English    Türkçe    فارسی   

6
61-110

  • این مخالف از چه‌ایم ای خواجه ما  ** واز چه زاید وحدت این اعداد را 
  • زانک ما فرعیم و چار اضداد اصل  ** خوی خود در فرع کرد ایجاد اصل 
  • گوهر جان چون ورای فصلهاست  ** خوی او این نیست خوی کبریاست 
  • جنگها بین کان اصول صلحهاست  ** چون نبی که جنگ او بهر خداست 
  • غالبست و چیر در هر دو جهان  ** شرح این غالب نگنجد در دهان  65
  • آب جیحون را اگر نتوان کشید  ** هم ز قدر تشنگی نتوان برید 
  • گر شدی عطشان بحر معنوی  ** فرجه‌ای کن در جزیره‌ی مثنوی 
  • فرجه کن چندانک اندر هر نفس  ** مثنوی را معنوی بینی و بس 
  • باد که را ز آب جو چون وا کند  ** آب یک‌رنگی خود پیدا کند 
  • شاخهای تازه‌ی مرجان ببین  ** میوه‌های رسته ز آب جان ببین  70
  • چون ز حرف و صوت و دم یکتا شود  ** آن همه بگذارد و دریا شود 
  • حرف‌گو و حرف‌نوش و حرفها  ** هر سه جان گردند اندر انتها 
  • نان‌دهنده و نان‌ستان و نان‌پاک  ** ساده گردند از صور گردند خاک 
  • لیک معنیشان بود در سه مقام  ** در مراتب هم ممیز هم مدام 
  • خاک شد صورت ولی معنی نشد  ** هر که گوید شد تو گویش نه نشد  75
  • در جهان روح هر سه منتظر  ** گه ز صورت هارب و گه مستقر 
  • امر آید در صور رو در رود  ** باز هم از امرش مجرد می‌شود 
  • پس له الخلق و له الامرش بدان  ** خلق صورت امر جان راکب بر آن 
  • راکب و مرکوب در فرمان شاه  ** جسم بر درگاه وجان در بارگاه 
  • چونک خواهد که آب آید در سبو  ** شاه گوید جیش جان را که ارکبوا  80
  • باز جانها را چو خواند در علو  ** بانگ آید از نقیبان که انزلوا 
  • بعد ازین باریک خواهد شد سخن  ** کم کن آتش هیزمش افزون مکن 
  • تا نجوشد دیگهای خرد زود  ** دیگ ادراکات خردست و فرود 
  • پاک سبحانی که سیبستان کند  ** در غمام حرفشان پنهان کنند 
  • زین غمام بانگ و حرف و گفت و گوی  ** پرده‌ای کز سیب ناید غیر بوی  85
  • باری افزون کش تو این بو را به هوش  ** تا سوی اصلت برد بگرفته گوش 
  • بو نگه‌دار و بپرهیز از زکام  ** تن بپوش از باد و بود سرد عام 
  • تا نینداید مشامت را ز اثر  ** ای هواشان از زمستان سردتر 
  • چون جمادند و فسرده و تن‌شگرف  ** می‌جهد انفاسشان از تل برف 
  • چون زمین زین برف در پوشد کفن  ** تیغ خورشید حسام‌الدین بزن  90
  • هین بر آر از شرق سیف‌الله را  ** گرم کن زان شرق این درگاه را 
  • برف را خنجر زند آن آفتاب  ** سیلها ریزد ز کهها بر تراب 
  • زانک لا شرقیست و لا غربیست او  ** با منجم روز و شب حربیست او 
  • که چرا جز من نجوم بی‌هدی  ** قبله کردی از لیمی و عمی 
  • تا خوشت ناید مقال آن امین  ** در نبی که لا احب الا فلین  95
  • از قزح در پیش مه بستی کمر  ** زان همی رنجی ز وانشق القمر 
  • منکری این را که شمس کورت  ** شمس پیش تست اعلی‌مرتبت 
  • از ستاره دیده تصریف هوا  ** ناخوشت آید اذا النجم هوی 
  • خود مثرتر نباشد مه ز نان  ** ای بسا نان که ببرد عرق جان 
  • خود مثرتر نباشد زهره زآب  ** ای بسا آبا که کرد او تن خراب  100
  • مهر آن در جان تست و پند دوست  ** می‌زند بر گوش تو بیرون پوست 
  • پند ما در تو نگیرد ای فلان  ** پند تو در ما نگیرد هم بدان 
  • جز مگر مفتاح خاص آید ز دوست  ** که مقالید السموات آن اوست 
  • این سخن هم‌چون ستاره‌ست و قمر  ** لیک بی‌فرمان حق ندهد اثر 
  • این ستاره‌ی بی‌جهت تاثیر او  ** می‌زند بر گوشهای وحی‌جو  105
  • کی بیایید از جهت تا بی‌جهات  ** تا ندراند شما را گرگ مات 
  • آنچنان که لمعه‌ی درپاش اوست  ** شمس دنیا در صفت خفاش اوست 
  • هفت چرخ ازرقی در رق اوست  ** پیک ماه اندر تب و در دق اوست 
  • زهره چنگ مسله در وی زده  ** مشتری با نقد جان پیش آمده 
  • در هوای دستبوس او زحل  ** لیک خود را می‌نبیند از محل  110