English    Türkçe    فارسی   

3
2445-2494

  • سخت راسخ خیمه‌گاه و میخ او ** بوی خون می‌آیدم از بیخ او 2445
  • خون شدست اندر بن آن خوش درخت ** خواجه راکشتست این منحوس‌بخت
  • تا کنون حلم خدا پوشید آن ** آخر از ناشکری آن قلتبان
  • که عیال خواجه را روزی ندید ** نه بنوروز و نه موسمهای عید
  • بی‌نوایان را به یک لقمه نجست ** یاد ناورد او ز حقهای نخست
  • تا کنون از بهر یک گاو این لعین ** می‌زند فرزند او را در زمین 2450
  • او بخود برداشت پرده از گناه ** ورنه می‌پوشید جرمش را اله
  • کافر و فاسق درین دور گزند ** پرده خود را بخود بر می‌درند
  • ظلم مستورست در اسرار جان ** می‌نهد ظالم بپیش مردمان
  • که ببینیدم که دارم شاخها ** گاو دوزخ را ببینید از ملا
  • گواهی دادن دست و پا و زبان بر سر ظالم هم در دنیا
  • پس همینجا دست و پایت در گزند ** بر ضمیر تو گواهی می‌دهند 2455
  • چون موکل می‌شود برتو ضمیر ** که بگو تو اعتقادت وا مگیر
  • خاصه در هنگام خشم و گفت و گو ** می‌کند ظاهر سرت را مو بمو
  • چون موکل می‌شود ظلم و جفا ** که هویدا کن مرا ای دست و پا
  • چون همی‌گیرد گواه سر لگام ** خاصه وقت جوش و خشم و انتقام
  • پس همان کس کین موکل می‌کند ** تا لوای راز بر صحرا زند 2460
  • پس موکلهای دیگر روز حشر ** هم تواند آفرید از بهر نشر
  • ای بده دست آمده در ظلم و کین ** گوهرت پیداست حاجت نیست این
  • نیست حاجت شهره گشتن در گزند ** بر ضمیر آتشینت واقف‌اند
  • نفس تو هر دم بر آرد صد شرار ** که ببینیدم منم ز اصحاب نار
  • جزو نارم سوی کل خود روم ** من نه نورم که سوی حضرت شوم 2465
  • همچنان کین ظالم حق ناشناس ** بهر گاوی کرد چندین التباس
  • او ازو صد گاو برد و صد شتر ** نفس اینست ای پدر از وی ببر
  • نیز روزی با خدا زاری نکرد ** یا ربی نامد ازو روزی بدرد
  • کای خدا خصم مرا خشنود کن ** گر منش کردم زیان تو سود کن
  • گر خطا کشتم دیت بر عاقله‌ست ** عاقله‌ی جانم تو بودی از الست 2470
  • سنگ می‌ندهد به استغفار در ** این بود انصاف نفس ای جان حر
  • برون رفتن به سوی آن درخت
  • چون برون رفتند سوی آن درخت ** گفت دستش را سپس بندید سخت
  • تا گناه و جرم او پیدا کنم ** تا لوای عدل بر صحرا زنم
  • گفت ای سگ جد او را کشته‌ای ** تو غلامی خواجه زین رو گشته‌ای
  • خواجه را کشتی و بردی مال او ** کرد یزدان آشکارا حال او 2475
  • آن زنت او را کنیزک بوده است ** با همین خواجه جفا بنموده است
  • هر چه زو زایید ماده یا که نر ** ملک وارث باشد آنها سر بسر
  • تو غلامی کسب و کارت ملک اوست ** شرع جستی شرع بستان رو نکوست
  • خواجه را کشتی باستم زار زار ** هم برینجا خواجه گویان زینهار
  • کارد از اشتاب کردی زیر خاک ** از خیالی که بدیدی سهمناک 2480
  • نک سرش با کارد در زیر زمین ** باز کاوید این زمین را همچنین
  • نام این سگ هم نبشته کارد بر ** کرد با خواجه چنین مکر و ضرر
  • همچنان کردند چون بشکافتند ** در زمین آن کارد و سر را یافتند
  • ولوله در خلق افتاد آن زمان ** هر یکی زنار ببرید از میان
  • بعد از آن گفتش بیا ای دادخواه ** داد خود بستان بدان روی سیاه 2485
  • قصاص فرمودن داود علیه السلام خونی را بعد از الزام حجت برو
  • هم بدان تیغش بفرمود او قصاص ** کی کند مکرش ز علم حق خلاص
  • حلم حق گرچه مواساها کند ** لیک چون از حد بشد پیدا کند
  • خون نخسپد درفتد در هر دلی ** میل جست و جوی و کشف مشکلی
  • اقتضای داوری رب دین ** سر بر آرد از ضمیر آن و این
  • کان فلان چون شد چه شد حالش چه گشت ** همچنانک جوشد از گلزار کشت 2490
  • جوشش خون باشد آن وا جستها ** خارش دلها و بحث و ماجرا
  • چونک پیداگشت سر کار او ** معجزه داود شد فاش و دوتو
  • خلق جمله سر برهنه آمدند ** سر به سجده بر زمینها می‌زدند
  • ما همه کوران اصلی بوده‌ایم ** از تو ما صد گون عجایب دیده‌ایم