English    Türkçe    فارسی   

1
2255-2304

  • جامه‌‌ی ما روز تاب آفتاب ** شب نهالین و لحاف از ماهتاب‌‌ 2255
  • قرص مه را قرص نان پنداشته ** دست سوی آسمان برداشته‌‌
  • ننگ درویشان ز درویشی ما ** روز شب از روزی اندیشی ما
  • خویش و بیگانه شده از ما رمان ** بر مثال سامری از مردمان‌‌
  • گر بخواهم از کسی یک مشت نسک ** مر مرا گوید خمش کن مرگ و جسک‌‌
  • مر عرب را فخر غزو است و عطا ** در عرب تو همچو اندر خط خطا 2260
  • چه غزا ما بی‌‌غزا خود کشته‌‌ایم ** ما به تیغ فقر بی‌‌سر گشته‌‌ایم‌‌
  • چه عطا ما بر گدایی می‌‌تنیم ** مر مگس را در هوا رگ می‌‌زنیم‌‌
  • گر کسی مهمان رسد گر من منم ** شب بخسبد قصد دلق او کنم‌‌
  • مغرور شدن مریدان محتاج به مدعیان مزور و ایشان را شیخ و محتشم و واصل پنداشتن و نقل را از نقد فرق نادانستن و بر بسته را از بر رسته‌‌
  • بهر این گفتند دانایان به فن ** میهمان محسنان باید شدن‌‌
  • تو مرید و میهمان آن کسی ** کاو ستاند حاصلت را از خسی‌‌ 2265
  • نیست چیره چون ترا چیره کند ** نور ندهد مر ترا تیره کند
  • چون و را نوری نبود اندر قران ** نور کی یابند از وی دیگران‌‌
  • همچو اعمش کو کند داروی چشم ** چه کشد در چشمها الا که یشم‌‌
  • حال ما این است در فقر و عنا ** هیچ مهمانی مبا مغرور ما
  • قحط ده سال ار ندیدی در صور ** چشمها بگشا و اندر ما نگر 2270
  • ظاهر ما چون درون مدعی ** در دلش ظلمت زبانش شعشعی‌‌
  • از خدا بویی نه او را نی اثر ** دعویش افزون ز شیث و بو البشر
  • دیو ننموده و را هم نقش خویش ** او همی‌‌گوید ز ابدالیم و بیش‌‌
  • حرف درویشان بدزدیده بسی ** تا گمان آید که هست او خود کسی‌‌
  • خرده گیرد در سخن بر بایزید ** ننگ دارد از درون او یزید 2275
  • بی‌‌نوا از نان و خوان آسمان ** پیش او ننداخت حق یک استخوان‌‌
  • او ندا کرده که خوان بنهاده‌‌ام ** نایب حقم خلیفه زاده‌‌ام‌‌
  • الصلا ساده دلان پیچ پیچ ** تا خورید از خوان جودم سیر هیچ‌‌
  • سالها بر وعده‌‌ی فردا کسان ** گرد آن در گشته فردا نارسان‌‌
  • دیر باید تا که سر آدمی ** آشکارا گردد از بیش و کمی‌‌ 2280
  • زیر دیوار بدن گنج است یا ** خانه‌‌ی مار است و مور و اژدها
  • چون که پیدا گشت کاو چیزی نبود ** عمر طالب رفت آگاهی چه سود
  • در بیان آن که نادر افتد که مریدی در مدعی مزور اعتقاد به صدق ببندد که او کسی است و بدین اعتقاد به مقامی برسد که شیخش در خواب ندیده باشد و آب و آتش او را گزند نکند و شیخش را گزند کند و لیکن به نادر نادر
  • لیک نادر طالب آید کز فروغ ** در حق او نافع آید آن دروغ‌‌
  • او به قصد نیک خود جایی رسد ** گر چه جان پنداشت و آن آمد جسد
  • چون تحری در دل شب قبله را ** قبله نی و آن نماز او روا 2285
  • مدعی را قحط جان اندر سر است ** لیک ما را قحط نان بر ظاهر است‌‌
  • ما چرا چون مدعی پنهان کنیم ** بهر ناموس مزور جان کنیم‌‌
  • صبر فرمودن اعرابی زن خود را و فضیلت صبر و فقر بیان کردن با زن‌‌
  • شوی گفتش چند جویی دخل و کشت ** خود چه ماند از عمر افزون‌‌تر گذشت‌‌
  • عاقل اندر بیش و نقصان ننگرد ** ز آن که هر دو همچو سیلی بگذرد
  • خواه صاف و خواه سیل تیره رو ** چون نمی‌‌پاید دمی از وی مگو 2290
  • اندر این عالم هزاران جانور ** می‌‌زید خوش عیش بی‌‌زیر و زبر
  • شکر می‌‌گوید خدا را فاخته ** بر درخت و برگ شب ناساخته‌‌
  • حمد می‌‌گوید خدا را عندلیب ** کاعتماد رزق بر تست ای مجیب‌‌
  • باز دست شاه را کرده نوید ** از همه مردار ببریده امید
  • همچنین از پشه‌‌گیری تا به پیل ** شد عیال الله و حق نعم المعیل‌‌ 2295
  • این همه غمها که اندر سینه‌‌هاست ** از بخار و گرد بود و باد ماست‌‌
  • این غمان بیخ کن چون داس ماست ** این چنین شد و آن چنان وسواس ماست‌‌
  • دان که هر رنجی ز مردن پاره‌‌ای است ** جزو مرگ از خود بران گر چاره‌‌ای است‌‌
  • چون ز جزو مرگ نتوانی گریخت ** دان که کلش بر سرت خواهند ریخت‌‌
  • جزو مرگ ار گشت شیرین مر ترا ** دان که شیرین می‌‌کند کل را خدا 2300
  • دردها از مرگ می‌‌آید رسول ** از رسولش رو مگردان ای فضول‌‌
  • هر که شیرین می‌‌زید او تلخ مرد ** هر که او تن را پرستد جان نبرد
  • گوسفندان را ز صحرا می‌‌کشند ** آن که فربه تر مر آن را می‌‌کشند
  • شب گذشت و صبح آمد ای تمر ** چند گیری این فسانه‌‌ی زر ز سر