English    Türkçe    فارسی   

1
1561-1610

  • یک قدح می نوش کن بر یاد من ** گر همی‌‌خواهی که بدهی داد من‌‌
  • یا به یاد این فتاده‌‌ی خاک بیز ** چون که خوردی جرعه ای بر خاک ریز
  • ای عجب آن عهد و آن سوگند کو ** وعده‌‌های آن لب چون قند کو
  • گر فراق بنده  از بد بندهگی است ** چون تو با بدبندگی پس فرق چیس
  • ای بدی که تو کنی در خشم و جنگ ** با طرب تر از سماع و بانگ چنگ‌‌ 1565
  • ای جفای تو ز دولت خوبتر ** و انتقام تو ز جان محبوبتر
  • نار تو این است نورت چون بود ** ماتم این تا خود که سورت چون بود
  • از حلاوتها که دارد جور تو ** وز لطافت کس نیابد غور تو
  • نالم و ترسم که او باور کند ** وز کرم آن جور را کمتر کند
  • عاشقم بر قهر و بر لطفش به جد ** بو العجب من عاشق این هر دو ضد 1570
  • و الله ار زین خار در بستان شوم ** همچو بلبل زین سبب نالان شوم‌‌
  • این عجب بلبل که بگشاید دهان ** تا خورد او خار را با گلستان‌‌
  • این چه بلبل این نهنگ آتشی است ** جمله ناخوشها ز عشق او را خوشی است‌‌
  • عاشق کل است و خود کل است او ** عاشق خویش است و عشق خویش جو
  • صفت اجنحه‌‌ی طیور عقول الهی‌‌
  • قصه‌‌ی طوطی جان زین سان بود ** کو کسی کو محرم مرغان بود 1575
  • کو یکی مرغی ضعیفی بی‌‌گناه ** و اندرون او سلیمان با سپاه‌‌
  • چون بنالد زار بی‌‌شکر و گله ** افتد اندر هفت گردون غلغله‌‌
  • هر دمش صد نامه صد پیک از خدا ** یا ربی زو شصت لبیک از خدا
  • زلت او به ز طاعت نزد حق ** پیش کفرش جمله ایمانها خلق‌‌
  • هر دمی او را یکی معراج خاص ** بر سر تاجش نهد صد تاج خاص‌‌ 1580
  • صورتش بر خاک و جان بر لامکان ** لامکانی فوق وهم سالکان‌‌
  • لامکانی نه که در فهم آیدت ** هر دمی در وی خیالی زایدت‌‌
  • بل مکان و لامکان در حکم او ** همچو در حکم بهشتی چارجو
  • شرح این کوته کن و رخ زین بتاب ** دم مزن و الله اعلم بالصواب‌‌
  • باز می‌‌گردیم ما ای دوستان ** سوی مرغ و تاجر و هندوستان‌‌ 1585
  • مرد بازرگان پذیرفت این پیام ** کاو رساند سوی جنس از وی سلام‌‌
  • دیدن خواجه طوطیان هندوستان را در دشت و پیغام رسانیدن از آن طوطی‌‌
  • چون که تا اقصای هندوستان رسید ** در بیابان طوطی چندی بدید
  • مرکب استانید پس آواز داد ** آن سلام و آن امانت باز داد
  • طوطیی ز آن طوطیان لرزید بس ** اوفتاد و مرد و بگسستش نفس‌‌
  • شد پشیمان خواجه از گفت خبر ** گفت رفتم در هلاک جانور 1590
  • این مگر خویش است با آن طوطیک ** این مگر دو جسم بود و روح یک‌‌
  • این چرا کردم چرا دادم پیام ** سوختم بی‌‌چاره را زین گفت خام‌‌
  • این زبان چون سنگ و هم آهن‌‌وش است ** و آن چه بجهد از زبان چون آتش است‌‌
  • سنگ و آهن را مزن بر هم گزاف ** گه ز روی نقل و گاه از روی لاف‌‌
  • ز آن که تاریک است و هر سو پنبه زار ** در میان پنبه چون باشد شرار 1595
  • ظالم آن قومی که چشمان دوختند ** ز آن سخنها عالمی را سوختند
  • عالمی را یک سخن ویران کند ** روبهان مرده را شیران کند
  • جانها در اصل خود عیسی دمند ** یک زمان زخمند و گاهی مرهمند
  • گر حجاب از جانها برخاستی ** گفت هر جانی مسیح آساستی‌‌
  • گر سخن خواهی که گویی چون شکر ** صبر کن از حرص و این حلوا مخور 1600
  • صبر باشد مشتهای زیرکان ** هست حلوا آرزوی کودکان‌‌
  • هر که صبر آورد گردون بر رود ** هر که حلوا خورد واپس‌‌تر رود
  • تفسیر قول فرید الدین عطار قدس الله روحه: تو صاحب نفسی ای غافل میان خاک خون می‌‌خور که صاحب دل اگر زهری خورد آن انگبین باشد
  • صاحب دل را ندارد آن زیان ** گر خورد او زهر قاتل را عیان‌‌
  • ز آن که صحت یافت و از پرهیز رست ** طالب مسکین میان تب در است‌‌
  • گفت پیغمبر که ای مرد جری ** هان مکن با هیچ مطلوبی مری‌‌ 1605
  • در تو نمرودی است آتش در مرو ** رفت خواهی اول ابراهیم شو
  • چون نه‌‌ای سباح و نه دریاییی ** در میفکن خویش از خود راییی‌‌
  • او ز آتش ورد احمر آورد ** از زیانها سود بر سر آورد
  • کاملی گر خاک گیرد زر شود ** ناقص ار زر برد خاکستر شود
  • چون قبول حق بود آن مرد راست ** دست او در کارها دست خداست‌‌ 1610