نیکو شود 
  • مثل شیطان بر در رحمان 
  • حاش لله ایش شاء الله کان  ** حاکم آمد در مکان و لامکان 
  • هیچ کس در ملک او بی‌امر او  ** در نیفزاید سر یک تای مو 
  • ملک ملک اوست فرمان آن او  ** کمترین سگ بر در آن شیطان او 
  • ترکمان را گر سگی باشد به در  ** بر درش بنهاده باشد رو و سر  2940
  • کودکان خانه دمش می‌کشند  ** باشد اندر دست طفلان خوارمند 
  • باز اگر بیگانه‌ای معبر کند  ** حمله بر وی هم‌چو شیر نر کند 
  • که اشداء علی الکفار شد  ** با ولی گل با عدو چون خار شد 
  • ز آب تتماجی که دادش ترکمان  ** آنچنان وافی شدست و پاسبان 
  • پس سگ شیطان که حق هستش کند  ** اندرو صد فکرت و حیلت تند  2945
  • آب روها را غذای او کند  ** تا برد او آب روی نیک و بد 
  • این تتماجست آب روی عام  ** که سگ شیطان از آن یابد طعام 
  • بر در خرگاه قدرت جان او  ** چون نباشد حکم را قربان بگو 
  • گله گله از مرید و از مرید  ** چون سگ باسط ذراعی بالوصید 
  • بر در کهف الوهیت چو سگ  ** ذره ذره امرجو بر جسته رگ  2950
  • ای سگ دیو امتحان می‌کن که تا  ** چون درین ره می‌نهند این خلق پا 
  • حمله می‌کن منع می‌کن می‌نگر  ** تا که باشد ماده اندر صدق و نر 
  • پس اعوذ از بهر چه باشد چو سگ  ** گشته باشد از ترفع تیزتگ 
  • این اعوذ آنست کای ترک خطا  ** بانگ بر زن بر سگت ره بر گشا 
  • تا بیایم بر در خرگاه تو  ** حاجتی خواهم ز جود و جاه تو  2955
  • چونک ترک از سطوت سگ عاجزست  ** این اعوذ و این فغان ناجایزست 
  • ترک هم گوید اعوذ از سگ که من  ** هم ز سگ در مانده‌ام اندر وطن 
  • تو نمی‌یاری برین در آمدن  ** من نمی‌آرم ز در بیرون شدن 
  • خاک اکنون بر سر ترک و قنق  ** که یکی سگ هر دو را بندد عنق 
  • حاش لله ترک بانگی بر زند  ** سگ چه باشد شیر نر خون قی کند  2960
  • ای که خود را شیر یزدان خوانده‌ای  ** سالها شد با سگی در مانده‌ای 
  • چون کند این سگ برای تو شکار  ** چون شکار سگ شدستی آشکار 
  • جواب گفتن مومن سنی کافر جبری را و در اثبات اختیار بنده دلیل گفتن سنت راهی باشد کوفته‌ی اقدام انبیا علیهم‌ السلام بر یمین آن راه بیابان جبر کی خود را اختیار نبیند و امر و نهی را منکر شود و تاویل کند و از منکر شدن امر و نهی لازم آید انکار بهشت کی جزای مطیعان امرست و دوزخ جزای مخالفان امر و دیگر نگویم بچه انجامد کی العاقل تکفیه الاشاره و بر یسار آن راه بیابان قدرست کی قدرت خالق را مغلوب قدرت خلق داند و از آن آن فسادها زاید کی آن مغ جبری بر می‌شمرد
  • گفت مؤمن بشنو ای جبری خطاب  ** آن خود گفتی نک آوردم جواب 
  • بازی خود دیدی ای شطرنج‌باز  ** بازی خصمت ببین پهن و دراز 
  • نامه‌ی عذر خودت بر خواندی  ** نامه‌ی سنی بخوان چه ماندی  2965
  • نکته گفتی جبریانه در قضا  ** سر آن بشنو ز من در ماجرا 
  • اختیاری هست ما را بی‌گمان  ** حس را منکر نتانی شد عیان 
  • سنگ را هرگز بگوید کس بیا  ** از کلوخی کس کجا جوید وفا 
  • آدمی را کس نگوید هین بپر  ** یا بیا ای کور تو در من نگر 
  • گفت یزدان ما علی الاعمی حرج  ** کی نهد بر کس حرج رب الفرج  2970
  • کس نگوید سنگ را دیر آمدی  ** یا که چوبا تو چرا بر من زدی 
  • این چنین واجستها مجبور را  ** کس بگوید یا زند معذور را 
  • امر و نهی و خشم و تشریف و عتاب  ** نیست جز مختار را ای پاک‌جیب 
  • اختیاری هست در ظلم و ستم  ** من ازین شیطان و نفس این خواستم