English    Türkçe    فارسی   

1
3497-3546

  • گر چه نحو و فقه را بگذاشتند ** لیک محو و فقر را برداشتند
  • تا نقوش هشت جنت تافته ست ** لوح دلشان را پذیرا یافته ست‌‌
  • برترند از عرش و کرسی و خلا ** ساکنان مقعد صدق خدا
  • پرسیدن پیغامبر علیه السلام مر زید را امروز چونی و چون برخاستی و جواب گفتن او که اصبحت مومنا یا رسول الله‌‌
  • گفت پیغمبر صباحی زید را ** کیف اصبحت ای رفیق با صفا 3500
  • گفت عبدا مومنا باز اوش گفت ** کو نشان از باغ ایمان گر شگفت‌‌
  • گفت تشنه بوده‌‌ام من روزها ** شب نخفته ستم ز عشق و سوزها
  • تا ز روز و شب گذر کردم چنان ** که از اسپر بگذرد نوک سنان‌‌
  • که از آن سو جمله‌‌ی ملت یکی ست ** صد هزاران سال و یک ساعت یکی ست‌‌
  • هست ازل را و ابد را اتحاد ** عقل را ره نیست آن سو ز افتقاد 3505
  • گفت از این ره کو رهاوردی بیار ** در خور فهم و عقول این دیار
  • گفت خلقان چون ببینند آسمان ** من ببینم عرش را با عرشیان‌‌
  • هشت جنت هفت دوزخ پیش من ** هست پیدا همچو بت پیش شمن‌‌
  • یک به یک وامی‌‌شناسم خلق را ** همچو گندم من ز جو در آسیا
  • که بهشتی کیست و بیگانه کی است ** پیش من پیدا چو مار و ماهی است‌‌ 3510
  • این زمان پیدا شده بر این گروه ** یوم تبیض و تسود وجوه‌‌
  • پیش از این هر چند جان پر عیب بود ** در رحم بود و ز خلقان غیب بود
  • الشقی من شقی فی بطن الام ** من سمات الجسم یعرف حالهم‌‌
  • تن چو مادر طفل جان را حامله ** مرگ درد زادن است و زلزله‌‌
  • جمله جانهای گذشته منتظر ** تا چگونه زاید آن جان بطر 3515
  • زنگیان گویند خود از ماست او ** رومیان گویند بس زیباست او
  • چون بزاید در جهان جان و جود ** پس نماند اختلاف بیض و سود
  • گر بود زنگی برندش زنگیان ** روم را رومی برد هم از میان‌‌
  • تا نزاد او مشکلات عالم است ** آن که نازاده شناسد او کم است‌‌
  • او مگر ینظر بنور الله بود ** کاندرون پوست او را ره بود 3520
  • اصل آب نطفه اسپید است و خوش ** لیک عکس جان رومی و حبش‌‌
  • می‌‌دهد رنگ احسن التقویم را ** تا به اسفل می‌‌برد این نیم را
  • این سخن پایان ندارد باز ران ** تا نمانیم از قطار کاروان‌‌
  • یوم تبیض و تسود وجوه ** ترک و هندو شهره گردد ز آن گروه‌‌
  • در رحم پیدا نباشد هند و ترک ** چون که زاید بیندش زار و سترگ‌‌ 3525
  • جمله را چون روز رستاخیز من ** فاش می‌‌بینم عیان از مرد و زن‌‌
  • هین بگویم یا فرو بندم نفس ** لب گزیدش مصطفی یعنی که بس‌‌
  • یا رسول الله بگویم سر حشر ** در جهان پیدا کنم امروز نشر
  • هل مرا تا پرده‌‌ها را بر درم ** تا چو خورشیدی بتابد گوهرم‌‌
  • تا کسوف آید ز من خورشید را ** تا نمایم نخل را و بید را 3530
  • وا نمایم راز رستاخیز را ** نقد را و نقد قلب آمیز را
  • دستها ببریده اصحاب شمال ** وانمایم رنگ کفر و رنگ آل‌‌
  • واگشایم هفت سوراخ نفاق ** در ضیای ماه بی‌‌خسف و محاق‌‌
  • وانمایم من پلاس اشقیا ** بشنوانم طبل و کوس انبیا
  • دوزخ و جنات و برزخ در میان ** پیش چشم کافران آرم عیان‌‌ 3535
  • وانمایم حوض کوثر را به جوش ** کآب بر روشان زند بانگش به گوش‌‌
  • و آن کسان که تشنه بر گردش دوان ** گشته‌‌اند این دم نمایم من عیان‌‌
  • می‌‌بساید دوششان بر دوش من ** نعره‌‌هاشان می‌‌رسد در گوش من‌‌
  • اهل جنت پیش چشمم ز اختیار ** در کشیده یکدگر را در کنار
  • دست همدیگر زیارت می‌‌کنند ** از لبان هم بوسه غارت می‌‌کنند 3540
  • کر شد این گوشم ز بانگ آه آه ** از خسان و نعره‌‌ی وا حسرتاه‌‌
  • این اشارتهاست گویم از نغول ** لیک می‌‌ترسم ز آزار رسول‌‌
  • همچنین می‌‌گفت سر مست و خراب ** داد پیغمبر گریبانش به تاب‌‌
  • گفت هین در کش که اسبت گرم شد ** عکس حق لا يستحيی زد شرم شد
  • آینه‌‌ی تو جست بیرون از غلاف ** آینه و میزان کجا گوید خلاف‌‌ 3545
  • آینه و میزان کجا بندد نفس ** بهر آزار و حیای هیچ کس‌‌