English    Türkçe    فارسی   

1
1136-1185

  • صورت از معنی چو شیر از بیشه دان ** یا چو آواز و سخن ز اندیشه دان‌‌
  • این سخن و آواز از اندیشه خاست ** تو ندانی بحر اندیشه کجاست‌‌
  • لیک چون موج سخن دیدی لطیف ** بحر آن دانی که باشد هم شریف‌‌
  • چون ز دانش موج اندیشه بتاخت ** از سخن و آواز او صورت بساخت‌‌
  • از سخن صورت بزاد و باز مرد ** موج خود را باز اندر بحر برد 1140
  • صورت از بی‌‌صورتی آمد برون ** باز شد که إنا إليه راجعون‌‌
  • پس ترا هر لحظه مرگ و رجعتی است ** مصطفی فرمود دنیا ساعتی است‌‌
  • فکر ما تیری است از هو در هوا ** در هوا کی پاید آید تا خدا
  • هر نفس نو می‌‌شود دنیا و ما ** بی‌‌خبر از نو شدن اندر بقا
  • عمر همچون جوی نو نو می‌‌رسد ** مستمری می‌‌نماید در جسد 1145
  • آن ز تیری مستمر شکل آمده ست ** چون شرر کش تیز جنبانی به دست‌‌
  • شاخ آتش را بجنبانی به ساز ** در نظر آتش نماید بس دراز
  • این درازی مدت از تیزی صنع ** می‌‌نماید سرعت انگیزی صنع‌‌
  • طالب این سر اگر علامه‌‌ای است ** نک حسام الدین که سامی نامه‌‌ای است‌‌
  • رسیدن خرگوش به شیر و خشم شیر بر وی‌‌
  • شیر اندر آتش و در خشم و شور ** دید کان خرگوش می‌‌آید ز دور 1150
  • می‌‌دود بی‌‌دهشت و گستاخ او ** خشمگین و تند و تیز و ترش رو
  • کز شکسته آمدن تهمت بود ** وز دلیری دفع هر ریبت بود
  • چون رسید او پیشتر نزدیک صف ** بانگ بر زد شیرهای ای ناخلف‌‌
  • من که گاوان را ز هم بدریده‌‌ام ** من که گوش پیل نر مالیده‌‌ام‌‌
  • نیم خرگوشی که باشد که چنین ** امر ما را افکند او بر زمین‌‌ 1155
  • ترک خواب غفلت خرگوش کن ** غره‌‌ی این شیر ای خر گوش کن‌‌
  • عذر گفتن خرگوش‌‌
  • گفت خرگوش الامان عذریم هست ** گر دهد عفو خداوندیت دست‌‌
  • گفت چه عذر ای قصور ابلهان ** این زمان آیند در پیش شهان‌‌
  • مرغ بی‌‌وقتی سرت باید برید ** عذر احمق را نمی شاید شنید
  • عذر احمق بدتر از جرمش بود ** عذر نادان زهر هر دانش بود 1160
  • عذرت ای خرگوش از دانش تهی ** من چه خرگوشم که در گوشم نهی‌‌
  • گفت ای شه ناکسی را کس شمار ** عذر استم دیده‌‌ای را گوش دار
  • خاص از بهر زکات جاه خود ** گمرهی را تو مران از راه خود
  • بحر کاو آبی به هر جو می‌‌دهد ** هر خسی را بر سر و رو می‌‌نهد
  • کم نخواهد گشت دریا زین کرم ** از کرم دریا نگردد بیش و کم‌‌ 1165
  • گفت دارم من کرم بر جای او ** جامه‌‌ی هر کس برم بالای او
  • گفت بشنو گر نباشم جای لطف ** سر نهادم پیش اژدرهای عنف‌‌
  • من به وقت چاشت در راه آمدم ** با رفیق خود سوی شاه آمدم‌‌
  • با من از بهر تو خرگوشی دگر ** جفت و همره کرده بودند آن نفر
  • شیری اندر راه قصد بنده کرد ** قصد هر دو همره آینده کرد 1170
  • گفتمش ما بنده‌‌ی شاهنشه‌‌ایم ** خواجه‌‌تاشان که آن درگه‌‌ایم‌‌
  • گفت شاهنشه که باشد شرم دار ** پیش من تو یاد هر ناکس میار
  • هم ترا و هم شهت را بر درم ** گر تو با یارت بگردید از درم‌‌
  • گفتمش بگذار تا بار دگر ** روی شه بینم برم از تو خبر
  • گفت همره را گرو نه پیش من ** ور نه قربانی تو اندر کیش من‌‌ 1175
  • لابه کردیمش بسی سودی نکرد ** یار من بستد مرا بگذاشت فرد
  • یارم از زفتی دو چندان بد که من ** هم به لطف و هم به خوبی هم به تن‌‌
  • بعد از این ز آن شیر این ره بسته شد ** رشته‌‌ی ایمان ما بگسسته شد
  • از وظیفه بعد از این اومید بر ** حق همی‌‌گویم ترا و الحق مر
  • گر وظیفه بایدت ره پاک کن ** هین بیا و دفع آن بی‌‌باک کن‌‌ 1180
  • جواب گفتن شیر خرگوش را و روان شدن با او
  • گفت بسم الله بیا تا او کجاست ** پیش در شو گر همی‌‌گویی تو راست‌‌
  • تا سزای او و صد چون او دهم ** ور دروغ است این سزای تو دهم‌‌
  • اندر آمد چون قلاووزی به پیش ** تا برد او را به سوی دام خویش‌‌
  • سوی چاهی کاو نشانش کرده بود ** چاه مغ را دام جانش کرده بود
  • می‌‌شدند این هر دو تا نزدیک چاه ** اینت خرگوشی چو آبی زیر کاه‌‌ 1185