English    Türkçe    فارسی   

1
2962-3011

  • ظل او اندر زمین چون کوه قاف ** روح او سیمرغ بس عالی طواف‌‌
  • گر بگویم تا قیامت نعت او ** هیچ آن را مقطع و غایت مجو
  • در بشر رو پوش کرده ست آفتاب ** فهم کن و الله اعلم بالصواب‌‌
  • یا علی از جمله‌‌ی طاعات راه ** بر گزین تو سایه‌‌ی خاص اله‌‌ 2965
  • هر کسی در طاعتی بگریختند ** خویشتن را مخلصی انگیختند
  • تو برو در سایه‌ی عاقل گریز ** تا رهی ز آن دشمن پنهٱن ستیز
  • از همه طاعات اینت بهتر است ** سبق یابی بر هر آن سابق که هست‌‌
  • چون گرفتت پیر هین تسلیم شو ** همچو موسی زیر حکم خضر رو
  • صبر کن بر کار خضری بی‌‌نفاق ** تا نگوید خضر رو هذا فراق‌‌ 2970
  • گر چه کشتی بشکند تو دم مزن ** گر چه طفلی را کشد تو مو مکن‌‌
  • دست او را حق چو دست خویش خواند ** تا يد الله فوق أيدیهم براند
  • دست حق میراندش زنده‌‌ش کند ** زنده چه بود جان پاینده‌‌ش کند
  • هر که تنها نادرا این ره برید ** هم به عون همت پیران رسید
  • دست پیر از غایبان کوتاه نیست ** دست او جز قبضه‌‌ی الله نیست‌‌ 2975
  • غایبان را چون چنین خلعت دهند ** حاضران از غایبان لا شک بهند
  • غایبان را چون نواله می‌‌دهند ** پیش مهمان تا چه نعمتها نهند
  • کو کسی که پیش شه بندد کمر ** تا کسی که هست بیرون سوی در
  • چون گزیدی پیر نازک دل مباش ** سست و ریزیده چو آب و گل مباش‌‌
  • گر بهر زخمی تو پر کینه شوی ** پس کجا بی‌‌صیقل آیینه شوی‌‌ 2980
  • کبودی زدن قزوینی بر شانگاه صورت شیر و پشیمان شدن او به سبب زخم سوزن‌‌
  • این حکایت بشنو از صاحب بیان ** در طریق و عادت قزوینیان‌‌
  • بر تن و دست و کتفها بی‌‌گزند ** از سر سوزن کبودیها زنند
  • سوی دلاکی بشد قزوینیی ** که کبودم زن بکن شیرینیی‌‌
  • گفت چه صورت زنم ای پهلوان ** گفت بر زن صورت شیر ژیان‌‌
  • طالعم شیر است نقش شیر زن ** جهد کن رنگ کبودی سیر زن‌‌ 2985
  • گفت بر چه موضعت صورت زنم ** گفت بر شانه‌‌گهم زن آن رقم‌‌
  • چون که او سوزن فرو بردن گرفت ** درد آن در شانگه مسکن گرفت‌‌
  • پهلوان در ناله آمد کای سنی ** مر مرا کشتی چه صورت می‌‌زنی‌‌
  • گفت آخر شیر فرمودی مرا ** گفت از چه عضو کردی ابتدا
  • گفت از دمگاه آغازیده‌‌ام ** گفت دم بگذار ای دو دیده‌‌ام‌‌ 2990
  • از دم و دمگاه شیرم دم گرفت ** دمگه او دمگهم محکم گرفت‌‌
  • شیر بی‌‌دم باش گو ای شیر ساز ** که دلم سستی گرفت از زخم گاز
  • جانب دیگر گرفت آن شخص زخم ** بی‌‌محابا بی‌‌مواسا بی‌‌ز رحم‌‌
  • بانگ کرد او کاین چه اندام است از او ** گفت این گوش است ای مرد نکو
  • گفت تا گوشش نباشد ای حکیم ** گوش را بگذار و کوته کن گلیم‌‌ 2995
  • جانب دیگر خلش آغاز کرد ** باز قزوینی فغان را ساز کرد
  • کاین سوم جانب چه اندام است نیز ** گفت این است اشکم شیر ای عزیز
  • گفت تا اشکم نباشد شیر را ** چه شکم باید نگار سیر را
  • خیره شد دلاک و بس حیران بماند ** تا به دیر انگشت در دندان بماند
  • بر زمین زد سوزن از خشم اوستاد ** گفت در عالم کسی را این فتاد 3000
  • شیر بی‌‌دم و سر و اشکم که دید ** این چنین شیری خدا خود نافرید
  • ای برادر صبر کن بر درد نیش ** تا رهی از نیش نفس گبر خویش‌‌
  • کان گروهی که رهیدند از وجود ** چرخ و مهر و ماهشان آرد سجود
  • هر که مرد اندر تن او نفس گبر ** مر و را فرمان برد خورشید و ابر
  • چون دلش آموخت شمع افروختن ** آفتاب او را نیارد سوختن‌‌ 3005
  • گفت حق در آفتاب منتجم ** ذکر تزاور کذا عن کهفهم‌‌
  • خار جمله لطف چون گل می‌‌شود ** پیش جزوی کاو سوی کل می‌‌رود
  • چیست تعظیم خدا افراشتن ** خویشتن را خوار و خاکی داشتن‌‌
  • چیست توحید خدا آموختن ** خویشتن را پیش واحد سوختن‌‌
  • گر همی‌‌خواهی که بفروزی چو روز ** هستی همچون شب خود را بسوز 3010
  • هستی‌‌ات در هست آن هستی نواز ** همچو مس در کیمیا اندر گداز