English    Türkçe    فارسی   

5
4122-4171

  • گر بدانی سر ما را ای مضل  ** می‌رهانیمان ز رنج ای کوردل 
  • هین بیا زین سو ببین کین ارغنون  ** می‌زند یا لیت قومی یعلمون 
  • داد ما را داد حق فرعونیی  ** نه چو فرعونیت و ملکت فانیی 
  • سر بر آر و ملک بین زنده و جلیل  ** ای شده غره به مصر و رود نیل  4125
  • گر تو ترک این نجس خرقه کنی  ** نیل را در نیل جان غرقه کنی 
  • هین بدار از مصر ای فرعون دست  ** در میان مصر جان صد مصر هست 
  • تو انا رب همی‌گویی به عام  ** غافل از ماهیت این هر دو نام 
  • رب بر مربوب کی لرزان بود  ** کی انادان بند جسم و جان بود 
  • نک انا ماییم رسته از انا  ** از انای پر بلای پر عنا  4130
  • آن انایی بر تو ای سگ شوم بود  ** در حق ما دولت محتوم بود 
  • گر نبودیت این انایی کینه‌کش  ** کی زدی بر ما چنین اقبال خوش 
  • شکر آنک از دار فانی می‌رهیم  ** بر سر این دار پندت می‌دهیم 
  • دار قتل ما براق رحلتست  ** دار ملک تو غرور و غفلتست 
  • این حیاتی خفیه در نقش ممات  ** وان مماتی خفیه در قشر حیات  4135
  • می‌نماید نور نار و نار نور  ** ورنه دنیا کی بدی دارالغرور 
  • هین مکن تعجیل اول نیست شو  ** چون غروب آری بر آ از شرق ضو 
  • از انایی ازل دل دنگ شد  ** این انایی سرد گشت و ننگ شد 
  • زان انای بی‌انا خوش گشت جان  ** شد جهان او از انایی جهان 
  • از انا چون رست اکنون شد انا  ** آفرینها بر انای بی عنا  4140
  • کو گریزان و انایی در پیش  ** می‌دود چون دید وی را بی ویش 
  • طالب اویی نگردد طالبت  ** چون بمردی طالبت شد مطلبت 
  • زنده‌ای کی مرده‌شو شوید ترا  ** طالبی کی مطلبت جوید ترا 
  • اندرین بحث ار خرده ره‌بین بدی  ** فخر رازی رازدان دین بدی 
  • لیک چون من لمن یذق لم یدر بود  ** عقل و تخییلات او حیرت فزود  4145
  • کی شود کشف از تفکر این انا  ** آن انا مکشوف شد بعد از فنا 
  • می‌فتد این عقلها در افتقاد  ** در مغا کی حلول و اتحاد 
  • ای ایاز گشته فانی ز اقتراب  ** هم‌چو اختر در شعاع آفتاب 
  • بلک چون نطفه مبدل تو به تن  ** نه از حلول و اتحادی مفتتن 
  • عفو کن ای عفو در صندوق تو  ** سابق لطفی همه مسبوق تو  4150
  • من کی باشم که بگویم عفو کن  ** ای تو سلطان و خلاصه‌ی امر کن 
  • من کی باشم که بوم من با منت  ** ای گرفته جمله منها دامنت 
  • مجرم دانستن ایاز خود را درین شفاعت‌گری و عذر این جرم خواستن و در آن عذرگویی خود را مجرم دانستن و این شکستگی از شناخت و عظمت شاه خیزد کی انا اعلمکم بالله و اخشیکم لله و قال الله تعالی انما یخشی الله من عباده العلما 
  • من کی آرم رحم خلم آلود را  ** ره نمایم حلم علم‌اندود را 
  • صد هزاران صفع را ارزانیم  ** گر زبون صفعها گردانیم 
  • من چه گویم پیشت اعلامت کنم  ** یا که وا یادت دهم شرط کرم  4155
  • آنچ معلوم تو نبود چیست آن  ** وآنچ یادت نیست کو اندر جهان 
  • ای تو پاک از جهل و علمت پاک از آن  ** که فراموشی کند بر وی نهان 
  • هیچ کس را تو کسی انگاشتی  ** هم‌چو خورشیدش به نور افراشتی 
  • چون کسم کردی اگر لابه کنم  ** مستمع شو لابه‌ام را از کرم 
  • زانک از نقشم چو بیرون برده‌ای  ** آن شفاعت هم تو خود را کرده‌ای  4160
  • چون ز رخت من تهی گشت این وطن  ** تر و خشک خانه نبود آن من 
  • هم دعا از من روان کردی چو آب  ** هم نباتش بخش و دارش مستجاب 
  • هم تو بودی اول آرنده‌ی دعا  ** هم تو باش آخر اجابت را رجا 
  • تا زنم من لاف کان شاه جهان  ** بهر بنده عفو کرد از مجرمان 
  • درد بودم سر به سر من خودپسند  ** کرد شاهم داروی هر دردمند  4165
  • دوزخی بودم پر از شور و شری  ** کرد دست فضل اویم کوثری 
  • هر که را سوزید دوزخ در قود  ** من برویانم دگر بار از جسد 
  • کار کوثر چیست که هر سوخته  ** گردد از وی نابت و اندوخته 
  • قطره قطره او منادی کرم  ** کانچ دوزخ سوخت من باز آورم 
  • هست دوزخ هم‌چو سرمای خزان  ** هست کوثر چون بهار ای گلستان  4170
  • هست دوزخ هم‌چو مرگ و خاک گور  ** هست کوثر بر مثال نفخ صور