English    Türkçe    فارسی   

3
2341-2390

  • قوتی و راحتی و مسندی ** در میان جان فتادش زان ندا
  • چاه شد بر وی بدان بانگ جلیل ** گلشن و بزمی چو آتش بر خلیل
  • هر جفا که بعد از آنش می‌رسید ** او بدان قوت بشادی می‌کشید
  • همچنانک ذوق آن بانگ الست ** در دل هر مومنی تا حشر هست
  • تا نباشد در بلاشان اعتراض ** نه ز امر و نهی حقشان انقباض 2345
  • لقمه‌ی حکمی که تلخی می‌نهد ** گلشکر آن را گوارش می‌دهد
  • گلشکر آن را که نبود مستند ** لقمه را ز انکار او قی می‌کند
  • هر که خوابی دید از روز الست ** مست باشد در ره طاعات مست
  • می‌کشد چون اشتر مست این جوال ** بی فتور و بی گمان و بی ملال
  • کفک تصدیقش بگرد پوز او ** شد گواه مستی و دلسوز او 2350
  • اشتر از قوت چو شیر نر شده ** زیر ثقل بار اندک‌خور شده
  • ز آرزوی ناقه صد فاقه برو ** می‌نماید کوه پیشش تار مو
  • در الست آنکو چنین خوابی ندید ** اندرین دنیا نشد بنده و مرید
  • ور بشد اندر تردد صد دله ** یک زمان شکرستش و سالی گله
  • پای پیش و پای پس در راه دین ** می‌نهد با صد تردد بی یقین 2355
  • وام‌دار شرح اینم نک گرو ** ور شتابستت ز الم نشرح شنو
  • چون ندارد شرح این معنی کران ** خر به سوی مدعی گاو ران
  • گفت کورم خواند زین جرم آن دغا ** بس بلیسانه قیاسست ای خدا
  • من دعا کورانه کی می‌کرده‌ام ** جز به خالق کدیه کی آورده‌ام
  • کور از خلقان طمع دارد ز جهل ** من ز تو کز تست هر دشوار سهل 2360
  • آن یکی کورم ز کوران بشمرید ** او نیاز جان و اخلاصم ندید
  • کوری عشقست این کوری من ** حب یعمی و یصمست ای حسن
  • کورم از غیر خدا بینا بدو ** مقتضای عشق این باشد نکو
  • تو که بینایی ز کورانم مدار ** دایرم برگرد لطفت ای مدار
  • آنچنانک یوسف صدیق را ** خواب بنمودی و گشتش متکا 2365
  • مر مرا لطف تو هم خوابی نمود ** آن دعای بی‌حدم بازی نبود
  • می‌نداند خلق اسرار مرا ** ژاژ می‌دانند گفتار مرا
  • حقشان است و کی داند راز غیب ** غیر علام سر و ستار عیب
  • خصم گفتش رو به من کن حق بگو ** رو چه سوی آسمان کردی عمو
  • شید می‌آری غلط می‌افکنی ** لاف عشق و لاف قربت می‌زنی 2370
  • با کدامین روی چون دل‌مرده‌ای ** روی سوی آسمانها کرده‌ای
  • غلغلی در شهر افتاده ازین ** آن مسلمان می‌نهد رو بر زمین
  • کای خدا این بنده را رسوا مکن ** گر بدم هم سر من پیدا مکن
  • تو همی‌دانی و شبهای دراز ** که همی‌خواندم ترا با صد نیاز
  • پیش خلق این را اگر خود قدر نیست ** پیش تو همچون چراغ روشنیست 2375
  • شنیدن داود علیه السلام سخن هر دو خصم وسال کردن از مدعی علیه
  • چونک داود نبی آمد برون ** گفت هین چونست این احوال چون
  • مدعی گفت ای نبی الله داد ** گاو من در خانه او در فتاد
  • کشت گاوم را بپرسش که چرا ** گاو من کشت او بیان کن ماجرا
  • گفت داودش بگو ای بوالکرم ** چون تلف کردی تو ملک محترم
  • هین پراکنده مگو حجت بیار ** تا به یک سو گردد این دعوی و کار 2380
  • گفت ای داود بودم هفت سال ** روز و شب اندر دعا و در سال
  • این همی‌جستم ز یزدان کای خدا ** روزیی خواهم حلال و بی عنا
  • مرد و زن بر ناله من واقف‌اند ** کودکان این ماجرا را واصف‌اند
  • تو بپرس از هر که خواهی این خبر ** تا بگوید بی شکنجه بی ضرر
  • هم هویدا پرس و هم پنهان ز خلق ** که چه می‌گفت این گدای ژنده‌دلق 2385
  • بعد این جمله دعا و این فغان ** گاوی اندر خانه دیدم ناگهان
  • چشم من تاریک شد نه بهر لوت ** شادی آن که قبول آمد قنوت
  • کشتم آن را تا دهم در شکر آن ** که دعای من شنود آن غیب‌دان
  • حکم کردن داود علیه السلام برکشنده‌ی گاو
  • گفت داود این سخنها را بشو ** حجت شرعی درین دعوی بگو
  • تو روا داری که من بی حجتی ** بنهم اندر شهر باطل سنتی 2390