English    Türkçe    فارسی   

1
1506-1555

  • بحث عقل و حس اثر دان یا سبب ** بحث جانی یا عجب یا بو العجب‌‌
  • ضوء جان آمد نماند ای مستضی ** لازم و ملزوم و نافی مقتضی‌‌
  • ز آن که بینایی که نورش بازغ است ** از دلیل چون عصا بس فارغ است‌‌
  • تفسیر و هو معکم أين ما کنتم
  • بار دیگر ما به قصه آمدیم ** ما از آن قصه برون خود کی شدیم‌‌
  • گر به جهل آییم آن زندان اوست ** ور به علم آییم آن ایوان اوست‌‌ 1510
  • ور به خواب آییم مستان وی‌‌ایم ** ور به بیداری به دستان وی‌‌ایم‌‌
  • ور بگرییم ابر پر زرق وی‌‌ایم ** ور بخندیم آن زمان برق وی‌‌ایم‌‌
  • ور به خشم و جنگ عکس قهر اوست ** ور به صلح و عذر عکس مهر اوست‌‌
  • ما که‌‌ایم اندر جهان پیچ پیچ ** چون الف او خود چه دارد هیچ هیچ‌‌
  • سؤال کردن رسول روم از عمر از سبب ابتلای ارواح با این آب و گل اجساد
  • گفت یا عمر چه حکمت بود و سر ** حبس آن صافی در این جای کدر 1515
  • آب صافی در گلی پنهان شده ** جان صافی بسته‌‌ی ابدان شده‌‌
  • گفت تو بحثی شگرفی می‌‌کنی ** معنیی را بند حرفی می‌‌کنی‌‌
  • حبس کردی معنی آزاد را ** بند حرفی کرده ای تو یاد را
  • از برای فایده این کرده‌‌ای ** تو که خود از فایده در پرده‌‌ای‌‌
  • آن که از وی فایده زاییده شد ** چون نبیند آن چه ما را دیده شد 1520
  • صد هزاران فایده ست و هر یکی ** صد هزاران پیش آن یک اندکی‌‌
  • آن دم نطقت که جزو جزوهاست ** فایده شد کل کل خالی چراست‌‌
  • تو که جزوی کار تو با فایده ست ** پس چرا در طعن کل آری تو دست‌‌
  • گفت را گر فایده نبود مگو ** ور بود هل اعتراض و شکر جو
  • شکر یزدان طوق هر گردن بود ** نه جدال و رو ترش کردن بود 1525
  • گر ترش رو بودن آمد شکر و بس ** پس چو سرکه شکر گویی نیست کس‌‌
  • سرکه را گر راه باید در جگر ** گو بشو سرکنگبین او از شکر
  • معنی اندر شعر جز با خبط نیست ** چون قلاسنگ است اندر ضبط نیست‌‌
  • در معنی آن که من أراد أن یجلس مع الله فلیجلس مع أهل التصوف‌‌
  • آن رسول از خود بشد زین یک دو جام ** نه رسالت یاد ماندش نه پیام‌‌
  • واله اندر قدرت الله شد ** آن رسول اینجا رسید و شاه شد 1530
  • سیل چون آمد به دریا بحر گشت ** دانه چون آمد به مزرع گشت کشت‌‌
  • چون تعلق یافت نان با بو البشر ** نان مرده زنده گشت و با خبر
  • موم و هیزم چون فدای نار شد ** ذات ظلمانی او انوار شد
  • سنگ سرمه چون که شد در دیده‌‌گان ** گشت بینایی شد آن جا دیدبان‌‌
  • ای خنک آن مرد کز خود رسته شد ** در وجود زنده‌‌ای پیوسته شد 1535
  • وای آن زنده که با مرده نشست ** مرده گشت و زندگی از وی بجست‌‌
  • چون تو در قرآن حق بگریختی ** با روان انبیا آمیختی‌‌
  • هست قرآن حالهای انبیا ** ماهیان بحر پاک کبریا
  • ور بخوانی و نه‌‌ای قرآن پذیر ** انبیا و اولیا را دیده گیر
  • ور پذیرایی چو بر خوانی قصص ** مرغ جانت تنگ آید در قفص‌‌ 1540
  • مرغ کاو اندر قفس زندانی است ** می‌‌نجوید رستن از نادانی است‌‌
  • روحهایی کز قفسها رسته‌‌اند ** انبیای رهبر شایسته‌‌اند
  • از برون آوازشان آید ز دین ** که ره رستن ترا این است این‌‌
  • ما به دین رستیم زین ننگین قفس ** جز که این ره نیست چاره‌‌ی این قفس‌‌
  • خویش را رنجور سازی زار زار ** تا ترا بیرون کنند از اشتهار 1545
  • که اشتهار خلق بند محکم است ** در ره این از بند آهن کی کم است‌‌
  • قصه‌‌ی بازرگان که طوطی محبوس او او را پیغام داد به طوطیان هندوستان هنگام رفتن به تجارت‌‌
  • بود بازرگانی او را طوطیی ** در قفس محبوس زیبا طوطیی‌‌
  • چون که بازرگان سفر را ساز کرد ** سوی هندستان شدن آغاز کرد
  • هر غلام و هر کنیزک را ز جود ** گفت بهر تو چه آرم گوی زود
  • هر یکی از وی مرادی خواست کرد ** جمله را وعده بداد آن نیک مرد 1550
  • گفت طوطی را چه خواهی ارمغان ** کارمت از خطه‌‌ی هندوستان‌‌
  • گفتش آن طوطی که آن جا طوطیان ** چون ببینی کن ز حال من بیان‌‌
  • کان فلان طوطی که مشتاق شماست ** از قضای آسمان در حبس ماست‌‌
  • بر شما کرد او سلام و داد خواست ** وز شما چاره و ره ارشاد خواست‌‌
  • گفت می‌‌شاید که من در اشتیاق ** جان دهم اینجا بمیرم در فراق‌‌ 1555