English    Türkçe    فارسی   

3
2071-2120

  • سر چنین کردند هین فرمان تراست ** تف دل از سر چنین کردن بخاست
  • ساعتی با آن گروه مجتبی ** چون مراقب گشتم و از خود جدا
  • هم در آن ساعت ز ساعت رست جان ** زانک ساعت پیر گرداند جوان
  • جمله تلوینها ز ساعت خاستست ** رست از تلوین که از ساعت برست
  • چون ز ساعت ساعتی بیرون شوی ** چون نماند محرم بی‌چون شوی 2075
  • ساعت از بی‌ساعتی آگاه نیست ** زانکش آن سو جز تحیر راه نیست
  • هر نفر را بر طویله خاص او ** بسته‌اند اندر جهان جست و جو
  • منتصب بر هر طویله رایضی ** جز بدستوری نیاید رافضی
  • از هوس گر از طویله بسکلد ** در طویله دیگران سر در کند
  • در زمان آخرجیان چست خوش ** گوشه‌ی افسار او گیرند و کش 2080
  • حافظان را گر نبینی ای عیار ** اختیارت را ببین بی اختیار
  • اختیاری می‌کنی و دست و پا ** بر گشادستت چرا حسبی چرا
  • روی در انکار حافظ برده‌ای ** نام تهدیدات نفسش کرده‌ای
  • پیش رفتن دقوقی رحمة الله علیه به امامت
  • این سخن پایان ندارد تیز دو ** هین نماز آمد دقوقی پیش رو
  • ای یگانه هین دوگانه بر گزار ** تا مزین گردد از تو روزگار 2085
  • ای امام چشم‌روشن در صلا ** چشم روشن باید ایدر پیشوا
  • در شریعت هست مکروه ای کیا ** در امامت پیش کردن کور را
  • گرچه حافظ باشد و چست و فقیه ** چشم‌روشن به وگر باشد سفیه
  • کور را پرهیز نبود از قذر ** چشم باشد اصل پرهیز و حذر
  • او پلیدی را نبیند در عبور ** هیچ مومن را مبادا چشم کور 2090
  • کور ظاهر در نجاسه‌ی ظاهرست ** کور باطن در نجاسات سرست
  • این نجاسه‌ی ظاهر از آبی رود ** آن نجاسه‌ی باطن افزون می‌شود
  • جز بب چشم نتوان شستن آن ** چون نجاسات بواطن شد عیان
  • چون نجس خواندست کافر را خدا ** آن نجاست نیست بر ظاهر ورا
  • ظاهر کافر ملوث نیست زین ** آن نجاست هست در اخلاق و دین 2095
  • این نجاست بویش آید بیست گام ** و آن نجاست بویش از ری تا بشام
  • بلک بویش آسمانها بر رود ** بر دماغ حور و رضوان بر شود
  • اینچ می‌گویم به قدر فهم تست ** مردم اندر حسرت فهم درست
  • فهم آبست و وجود تن سبو ** چون سبو بشکست ریزد آب ازو
  • این سبو را پنج سوراخست ژرف ** اندرو نه آب ماند خود نه برف 2100
  • امر غضوا غضة ابصارکم ** هم شنیدی راست ننهادی تو سم
  • از دهانت نطق فهمت را برد ** گوش چون ریگست فهمت را خورد
  • همچنین سوراخهای دیگرت ** می‌کشاند آب فهم مضمرت
  • گر ز دریا آب را بیرون کنی ** بی عوض آن بحر را هامون کنی
  • بیگهست ار نه بگویم حال را ** مدخل اعواض را و ابدال را 2105
  • کان عوضها و آن بدلها بحر را ** از کجا آید ز بعد خرجها
  • صد هزاران جانور زو می‌خورند ** ابرها هم از برونش می‌برند
  • باز دریا آن عوضها می‌کشد ** از کجا دانند اصحاب رشد
  • قصه‌ها آغاز کردیم از شتاب ** ماند بی مخلص درون این کتاب
  • ای ضیاء الحق حسام الدین راد ** که فلک و ارکان چو تو شاهی نزاد 2110
  • تو بنادر آمدی در جان و دل ** ای دل و جان از قدوم تو خجل
  • چند کردم مدح قوم ما مضی ** قصد من زانها تو بودی ز اقتضا
  • خانه‌ی خود را شناسد خود دعا ** تو بنام هر که خواهی کن ثنا
  • بهر کتمان مدیح از نا محل ** حق نهادست این حکایات و مثل
  • گر چه آن مدح از تو هم آمد خجل ** لیک بپذیرد خدا جهد المقل 2115
  • حق پذیرد کسره‌ای دارد معاف ** کز دو دیده‌ی کور دو قطره کفاف
  • مرغ و ماهی داند آن ابهام را ** که ستودم مجمل این خوش‌نام را
  • تا برو آه حسودان کم وزد ** تا خیالش را به دندان کم گزد
  • خود خیالش را کجا یابد حسود ** در وثاق موش طوطی کی غنود
  • آن خیال او بود از احتیال ** موی ابروی ویست آن نه هلال 2120