English    Türkçe    فارسی   

1
739-788

  • بعد از این خون ریز درمان ناپذیر ** کاندر افتاد از بلای آن وزیر
  • یک شه دیگر ز نسل آن جهود ** در هلاک قوم عیسی رو نمود 740
  • گر خبر خواهی از این دیگر خروج ** سوره بر خوان و السما ذات البروج‌‌
  • سنت بد کز شه اول بزاد ** این شه دیگر قدم بر وی نهاد
  • هر که او بنهاد ناخوش سنتی ** سوی او نفرین رود هر ساعتی‌‌
  • نیکوان رفتند و سنتها بماند ** وز لئیمان ظلم و لعنتها بماند
  • تا قیامت هر که جنس آن بدان ** در وجود آید بود رویش بدان‌‌ 745
  • رگ رگ است این آب شیرین و آب شور ** در خلایق می‌‌رود تا نفخ صور
  • نیکوان را هست میراث از خوش‌‌آب ** آن چه میراث است أورثنا الکتاب‌‌
  • شد نیاز طالبان ار بنگری ** شعله‌‌ها از گوهر پیغمبری‌‌
  • شعله‌‌ها با گوهران گردان بود ** شعله آن جانب رود هم کان بود
  • نور روزن گرد خانه می‌‌دود ** ز آنکه خور برجی به برجی می‌‌رود 750
  • هر که را با اختری پیوستگی است ** مر و را با اختر خود هم تگی است‌‌
  • طالعش گر زهره باشد در طرب ** میل کلی دارد و عشق و طلب‌‌
  • ور بود مریخی خون‌‌ریز خو ** جنگ و بهتان و خصومت جوید او
  • اخترانند از ورای اختران ** که احتراق و نحس نبود اندر آن‌‌
  • سایران در آسمانهای دگر ** غیر این هفت آسمان معتبر 755
  • راسخان در تاب انوار خدا ** نی بهم پیوسته نی از هم جدا
  • هر که باشد طالع او ز آن نجوم ** نفس او کفار سوزد در رجوم‌‌
  • خشم مریخی نباشد خشم او ** منقلب رو غالب و مغلوب خو
  • نور غالب ایمن از نقص و غسق ** در میان اصبعین نور حق‌‌
  • حق فشاند آن نور را بر جانها ** مقبلان برداشته دامانها 760
  • و آن نثار نور را وایافته ** روی از غیر خدا بر تافته‌‌
  • هر که را دامان عشقی نابده ** ز آن نثار نور بی‌‌بهره شده‌‌
  • جزوها را رویها سوی کل است ** بلبلان را عشق با روی گل است‌‌
  • گاو را رنگ از برون و مرد را ** از درون جو رنگ سرخ و زرد را
  • رنگهای نیک از خم صفاست ** رنگ زشتان از سیاه‌‌آبه‌‌ی جفاست‌‌ 765
  • صبغة الله نام آن رنگ لطیف ** لعنة الله بوی این رنگ کثیف‌‌
  • آن چه از دریا به دریا می‌‌رود ** از همانجا کامد آن جا می‌‌رود
  • از سر که سیلهای تیز رو ** وز تن ما جان عشق آمیز رو
  • آتش کردن پادشاه جهود و بت نهادن پهلوی آتش که هر که این بت را سجود کند از آتش برست
  • آن جهود سگ ببین چه رای کرد ** پهلوی آتش بتی بر پای کرد
  • کان که این بت را سجود آرد برست ** ور نیارد در دل آتش نشست‌‌ 770
  • چون سزای این بت نفس او نداد ** از بت نفسش بتی دیگر بزاد
  • مادر بتها بت نفس شماست ** ز آن که آن بت مار و این بت اژدهاست‌‌
  • آهن و سنگ است نفس و بت شرار ** آن شرار از آب می‌‌گیرد قرار
  • سنگ و آهن ز آب کی ساکن‌‌شود ** آدمی با این دو کی ایمن شود
  • بت سیاه‌‌آبه‌‌ست در کوزه نهان ** نفس مر آب سیه را چشمه دان‌‌ 775
  • آن بت منحوت چون سیل سیاه ** نفس بتگر چشمه‌‌ای بر آب راه‌‌
  • صد سبو را بشکند یک پاره سنگ ** و آب چشمه می‌‌زهاند بی‌‌درنگ‌‌
  • بت شکستن سهل باشد نیک سهل ** سهل دیدن نفس را جهل است جهل‌‌
  • صورت نفس ار بجویی ای پسر ** قصه‌‌ی دوزخ بخوان با هفت در
  • هر نفس مکری و در هر مکر ز آن ** غرقه صد فرعون با فرعونیان‌‌ 780
  • در خدای موسی و موسی گریز ** آب ایمان را ز فرعونی مریز
  • دست را اندر احد و احمد بزن ** ای برادر واره از بو جهل تن‌‌
  • به سخن آمدن طفل در میان آتش و تحریض کردن خلق را در افتادن به آتش‌‌
  • یک زنی با طفل آورد آن جهود ** پیش آن بت و آتش اندر شعله بود
  • طفل از او بستد در آتش در فکند ** زن بترسید و دل از ایمان بکند
  • خواست تا او سجده آرد پیش بت ** بانگ زد آن طفل إنی لم أمت‌‌ 785
  • اندر آ ای مادر اینجا من خوشم ** گر چه در صورت میان آتشم‌‌
  • چشم بند است آتش از بهر حجاب ** رحمت است این سر بر آورده ز جیب‌‌
  • اندر آ مادر ببین برهان حق ** تا ببینی عشرت خاصان حق‌‌