English    Türkçe    فارسی   

1
1331-1380

  • مومن ار ینظر بنور الله نبود ** غیب مومن را برهنه چون نمود
  • چون که تو ینظر بنار الله بدی ** در بدی از نیکویی غافل شدی‌‌
  • اندک اندک آب بر آتش بزن ** تا شود نار تو نور ای بو الحزن‌‌
  • تو بزن یا ربنا آب طهور ** تا شود این نار عالم جمله نور
  • آب دریا جمله در فرمان تست ** آب و آتش ای خداوند آن تست‌‌ 1335
  • گر تو خواهی آتش آب خوش شود ** ور نخواهی آب هم آتش شود
  • این طلب در ما هم از ایجاد تست ** رستن از بی‌‌داد یا رب داد تست‌‌
  • بی‌‌طلب تو این طلب‌‌مان داده‌‌ای ** گنج احسان بر همه بگشاده‌‌ای‌‌
  • مژده بردن خرگوش سوی نخجیران که شیر در چاه افتاد
  • چون که خرگوش از رهایی شاد گشت ** سوی نخجیران دوان شد تا به دشت‌‌
  • شیر را چون دید در چه کشته زار ** چرخ می‌‌زد شادمان تا مرغزار 1340
  • دست می‌‌زد چون رهید از دست مرگ ** سبز و رقصان در هوا چون شاخ و برگ‌‌
  • شاخ و برگ از حبس خاک آزاد شد ** سر بر آورد و حریف باد شد
  • برگها چون شاخ را بشکافتند ** تا به بالای درخت اشتافتند
  • با زبان شطاه شکر خدا ** می‌‌سراید هر بر و برگی جدا
  • که بپرورد اصل ما را ذو العطا ** تا درخت استغلظ آمد و استوی‌‌ 1345
  • جانهای بسته اندر آب و گل ** چون رهند از آب و گلها شاد دل‌‌
  • در هوای عشق حق رقصان شوند ** همچو قرص بدر بی‌‌نقصان شوند
  • جسمشان در رقص و جانها خود مپرس ** و آن که گرد جان از آنها خود مپرس‌‌
  • شیر را خرگوش در زندان نشاند ** ننگ شیری کاو ز خرگوشی بماند
  • در چنان ننگی و آن گه این عجب ** فخر دین خواهد که گویندش لقب‌‌ 1350
  • ای تو شیری در تک این چاه فرد ** نفس چون خرگوش خونت ریخت و خورد
  • نفس خرگوشت به صحرا در چرا ** تو به قعر این چه چون و چرا
  • سوی نخجیران دوید آن شیر گیر ** کابشروا یا قوم إذ جاء البشیر
  • مژده مژده ای گروه عیش‌‌ساز ** کان سگ دوزخ به دوزخ رفت باز
  • مژده مژده کان عدوی جانها ** کند قهر خالقش دندانها 1355
  • آن که از پنجه بسی سرها بکوفت ** همچو خس جاروب مرگش هم بروفت‌‌
  • جمع شدن نخجیران گرد خرگوش و ثنا گفتن او را
  • جمع گشتند آن زمان جمله وحوش ** شاد و خندان از طرب در ذوق و جوش‌‌
  • حلقه کردند او چو شمعی در میان ** سجده آوردند و گفتندش که هان‌‌
  • تو فرشته‌‌ی آسمانی یا پری ** نی تو عزراییل شیران نری‌‌
  • هر چه هستی جان ما قربان تست ** دست بردی دست و بازویت درست‌‌ 1360
  • راند حق این آب را در جوی تو ** آفرین بر دست و بر بازوی تو
  • باز گو تا چون سگالیدی به مکر ** آن عوان را چون بمالیدی به مکر
  • باز گو تا قصه درمانها شود ** باز گو تا مرهم جانها شود
  • باز گو کز ظلم آن استم نما ** صد هزاران زخم دارد جان ما
  • گفت تایید خدا بود ای مهان ** ور نه خرگوشی که باشد در جهان‌‌ 1365
  • قوتم بخشید و دل را نور داد ** نور دل مر دست و پا را زور داد
  • از بر حق می‌‌رسد تفضیلها ** باز هم از حق رسد تبدیلها
  • حق به دور و نوبت این تایید را ** می‌‌نماید اهل ظن و دید را
  • پند دادن خرگوش نخجیران را که بدین شاد مشوید
  • هین به ملک نوبتی شادی مکن ** ای تو بسته‌‌ی نوبت آزادی مکن‌‌
  • آن که ملکش برتر از نوبت تنند ** برتر از هفت انجمش نوبت زنند 1370
  • برتر از نوبت ملوک باقی‌‌اند ** دور دایم روحها با ساقی‌‌اند
  • ترک این شرب ار بگویی یک دو روز ** در کنی اندر شراب خلد پوز
  • تفسیر رجعنا من الجهاد الاصغر الی الجهاد الاکبر
  • ای شهان کشتیم ما خصم برون ** ماند خصمی زو بتر در اندرون‌‌
  • کشتن این کار عقل و هوش نیست ** شیر باطن سخره‌‌ی خرگوش نیست‌‌
  • دوزخ است این نفس و دوزخ اژدهاست ** کاو به دریاها نگردد کم و کاست‌‌ 1375
  • هفت دریا را در آشامد هنوز ** کم نگردد سوزش آن خلق سوز
  • سنگها و کافران سنگ دل ** اندر آیند اندر او زار و خجل‌‌
  • هم نگردد ساکن از چندین غذا ** تا ز حق آید مر او را این ندا
  • سیر گشتی سیر گوید نی هنوز ** اینت آتش اینت تابش اینت سوز
  • عالمی را لقمه کرد و در کشید ** معده‌‌اش نعره زنان هل من مزید 1380