English    Türkçe    فارسی   

6
1968-2017

  • ترک‌تاز و تن‌گداز و بی‌حیا  ** در بلا چون سنگ زیر آسیا 
  • سخت‌رویی که ندارد هیچ پشت  ** بهره‌جویی را درون خویش کشت 
  • پاک می‌بازد نباشد مزدجو  ** آنچنان که پاک می‌گیرد ز هو  1970
  • می‌دهد حق هستیش بی‌علتی  ** می‌سپارد باز بی‌علت فتی 
  • که فتوت دادن بی علتست  ** پاک‌بازی خارج هر ملتست 
  • زانک ملت فضل جوید یا خلاص  ** پاک بازانند قربانان خاص 
  • نی خدا را امتحانی می‌کنند  ** نی در سود و زیانی می‌زنند 
  • باز دادن شاه گنج‌نامه را به آن فقیر کی بگیر ما از سر این برخاستیم 
  • چونک رقعه‌ی گنج پر آشوب را  ** شه مسلم داشت آن مکروب را  1975
  • گشت آمن او ز خصمان و ز نیش  ** رفت و می‌پیچید در سودای خویش 
  • یار کرد او عشق درداندیش را  ** کلب لیسد خویش ریش خویش را 
  • عشق را در پیچش خود یار نیست  ** محرمش در ده یکی دیار نیست 
  • نیست از عاشق کسی دیوانه‌تر  ** عقل از سودای او کورست و کر 
  • زآنک این دیوانگی عام نیست  ** طب را ارشاد این احکام نیست  1980
  • گر طبیبی را رسد زین گون جنون  ** دفتر طب را فرو شوید به خون 
  • طب جمله‌ی عقلها منقوش اوست  ** روی جمله دلبران روپوش اوست 
  • روی در روی خود آر ای عشق‌کیش  ** نیست ای مفتون ترا جز خویش خویش 
  • قبله از دل ساخت آمد در دعا  ** لیس للانسان الا ما سعی 
  • پیش از آن کو پاسخی بشنیده بود  ** سالها اندر دعا پیچیده بود  1985
  • بی‌اجابت بر دعاها می‌تنید  ** از کرم لبیک پنهان می‌شنید 
  • چونک بی‌دف رقص می‌کرد آن علیل  ** ز اعتماد جود خلاق جلیل 
  • سوی او نه هاتف و نه پیک بود  ** گوش اومیدش پر از لبیک بود 
  • بی‌زبان می‌گفت اومیدش تعال  ** از دلش می‌روفت آن دعوت ملال 
  • آن کبوتر را که بام آموختست  ** تو مخوان می‌رانش کان پر دوختست  1990
  • ای ضیاء الحق حسام‌الدین برانش  ** کز ملاقات تو بر رستست جانش 
  • گر برانی مرغ جانش از گزاف  ** هم بگرد بام تو آرد طواف 
  • چینه و نقلش همه بر بام تست  ** پر زنان بر اوج مست دام تست 
  • گر دمی منکر شود دزدانه روح  ** در ادای شکرت ای فتح و فتوح 
  • شحنه‌ی عشق مکرر کینه‌اش  ** طشت آتش می‌نهد بر سینه‌اش  1995
  • که بیا سوی مه و بگذر ز گرد  ** شاه عشقت خواند زوتر باز گرد 
  • گرد این بام و کبوترخانه من  ** چون کبوتر پر زنم مستانه من 
  • جبرئیل عشقم و سدره‌م توی  ** من سقیمم عیسی مریم توی 
  • جوش ده آن بحر گوهربار را  ** خوش بپرس امروز این بیمار را 
  • چون تو آن او شدی بحر آن اوست  ** گرچه این دم نوبت بحران اوست  2000
  • این خود آن ناله‌ست کو کرد آشکار  ** آنچ پنهانست یا رب زینهار 
  • دو دهان داریم گویا هم‌چو نی  ** یک دهان پنهانست در لبهای وی 
  • یک دهان نالان شده سوی شما  ** های هویی در فکنده در هوا 
  • لیک داند هر که او را منظرست  ** که فغان این سری هم زان سرست 
  • دمدمه‌ی این نای از دمهای اوست  ** های هوی روح از هیهای اوست  2005
  • گر نبودی با لبش نی را سمر  ** نی جهان را پر نکردی از شکر 
  • با کی خفتی وز چه پهلو خاستی  ** که چنین پر جوش چون دریاستی 
  • یا ابیت عند ربی خواندی  ** در دل دریای آتش راندی 
  • نعره‌ی یا نار کونی باردا  ** عصمت جان تو گشت ای مقتدا 
  • ای ضیاء الحق حسام دین و دل  ** کی توان اندود خورشیدی به گل  2010
  • قصد کردستند این گل‌پاره‌ها  ** که بپوشانند خورشید ترا 
  • در دل که لعلها دلال تست  ** باغها از خنده مالامال تست 
  • محرم مردیت را کو رستمی  ** تا ز صد خرمن یکی جو گفتمی 
  • چون بخواهم کز سرت آهی کنم  ** چون علی سر را فرو چاهی کنم 
  • چونک اخوان را دل کینه‌ورست  ** یوسفم را قعر چه اولیترست  2015
  • مست گشتم خویش بر غوغا زنم  ** چه چه باشد خیمه بر صحرا زنم 
  • بر کف من نه شراب آتشین  ** وانگه آن کر و فر مستانه بین