English    Türkçe    فارسی   

6
505-554

  • یا بود اشتردلی چون دید ترس  ** گوید او بهر رجوع از راه درس  505
  • یار را ترسان کند ز اشتردلی  ** این چنین همره عدو دان نه ولی 
  • راه جان‌بازیست و در هر غیشه‌ای  ** آفتی در دفع هر جان‌شیشه‌ای 
  • راه دین زان رو پر از شور و شرست  ** که نه راه هر مخنث گوهرست 
  • در ره این ترس امتحانهای نفوس  ** هم‌چو پرویزن به تمییز سبوس 
  • راه چه بود پر نشان پایها  ** یار چه بود نردبان رایها  510
  • گیرم آن گرگت نیابد ز احتیاط  ** بی ز جمعیت نیابی آن نشاط 
  • آنک تنها در رهی او خوش رود  ** با رفیقان سیر او صدتو شود 
  • با غلیظی خر ز یاران ای فقیر  ** در نشاط آید شود قوت‌پذیر 
  • هر خری کز کاروان تنها رود  ** بر وی آن راه از تعب صدتو شود 
  • چند سیخ و چند چوب افزون خورد  ** تا که تنها آن بیابان را برد  515
  • مر ترا می‌گوید آن خر خوش شنو  ** گر نه‌ای خر هم‌چنین تنها مرو 
  • آنک تنها خوش رود اندر رصد  ** با رفیقان بی‌گمان خوشتر رود 
  • هر نبیی اندرین راه درست  ** معجزه بنمود و همراهان بجست 
  • گر نباشد یاری دیوارها  ** کی برآید خانه و انبارها 
  • هر یکی دیوار اگر باشد جدا  ** سقف چون باشد معلق در هوا  520
  • گر نباشد یاری حبر و قلم  ** کی فتد بر روی کاغذها رقم 
  • این حصیری که کسی می‌گسترد  ** گر نپیوندد به هم بادش برد 
  • حق ز هر جنسی چو زوجین آفرید  ** پس نتایج شد ز جمعیت پدید 
  • او بگفت و او بگفت از اهتزاز  ** بحثشان شد اندرین معنی دراز 
  • مثنوی را چابک و دلخواه کن  ** ماجرا را موجز و کوتاه کن  525
  • بعد از آن گفتش که گندم آن کیست  ** گفت امانت از یتیم بی وصیست 
  • مال ایتام است امانت پیش من  ** زانک پندارند ما را متمن 
  • گفت من مضطرم و مجروح‌حال  ** هست مردار این زمان بر من حلال 
  • هین به دستوری ازین گندم خورم  ** ای امین و پارسا و محترم 
  • گفت مفتی ضرورت هم توی  ** بی‌ضرورت گر خوری مجرم شوی  530
  • ور ضرورت هست هم پرهیز به  ** ور خوری باری ضمان آن بده 
  • مرغ پس در خود فرو رفت آن زمان  ** توسنش سر بستد از جذب عنان 
  • چون بخورد آن گندم اندر فخ بماند  ** چند او یاسین و الانعام خواند 
  • بعد در ماندن چه افسوس و چه آه  ** پیش از آن بایست این دود سیاه 
  • آن زمان که حرص جنبید و هوس  ** آن زمان می‌گو کای فریادرس  535
  • کان زمان پیش از خرابی بصره است  ** بوک بصره وا رهد هم زان شکست 
  • ابک لی یا باکیی یا ثاکلی  ** قبل هدم البصرة و الموصل 
  • نح علی قبل موتی واغتفر  ** لا تنح لی بعد موتی واصطبر 
  • ابک لی قبل ثبوری فی‌النوی  ** بعد طوفان النوی خل البکا 
  • آن زمان که دیو می‌شد راه‌زن  ** آن زمان بایست یاسین خواندن  540
  • پیش از آنک اشکسته گردد کاروان  ** آن زمان چوبک بزن ای پاسبان 
  • حکایت پاسبان کی خاموش کرد تا دزدان رخت تاجران بردند به کلی بعد از آن هیهای و پاسبانی می‌کرد 
  • پاسبانی خفت و دزد اسباب برد  ** رختها را زیر هر خاکی فشرد 
  • روز شد بیدار شد آن کاروان  ** دید رفته رخت و سیم و اشتران 
  • پس بدو گفتند ای حارس بگو  ** که چه شد این رخت و این اسباب کو 
  • گفت دزدان آمدند اندر نقاب  ** رختها بردند از پیشم شتاب  545
  • قوم گفتندش که ای چو تل ریگ  ** پس چه می‌کردی کیی ای مردریگ 
  • گفت من یک کس بدم ایشان گروه  ** با سلاح و با شجاعت با شکوه 
  • گفت اگر در جنگ کم بودت امید  ** نعره‌ای زن کای کریمان برجهید 
  • گفت آن دم کارد بنمودند و تیغ  ** که خمش ورنه کشیمت بی‌دریغ 
  • آن زمان از ترس بستم من دهان  ** این زمان هیهای و فریاد و فغان  550
  • آن زمان بست آن دمم که دم زنم  ** این زمان چندانک خواهی هی کنم 
  • چونک عمرت برد دیو فاضحه  ** بی‌نمک باشد اعوذ و فاتحه 
  • گرچه باشد بی‌نمک اکنون حنین  ** هست غفلت بی‌نمک‌تر زان یقین 
  • هم‌چنین هم بی‌نمک می‌نال نیز  ** که ذلیلان را نظر کن ای عزیز