English    Türkçe    فارسی   

1
3405-3454

  • لیک با خورشید و کعبه پیش رو ** این قیاس و این تحری را مجو 3405
  • کعبه نادیده مکن رو زو متاب ** از قیاس الله أعلم بالصواب‌‌
  • چون صفیری بشنوی از مرغ حق ** ظاهرش را یاد گیری چون سبق‌‌
  • وانگهی از خود قیاساتی کنی ** مر خیال محض را ذاتی کنی‌‌
  • اصطلاحاتی است مر ابدال را ** که نباشد ز آن خبر اقوال را
  • منطق الطیری به صوت آموختی ** صد قیاس و صد هوس افروختی‌‌ 3410
  • همچو آن رنجور دلها از تو خست ** کر به پندار اصابت گشته مست‌‌
  • کاتب آن وحی ز آن آواز مرغ ** برده ظنی کاو بود همباز مرغ‌‌
  • مرغ پری زد مر او را کور کرد ** نک فرو بردش به قعر مرگ و درد
  • هین به عکسی یا به ظنی هم شما ** در میفتید از مقامات سما
  • گر چه هاروتید و ماروت و فزون ** از همه بر بام نحن الصافون‌‌ 3415
  • بر بدیهای بدان رحمت کنید ** بر منی و خویش بینی کم تنید
  • هین مبادا غیرت آید از کمین ** سر نگون افتید در قعر زمین‌‌
  • هر دو گفتند ای خدا فرمان تراست ** بی‌‌امان تو امانی خود کجاست‌‌
  • این همی‌‌گفتند و دلشان می‌‌طپید ** بد کجا آید ز ما نعم العبید
  • خار خار دو فرشته هم نهشت ** تا که تخم خویش بینی را نکشت‌‌ 3420
  • پس همی‌‌گفتند کای ارکانیان ** بی‌‌خبر از پاکی روحانیان‌‌
  • ما بر این گردون تتقها می‌‌تنیم ** بر زمین آییم و شادروان زنیم‌‌
  • عدل توزیم و عبادت آوریم ** باز هر شب سوی گردون بر پریم‌‌
  • تا شویم اعجوبه‌‌ی دور زمان ** تا نهیم اندر زمین امن و امان‌‌
  • آن قیاس حال گردون بر زمین ** راست ناید فرق دارد در کمین‌‌ 3425
  • در بیان آن که حال خود و مستی خود پنهان باید داشت از جاهلان‌‌
  • بشنو الفاظ حکیم پرده‌‌ای ** سر همانجا نه که باده خورده‌‌ای‌‌
  • چون که از میخانه مستی ضال شد ** تسخر و بازیچه‌‌ی اطفال شد
  • می‌‌فتد او سو به سو بر هر رهی ** در گل و می‌‌خنددش هر ابلهی‌‌
  • او چنین و کودکان اندر پی‌‌اش ** بی‌‌خبر از مستی و ذوق می‌‌اش‌‌
  • خلق اطفال‌‌اند جز مست خدا ** نیست بالغ جز رهیده از هوا 3430
  • گفت دنیا لعب و لهو است و شما ** کودکید و راست فرماید خدا
  • از لعب بیرون نرفتی کودکی ** بی‌‌ذکات روح کی باشد ذکی‌‌
  • چون جماع طفل دان این شهوتی ** که همی‌‌رانند اینجا ای فتی‌‌
  • آن جماع طفل چه بود بازیی ** با جماع رستمی و غازیی‌‌
  • جنگ خلقان همچو جنگ کودکان ** جمله بی‌‌معنی و بی‌‌مغز و مهان‌‌ 3435
  • جمله با شمشیر چوبین جنگشان ** جمله در لاینفعی آهنگشان‌‌
  • جمله‌‌شان گشته سواره بر نیی ** کاین براق ماست یا دلدل پیی‌‌
  • حامل‌‌اند و خود ز جهل افراشته ** راکب و محمول ره پنداشته‌‌
  • باش تا روزی که محمولان حق ** اسب تازان بگذرند از نه طبق‌‌
  • تعرج الروح إلیه و الملک ** من عروج الروح یهتز الفلک‌‌ 3440
  • همچو طفلان جمله‌‌تان دامن سوار ** گوشه‌‌ی دامن‌‌گرفته اسب‌‌وار
  • از حق إن الظن لا يغنی رسید ** مرکب ظن بر فلک‌‌ها کی دوید
  • اغلب الظنین فی ترجیح ذا ** لا تماری الشمس فی توضیحها
  • آن گهی بینید مرکبهای خویش ** مرکبی سازیده‌‌اید از پای خویش‌‌
  • وهم و فکر و حس و ادراک شما ** همچو نی دان مرکب کودک هلا 3445
  • علمهای اهل دل حمالشان ** علمهای اهل تن احمالشان‌‌
  • علم چون بر دل زند یاری شود ** علم چون بر تن زند باری شود
  • گفت ایزد یحمل اسفاره ** بار باشد علم کان نبود ز هو
  • علم کان نبود ز هو بی‌‌واسطه ** آن نپاید همچو رنگ ماشطه‌‌
  • لیک چون این بار را نیکو کشی ** بار بر گیرند و بخشندت خوشی‌‌ 3450
  • هین مکش بهر هوا آن بار علم ** تا ببینی در درون انبار علم‌‌
  • تا که بر رهوار علم آیی سوار ** بعد از آن افتد ترا از دوش بار
  • از هواها کی رهی بی‌‌جام هو ** ای ز هو قانع شده با نام هو
  • از صفت و ز نام چه زاید خیال ** و آن خیالش هست دلال وصال‌‌