English    Türkçe    فارسی   

1
2122-2171

  • آن که او را نبود از اسرار داد ** کی کند تصدیق او ناله‌‌ی جماد
  • گوید آری نه ز دل بهر وفاق ** تا نگویندش که هست اهل نفاق‌‌
  • گر نیندی واقفان امر کن ** در جهان رد گشته بودی این سخن‌‌
  • صد هزاران ز اهل تقلید و نشان ** افکندشان نیم وهمی در گمان‌‌ 2125
  • که به ظن تقلید و استدلالشان ** قایم است و جمله پر و بالشان‌‌
  • شبهه‌‌ای انگیزد آن شیطان دون ** در فتند این جمله کوران سر نگون‌‌
  • پای استدلالیان چوبین بود ** پای چوبین سخت بی‌‌تمکین بود
  • غیر آن قطب زمان دیده‌‌ور ** کز ثباتش کوه گردد خیره‌‌سر
  • پای نابینا عصا باشد عصا ** تا نیفتد سر نگون او بر حصا 2130
  • آن سواری کاو سپه را شد ظفر ** اهل دین را کیست سلطان بصر
  • با عصا کوران اگر ره دیده‌‌اند ** در پناه خلق روشن دیده‌‌اند
  • گرنه بینایان بدندی و شهان ** جمله کوران مرده‌‌اندی در جهان‌‌
  • نی ز کوران کشت آید نه درود ** نه عمارت نه تجارتها و سود
  • گر نکردی رحمت و افضالتان ** در شکستی چوب استدلالتان‌‌ 2135
  • این عصا چه بود قیاسات و دلیل ** آن عصا کی دادشان بینا جلیل‌‌
  • چون عصا شد آلت جنگ و نفیر ** آن عصا را خرد بشکن ای ضریر
  • او عصاتان داد تا پیش آمدید ** آن عصا از خشم هم بر وی زدید
  • حلقه‌‌ی کوران به چه کار اندرید ** دیدبان را در میانه آورید
  • دامن او گیر کاو دادت عصا ** در نگر کادم چها دید از عصی‌‌ 2140
  • معجزه‌‌ی موسی و احمد را نگر ** چون عصا شد مار و استن با خبر
  • از عصا ماری و از استن حنین ** پنج نوبت می‌‌زنند از بهر دین‌‌
  • گرنه نامعقول بودی این مزه ** کی بدی حاجت به چندین معجزه‌‌
  • هر چه معقول است عقلش می‌‌خورد ** بی‌‌بیان معجزه بی‌‌جر و مد
  • این طریق بکر نامعقول بین ** در دل هر مقبلی مقبول بین‌‌ 2145
  • همچنان کز بیم آدم دیو و دد ** در جزایر در رمیدند از حسد
  • هم ز بیم معجزات انبیا ** سر کشیده منکران زیر گیا
  • تا به ناموس مسلمانی زی‌‌اند ** در تسلس تا ندانی که کی‌‌اند
  • همچو قلابان بر آن نقد تباه ** نقره می‌‌مالند و نام پادشاه‌‌
  • ظاهر الفاظشان توحید و شرع ** باطن آن همچو در نان تخم صرع‌‌ 2150
  • فلسفی را زهره نی تا دم زند ** دم زند دین حقش بر هم زند
  • دست و پای او جماد و جان او ** هر چه گوید آن دو در فرمان او
  • با زبان گر چه که تهمت می‌‌نهند ** دست و پاهاشان گواهی می‌‌دهند
  • اظهار معجزه‌‌ی پیغامبر علیه السلام به سخن آمدن سنگ ریزه در دست ابو جهل و گواهی دادن سنگ ریزه بر حقیقت محمد علیه الصلاة و السلام‌‌
  • سنگها اندر کف بو جهل بود ** گفت ای احمد بگو این چیست زود
  • گر رسولی چیست در مشتم نهان ** چون خبر داری ز راز آسمان‌‌ 2155
  • گفت چون خواهی بگویم کان چهاست ** یا بگویند آن که ما حقیم و راست‌‌
  • گفت بو جهل این دوم نادرتر است ** گفت آری حق از آن قادرتر است‌‌
  • از میان مشت او هر پاره سنگ ** در شهادت گفتن آمد بی‌‌درنگ‌‌
  • لا إله گفت و إلا الله گفت ** گوهر احمد رسول الله سفت‌‌
  • چون شنید از سنگها بو جهل این ** زد ز خشم آن سنگها را بر زمین‌‌ 2160
  • بقیه‌‌ی قصه‌‌ی مطرب و پیغام رسانیدن عمر به او آن چه هاتف آواز داد
  • باز گرد و حال مطرب گوش دار ** ز آن که عاجز گشت مطرب ز انتظار
  • بانگ آمد مر عمر را کای عمر ** بنده‌‌ی ما را ز حاجت باز خر
  • بنده‌‌ای داریم خاص و محترم ** سوی گورستان تو رنجه کن قدم‌‌
  • ای عمر برجه ز بیت المال عام ** هفت صد دینار در کف نه تمام‌‌
  • پیش او بر کای تو ما را اختیار ** این قدر بستان کنون معذور دار 2165
  • این قدر از بهر ابریشم بها ** خرج کن چون خرج شد اینجا بیا
  • پس عمر ز آن هیبت آواز جست ** تا میان را بهر این خدمت ببست‌‌
  • سوی گورستان عمر بنهاد رو ** در بغل همیان دوان در جستجو
  • گرد گورستان دوانه شد بسی ** غیر آن پیر او ندید آن جا کسی‌‌
  • گفت این نبود دگر باره دوید ** مانده گشت و غیر آن پیر او ندید 2170
  • گفت حق فرمود ما را بنده‌‌ای است ** صافی و شایسته و فرخنده‌‌ای است‌‌