English    Türkçe    فارسی   

5
593-642

  • آن تنی را که بود در جان خلل  ** خوش نگردد گر بگیری در عسل 
  • این کسی داند که روزی زنده بود  ** از کف این جان جان جامی ربود 
  • وانک چشم او ندیدست آن رخان  ** پیش او جانست این تف دخان  595
  • چون ندید او عمر عبدالعزیز  ** پیش او عادل بود حجاج نیز 
  • چون ندید او مار موسی را ثبات  ** در حبال سحر پندارد حیات 
  • مرغ کو ناخورده است آب زلال  ** اندر آب شور دارد پر و بال 
  • جز به ضد ضد را همی نتوان شناخت  ** چون ببیند زخم بشناسد نواخت 
  • لاجرم دنیا مقدم آمدست  ** تا بدانی قدر اقلیم الست  600
  • چون ازینجا وا رهی آنجا روی  ** در شکرخانه‌ی ابد شاکر شوی 
  • گویی آنجا خاک را می‌بیختم  ** زین جهان پاک می‌بگریختم 
  • ای دریغا پیش ازین بودیم اجل  ** تا عذابم کم بدی اندر وجل 
  • در تفسیر قول رسول علیه‌السلام ما مات من مات الا و تمنی ان یموت قبل ما مات ان کان برا لیکون الی وصول البر اعجل و ان کان فاجرا لیقل فجوره 
  • زین بفرمودست آن آگه رسول  ** که هر آنک مرد و کرد از تن نزول 
  • نبود او را حسرت نقلان و موت  ** لیک باشد حسرت تقصیر و فوت  605
  • هر که میرد خود تمنی باشدش  ** که بدی زین پیش نقل مقصدش 
  • گر بود بد تا بدی کمتر بدی  ** ور تقی تا خانه زوتر آمدی 
  • گوید آن بد بی‌خبر می‌بوده‌ام  ** دم به دم من پرده می‌افزوده‌ام 
  • گر ازین زودتر مرا معبر بدی  ** این حجاب و پرده‌ام کمتر بدی 
  • از حریصی کم دران روی قنوع  ** وز تکبر کم دران چهره‌ی خشوع  610
  • هم‌چنین از بخل کم در روی جود  ** وز بلیسی چهره‌ی خوب سجود 
  • بر مکن آن پر خلد آرای را  ** بر مکن آن پر ره‌پیمای را 
  • چون شنید این پند در وی بنگریست  ** بعد از آن در نوحه آمد می‌گریست 
  • نوحه و گریه‌ی دراز دردمند  ** هر که آنجا بود بر گریه‌ش فکند 
  • وآنک می‌پرسید پر کندن ز چیست  ** بی‌جوابی شد پشیمان می‌گریست  615
  • کز فضولی من چرا پرسیدمش  ** او ز غم پر بود شورانیدمش 
  • می‌چکید از چشم تر بر خاک آب  ** اندر آن هر قطره مدرج صد جواب 
  • گریه‌ی با صدق بر جانها زند  ** تا که چرخ و عرش را گریان کند 
  • عقل و دلها بی‌گمان عرشی‌اند  ** در حجاب از نور عرشی می‌زیند 
  • در بیان آنک عقل و روح در آب و گل محبوس‌اند هم‌چون هاروت و ماروت در چاه بابل 
  • هم‌چو هاروت و چو ماروت آن دو پاک  ** بسته‌اند اینجا به چاه سهمناک  620
  • عالم سفلی و شهوانی درند  ** اندرین چه گشته‌اند از جرم‌بند 
  • سحر و ضد سحر را بی‌اختیار  ** زین دو آموزند نیکان و شرار 
  • لیک اول پند بدهندش که هین  ** سحر را از ما میاموز و مچین 
  • ما بیاموزیم این سحر ای فلان  ** از برای ابتلا و امتحان 
  • که امتحان را شرط باشد اختیار  ** اختیاری نبودت بی‌اقتدار  625
  • میلها هم‌چون سگان خفته‌اند  ** اندریشان خیر و شر بنهفته‌اند 
  • چونک قدرت نیست خفتند این رده  ** هم‌چو هیزم‌پاره‌ها و تن‌زده 
  • تا که مرداری در آید در میان  ** نفخ صور حرص کوبد بر سگان 
  • چون در آن کوچه خری مردار شد  ** صد سگ خفته بدان بیدار شد 
  • حرصهای رفته اندر کتم غیب  ** تاختن آورد سر بر زد ز جیب  630
  • موبه موی هر سگی دندان شده  ** وز برای حیله دم جنبان شده 
  • نیم زیرش حیله بالا آن غضب  ** چون ضعیف آتش که یابد او حطب 
  • شعله شعله می‌رسد از لامکان  ** می‌رود دود لهب تا آسمان 
  • صد چنین سگ اندرین تن خفته‌اند  ** چون شکاری نیستشان بنهفته‌اند 
  • یا چو بازانند و دیده دوخته  ** در حجاب از عشق صیدی سوخته  635
  • تا کله بردارد و بیند شکار  ** آنگهان سازد طواف کوهسار 
  • شهوت رنجور ساکن می‌بود  ** خاطر او سوی صحت می‌رود 
  • چون ببیند نان و سیب و خربزه  ** در مصاف آید مزه و خوف بزه 
  • گر بود صبار دیدن سود اوست  ** آن تهیج طبع سستش را نکوست 
  • ور نباشد صبر پس نادیده به  ** تیر دور اولی ز مرد بی‌زره  640
  • جواب گفتن طاوس آن سایل را 
  • چون ز گریه فارغ آمد گفت رو  ** که تو رنگ و بوی را هستی گرو 
  • آن نمی‌بینی که هر سو صد بلا  ** سوی من آید پی این بالها