English    Türkçe    فارسی   

3
1036-1085

  • جمع آمد صد هزاران ژاژخا ** حلقه کرده پشت پا بر پشت پا
  • مرد را از زن خبر نه ز ازدحام ** رفته درهم چون قیامت خاص و عام
  • چون همی حراقه جنبانید او ** می‌کشیدند اهل هنگامه گلو
  • و اژدها کز زمهریر افسرده بود ** زیر صد گونه پلاس و پرده بود
  • بسته بودش با رسنهای غلیظ ** احتیاطی کرده بودش آن حفیظ 1040
  • در درنگ انتظار و اتفاق ** تافت بر آن مار خورشید عراق
  • آفتاب گرم‌سیرش گرم کرد ** رفت از اعضای او اخلاط سرد
  • مرده بود و زنده گشت او از شگفت ** اژدها بر خویش جنبیدن گرفت
  • خلق را از جنبش آن مرده مار ** گشتشان آن یک تحیر صد هزار
  • با تحیر نعره‌ها انگیختند ** جملگان از جنبشش بگریختند 1045
  • می‌سکست او بند و زان بانگ بلند ** هر طرف می‌رفت چاقاچاق بند
  • بندها بسکست و بیرون شد ز زیر ** اژدهایی زشت غران همچو شیر
  • در هزیمت بس خلایق کشته شد ** از فتاده و کشتگان صد پشته شد
  • مارگیر از ترس بر جا خشک گشت ** که چه آوردم من از کهسار و دشت
  • گرگ را بیدار کرد آن کور میش ** رفت نادان سوی عزرائیل خویش 1050
  • اژدها یک لقمه کرد آن گیج را ** سهل باشد خون‌خوری حجاج را
  • خویش را بر استنی پیچید و بست ** استخوان خورده را در هم شکست
  • نفست اژدرهاست او کی مرده است ** از غم و بی آلتی افسرده است
  • گر بیابد آلت فرعون او ** که بامر او همی‌رفت آب جو
  • آنگه او بنیاد فرعونی کند ** راه صد موسی و صد هارون زند 1055
  • کرمکست آن اژدها از دست فقر ** پشه‌ای گردد ز جاه و مال صقر
  • اژدها را دار در برف فراق ** هین مکش او را به خورشید عراق
  • تا فسرده می‌بود آن اژدهات ** لقمه‌ی اویی چو او یابد نجات
  • مات کن او را و آمن شو ز مات ** رحم کم کن نیست او ز اهل صلات
  • کان تف خورشید شهوت بر زند ** آن خفاش مردریگت پر زند 1060
  • می‌کشانش در جهاد و در قتال ** مردوار الله یجزیک الوصال
  • چونک آن مرد اژدها را آورید ** در هوای گرم خوش شد آن مرید
  • لاجرم آن فتنه‌ها کرد ای عزیز ** بیست همچندان که ما گفتیم نیز
  • تو طمع داری که او را بی جفا ** بسته داری در وقار و در وفا
  • هر خسی را این تمنی کی رسد ** موسیی باید که اژدرها کشد 1065
  • صدهزاران خلق ز اژدرهای او ** در هزیمت کشته شد از رای او
  • تهدید کردن فرعون موسی را علیه السلام
  • گفت فرعونش چرا تو ای کلیم ** خلق را کشتی و افکندی تو بیم
  • در هزیمت از تو افتادند خلق ** در هزیمت کشته شد مردم ز زلق
  • لاجرم مردم ترا دشمن گرفت ** کین تو در سینه مرد و زن گرفت
  • خلق را می‌خواندی بر عکس شد ** از خلافت مردمان را نیست بد 1070
  • من هم از شرت اگر پس می‌خزم ** در مکافات تو دیگی می‌پزم
  • دل ازین بر کن که بفریبی مرا ** یا بجز فی پس‌روی گردد ترا
  • تو بدان غره مشو کش ساختی ** در دل خلقان هراس انداختی
  • صد چنین آری و هم رسوا شوی ** خوار گردی ضحکه‌ی غوغا شوی
  • همچو تو سالوس بسیاران بدند ** عاقبت در مصر ما رسوا شدند 1075
  • جواب موسی فرعون را در تهدیدی کی می‌کردش
  • گفت با امر حقم اشراک نیست ** گر بریزد خونم امرش باک نیست
  • راضیم من شاکرم من ای حریف ** این طرف رسوا و پیش حق شریف
  • پیش خلقان خوار و زار و ریش‌خند ** پیش حق محبوب و مطلوب و پسند
  • از سخن می‌گویم این ورنه خدا ** از سیه‌رویان کند فردا ترا
  • عزت آن اوست و آن بندگانش ** ز آدم و ابلیس بر می‌خوان نشانش 1080
  • شرح حق پایان ندارد همچو حق ** هین دهان بربند و برگردان ورق
  • پاسخ فرعون موسی را علیه السلام
  • گفت فرعونش ورق درحکم ماست ** دفتر و دیوان حکم این دم مراست
  • مر مرا بخریده‌اند اهل جهان ** از همه عاقلتری تو ای فلان
  • موسیا خود را خریدی هین برو ** خویشتن کم بین به خود غره مشو
  • جمع آرم ساحران دهر را ** تا که جهل تو نمایم شهر را 1085