English    Türkçe    فارسی   

3
2048-2097

  • بعد از آن دیدم درختان در نماز ** صف کشیده چون جماعت کرده ساز
  • یک درخت از پیش مانند امام ** دیگران اندر پس او در قیام
  • آن قیام و آن رکوع و آن سجود ** از درختان بس شگفتم می‌نمود 2050
  • یاد کردم قول حق را آن زمان ** گفت النجم و شجر را یسجدان
  • این درختان را نه زانو نه میان ** این چه ترتیب نمازست آنچنان
  • آمد الهام خدا کای با فروز ** می عجب داری ز کار ما هنوز
  • هفت مرد شدن آن هفت درخت
  • بعد دیری گشت آنها هفت مرد ** جمله در قعده پی یزدان فرد
  • چشم می‌مالم که آن هفت ارسلان ** تا کیانند و چه دارند از جهان 2055
  • چون به نزدیکی رسیدم من ز راه ** کردم ایشان را سلام از انتباه
  • قوم گفتندم جواب آن سلام ** ای دقوقی مفخر و تاج کرام
  • گفتم آخر چون مرا بشناختند ** پیش ازین بر من نظر ننداختند
  • از ضمیر من بدانستند زود ** یکدگر را بنگریدند از فرود
  • پاسخم دادند خندان کای عزیز ** این بپوشیدست اکنون بر تو نیز 2060
  • بر دلی کو در تحیر با خداست ** کی شود پوشیده راز چپ و راست
  • گفتم ار سوی حقایق بشکفند ** چون ز اسم حرف رسمی واقفند
  • گفت اگر اسمی شود غیب از ولی ** آن ز استغراق دان نه از جاهلی
  • بعد از آن گفتند ما را آرزوست ** اقتدا کردن به تو ای پاک دوست
  • گفتم آری لیک یک ساعت که من ** مشکلاتی دارم از دور زمن 2065
  • تا شود آن حل به صحبتهای پاک ** که به صحبت روید انگوری ز خاک
  • دانه‌ی پرمغز با خاک دژم ** خلوتی و صحبتی کرد از کرم
  • خویشتن در خاک کلی محو کرد ** تا نماندش رنگ و بو و سرخ و زرد
  • از پس آن محو قبض او نماند ** پرگشاد و بسط شد مرکب براند
  • پیش اصل خویش چون بی‌خویش شد ** رفت صورت جلوه‌ی معنیش شد 2070
  • سر چنین کردند هین فرمان تراست ** تف دل از سر چنین کردن بخاست
  • ساعتی با آن گروه مجتبی ** چون مراقب گشتم و از خود جدا
  • هم در آن ساعت ز ساعت رست جان ** زانک ساعت پیر گرداند جوان
  • جمله تلوینها ز ساعت خاستست ** رست از تلوین که از ساعت برست
  • چون ز ساعت ساعتی بیرون شوی ** چون نماند محرم بی‌چون شوی 2075
  • ساعت از بی‌ساعتی آگاه نیست ** زانکش آن سو جز تحیر راه نیست
  • هر نفر را بر طویله خاص او ** بسته‌اند اندر جهان جست و جو
  • منتصب بر هر طویله رایضی ** جز بدستوری نیاید رافضی
  • از هوس گر از طویله بسکلد ** در طویله دیگران سر در کند
  • در زمان آخرجیان چست خوش ** گوشه‌ی افسار او گیرند و کش 2080
  • حافظان را گر نبینی ای عیار ** اختیارت را ببین بی اختیار
  • اختیاری می‌کنی و دست و پا ** بر گشادستت چرا حسبی چرا
  • روی در انکار حافظ برده‌ای ** نام تهدیدات نفسش کرده‌ای
  • پیش رفتن دقوقی رحمة الله علیه به امامت
  • این سخن پایان ندارد تیز دو ** هین نماز آمد دقوقی پیش رو
  • ای یگانه هین دوگانه بر گزار ** تا مزین گردد از تو روزگار 2085
  • ای امام چشم‌روشن در صلا ** چشم روشن باید ایدر پیشوا
  • در شریعت هست مکروه ای کیا ** در امامت پیش کردن کور را
  • گرچه حافظ باشد و چست و فقیه ** چشم‌روشن به وگر باشد سفیه
  • کور را پرهیز نبود از قذر ** چشم باشد اصل پرهیز و حذر
  • او پلیدی را نبیند در عبور ** هیچ مومن را مبادا چشم کور 2090
  • کور ظاهر در نجاسه‌ی ظاهرست ** کور باطن در نجاسات سرست
  • این نجاسه‌ی ظاهر از آبی رود ** آن نجاسه‌ی باطن افزون می‌شود
  • جز بب چشم نتوان شستن آن ** چون نجاسات بواطن شد عیان
  • چون نجس خواندست کافر را خدا ** آن نجاست نیست بر ظاهر ورا
  • ظاهر کافر ملوث نیست زین ** آن نجاست هست در اخلاق و دین 2095
  • این نجاست بویش آید بیست گام ** و آن نجاست بویش از ری تا بشام
  • بلک بویش آسمانها بر رود ** بر دماغ حور و رضوان بر شود