English    Türkçe    فارسی   

3
1499-1548

  • چون دو ناطق را ز حال همدگر ** نیست آگه چون بود دیوار و در
  • چون من از تسبیح ناطق غافلم ** چون بداند سبحه‌ی صامت دلم 1500
  • هست سنی را یکی تسبیح خاص ** هست جبری را ضد آن در مناص
  • سنی از تسبیح جبری بی‌خبر ** جبری از تسبیح سنی بی اثر
  • این همی‌گوید که آن ضالست و گم ** بی‌خبر از حال او وز امر قم
  • و آن همی گوید که این را چه خبر ** جنگشان افکند یزدان از قدر
  • گوهر هر یک هویدا می‌کند ** جنس از ناجنس پیدا می‌کند 1505
  • قهر را از لطف داند هر کسی ** خواه دانا خواه نادان یا خسی
  • لیک لطفی قهر در پنهان شده ** یا که قهری در دل لطف آمده
  • کم کسی داند مگر ربانیی ** کش بود در دل محک جانیی
  • باقیان زین دو گمانی می‌برند ** سوی لانه‌ی خود به یک پر می‌پرند
  • بیان آنک علم را دو پرست و گمان را یک پرست ناقص آمد ظن به پرواز ابترست مثال ظن و یقین در علم
  • علم را دو پر گمان را یک پرست ** ناقص آمد ظن به پرواز ابترست 1510
  • مرغ یک‌پر زود افتد سرنگون ** باز بر پرد دو گامی یا فزون
  • افت خیزان می‌رود مرغ گمان ** با یکی پر بر امید آشیان
  • چون ز ظن وا رست علمش رو نمود ** شد دو پر آن مرغ یک‌پر پر گشود
  • بعد از آن یمشی سویا مستقیم ** نه علی وجهه مکبا او سقیم
  • با دو پر بر می‌پرد چون جبرئیل ** بی گمان و بی مگر بی قال و قیل 1515
  • گر همه عالم بگویندش توی ** بر ره یزدان و دین مستوی
  • او نگردد گرم‌تر از گفتشان ** جان طاق او نگردد جفتشان
  • ور همه گویند او را گم‌رهی ** کوه پنداری و تو برگ کهی
  • او نیفتد در گمان از طعنشان ** او نگردد دردمند از ظعنشان
  • بلک گر دریا و کوه آید بگفت ** گویدش با گم‌رهی گشتی تو جفت 1520
  • هیچ یک ذره نیفتد در خیال ** یا به طعن طاعنان رنجورحال
  • مثال رنجور شدن آدمی بوهم تعظیم خلق و رغبت مشتریان بوی و حکایت معلم
  • کودکان مکتبی از اوستاد ** رنج دیدند از ملال و اجتهاد
  • مشورت کردند در تعویق کار ** تا معلم در فتد در اضطرار
  • چون نمی‌آید ورا رنجوریی ** که بگیرد چند روز او دوریی
  • تا رهیم از حبس و تنگی و ز کار ** هست او چون سنگ خارا بر قرار 1525
  • آن یکی زیرکتر این تدبیر کرد ** که بگوید اوستا چونی تو زرد
  • خیر باشد رنگ تو بر جای نیست ** این اثر یا از هوا یا از تبیست
  • اندکی اندر خیال افتد ازین ** تو برادر هم مدد کن این‌چنین
  • چون درآیی از در مکتب بگو ** خیر باشد اوستا احوال تو
  • آن خیالش اندکی افزون شود ** کز خیالی عاقلی مجنون شود 1530
  • آن سوم و آن چارم و پنجم چنین ** در پی ما غم نمایند و حنین
  • تا چو سی کودک تواتر این خبر ** متفق گویند یابد مستقر
  • هر یکی گفتش که شاباش ای ذکی ** باد بختت بر عنایت متکی
  • متفق گشتند در عهد وثیق ** که نگرداند سخن را یک رفیق
  • بعد از آن سوگند داد او جمله را ** تا که غمازی نگوید ماجرا 1535
  • رای آن کودک بچربید از همه ** عقل او در پیش می‌رفت از رمه
  • آن تفاوت هست در عقل بشر ** که میان شاهدان اندر صور
  • زین قبل فرمود احمد در مقال ** در زبان پنهان بود حسن رجال
  • عقول خلق متفاوتست در اصل فطرت و نزد معتزله متساویست تفاوت عقول از تحصیل علم است
  • اختلاف عقلها در اصل بود ** بر وفاق سنیان باید شنود
  • بر خلاف قول اهل اعتزال ** که عقول از اصل دارند اعتدال 1540
  • تجربه و تعلیم بیش و کم کند ** تا یکی را از یکی اعلم کند
  • باطلست این زانک رای کودکی ** که ندارد تجربه در مسلکی
  • بر دمید اندیشه‌ای زان طفل خرد ** پیر با صد تجربه بویی نبرد
  • خود فزون آن به که آن از فطرتست ** تا ز افزونی که جهد و فکرتست
  • تو بگو داده‌ی خدا بهتر بود ** یاکه لنگی راهوارانه رود 1545
  • در وهم افکندن کودکان اوستاد را
  • روز گشت و آمدند آن کودکان ** بر همین فکرت ز خانه تا دکان
  • جمله استادند بیرون منتظر ** تا درآید اول آن یار مصر
  • زانک منبع او بدست این رای را ** سر امام آید همیشه پای را