English    Türkçe    فارسی   

1
980-1029

  • مکرها در کسب دنیا بارد است ** مکرها در ترک دنیا وارد است‌‌ 980
  • مکر آن باشد که زندان حفره کرد ** آن که حفره بست آن مکری ست سرد
  • این جهان زندان و ما زندانیان ** حفره کن زندان و خود را وارهان‌‌
  • چیست دنیا از خدا غافل بدن ** نی قماش و نقره و میزان و زن‌‌
  • مال را کز بهر دین باشی حمول ** نعم مال صالح خواندش رسول‌‌
  • آب در کشتی هلاک کشتی است ** آب اندر زیر کشتی پشتی است‌‌ 985
  • چون که مال و ملک را از دل براند ** ز آن سلیمان خویش جز مسکین نخواند
  • کوزه‌‌ی سر بسته اندر آب زفت ** از دل پر باد فوق آب رفت‌‌
  • باد درویشی چو در باطن بود ** بر سر آب جهان ساکن بود
  • گر چه جمله‌‌ی این جهان ملک وی است ** ملک در چشم دل او لا شی است‌‌
  • پس دهان دل ببند و مهر کن ** پر کنش از باد کبر من لدن‌‌ 990
  • جهد حق است و دوا حق است و درد ** منکر اندر نفی جهدش جهد کرد
  • مقرر شدن ترجیح جهد بر توکل‌‌
  • زین نمط بسیار برهان گفت شیر ** کز جواب آن جبریان گشتند سیر
  • روبه و آهو و خرگوش و شغال ** جبر را بگذاشتند و قیل و قال‌‌
  • عهدها کردند با شیر ژیان ** کاندر این بیعت نیفتد در زیان‌‌
  • قسم هر روزش بیاید بی‌‌جگر ** حاجتش نبود تقاضای دگر 995
  • قرعه بر هر که فتادی روز روز ** سوی آن شیر او دویدی همچو یوز
  • چون به خرگوش آمد این ساغر به دور ** بانگ زد خرگوش کاخر چند جور
  • انکار کردن نخجیران بر خرگوش در تاخیر رفتن بر شیر
  • قوم گفتندش که چندین گاه ما ** جان فدا کردیم در عهد و وفا
  • تو مجو بد نامی ما ای عنود ** تا نرنجد شیر رو رو زود زود
  • جواب گفتن خرگوش نخجیران را
  • گفت ای یاران مرا مهلت دهید ** تا به مکرم از بلا بیرون جهید 1000
  • تا امان یابد به مکرم جانتان ** ماند این میراث فرزندانتان‌‌
  • هر پیمبر امتان را در جهان ** همچنین تا مخلصی می‌‌خواندشان‌‌
  • کز فلک راه برون شو دیده بود ** در نظر چون مردمک پیچیده بود
  • مردمش چون مردمک دیدند خرد ** در بزرگی مردمک کس ره نبرد
  • اعتراض نخجیران بر سخن خرگوش‌‌
  • قوم گفتندش که ای خر گوش دار ** خویش را اندازه‌‌ی خرگوش دار 1005
  • هین چه لاف است این که از تو بهتران ** در نیاوردند اندر خاطر آن‌‌
  • معجبی یا خود قضامان در پی است ** ور نه این دم لایق چون تو کی است‌‌
  • جواب خرگوش نخجیران را
  • گفت ای یاران حقم الهام داد ** مر ضعیفی را قوی رایی فتاد
  • آن چه حق آموخت مر زنبور را ** آن نباشد شیر را و گور را
  • خانه‌‌ها سازد پر از حلوای تر ** حق بر او آن علم را بگشاد در 1010
  • آن چه حق آموخت کرم پیله را ** هیچ پیلی داند آن گون حیله را
  • آدم خاکی ز حق آموخت علم ** تا به هفتم آسمان افروخت علم‌‌
  • نام و ناموس ملک را در شکست ** کوری آن کس که در حق درشک است‌‌
  • زاهد چندین هزاران ساله را ** پوز بندی ساخت آن گوساله را
  • تا نتاند شیر علم دین کشید ** تا نگردد گرد آن قصر مشید 1015
  • علمهای اهل حس شد پوز بند ** تا نگیرد شیر ز آن علم بلند
  • قطره‌‌ی دل را یکی گوهر فتاد ** کان به دریاها و گردونها نداد
  • چند صورت آخر ای صورت پرست ** جان بی‌‌معنیت از صورت نرست‌‌
  • گر به صورت آدمی انسان بدی ** احمد و بو جهل خود یکسان بدی‌‌
  • نقش بر دیوار مثل آدم است ** بنگر از صورت چه چیز او کم است‌‌ 1020
  • جان کم است آن صورت با تاب را ** رو بجو آن گوهر کمیاب را
  • شد سر شیران عالم جمله پست ** چون سگ اصحاب را دادند دست‌‌
  • چه زیان استش از آن نقش نفور ** چون که جانش غرق شد در بحر نور
  • وصف صورت نیست اندر خامه‌‌ها ** عالم و عادل بود در نامه‌‌ها
  • عالم و عادل همه معنی است بس ** کش نیابی در مکان و پیش و پس‌‌ 1025
  • می‌‌زند بر تن ز سوی لامکان ** می‌‌نگنجد در فلک خورشید جان‌‌
  • ذکر دانش خرگوش و بیان فضیلت و منافع دانستن‌‌
  • این سخن پایان ندارد هوش دار ** گوش سوی قصه‌‌ی خرگوش دار
  • گوش خر بفروش و دیگر گوش خر ** کاین سخن را در نیابد گوش خر
  • رو تو روبه بازی خرگوش بین ** مکر و شیر اندازی خرگوش بین‌‌