English    Türkçe    فارسی   

3
2578-2627

  • گفت آری گفت آن شه نیستی ** که فسون غیب را ماویستی
  • چون بخوانی آن فسون بر مرده‌ای ** برجهد چون شیر صید آورده‌ای
  • گفت آری آن منم گفتا که تو ** نه ز گل مرغان کنی ای خوب‌رو 2580
  • گفت آری گفت پس ای روح پاک ** هرچه خواهی می‌کنی از کیست باک
  • با چنین برهان که باشد در جهان ** که نباشد مر ترا از بندگان
  • گفت عیسی که به ذات پاک حق ** مبدع تن خالق جان در سبق
  • حرمت ذات و صفات پاک او ** که بود گردون گریبان‌چاک او
  • کان فسون و اسم اعظم را که من ** بر کر و بر کور خواندم شد حسن 2585
  • بر که سنگین بخواندم شد شکاف ** خرقه را بدرید بر خود تا بناف
  • برتن مرده بخواندم گشت حی ** بر سر لاشی بخواندم گشت شی
  • خواندم آن را بر دل احمق بود ** صد هزاران بار و درمانی نشد
  • سنگ خارا گشت و زان خو بر نگشت ** ریگ شد کز وی نروید هیچ کشت
  • گفت حکمت چیست کنجا اسم حق ** سود کرد اینجا نبود آن را سبق 2590
  • آن همان رنجست و این رنجی چرا ** او نشد این را و آن را شد دوا
  • گفت رنج احمقی قهر خداست ** رنج و کوری نیست قهر آن ابتلاست
  • ابتلا رنجیست کان رحم آورد ** احمقی رنجیست کان زخم آورد
  • آنچ داغ اوست مهر او کرده است ** چاره‌ای بر وی نیارد برد دست
  • ز احمقان بگریز چون عیسی گریخت ** صحبت احمق بسی خونها که ریخت 2595
  • اندک اندک آب را دزدد هوا ** دین چنین دزدد هم احمق از شما
  • گرمیت را دزدد و سردی دهد ** همچو آن کو زیر کون سنگی نهد
  • آن گریز عیسی نه از بیم بود ** آمنست او آن پی تعلیم بود
  • زمهریر ار پر کند آفاق را ** چه غم آن خورشید با اشراق را
  • قصه‌ی اهل سبا و حماقت ایشان و اثر ناکردن نصیحت انبیا در احمقان
  • یادم آمد قصه‌ی اهل سبا ** کز دم احمق صباشان شد وبا 2600
  • آن سبا ماند به شهر بس کلان ** در فسانه بشنوی از کودکان
  • کودکان افسانه‌ها می‌آورند ** درج در افسانه‌شان بس سر و پند
  • هزلها گویند در افسانه‌ها ** گنج می‌جو در همه ویرانه‌ها
  • بود شهری بس عظیم و مه ولی ** قدر او قدر سکره بیش نی
  • بس عظیم و بس فراخ و بس دراز ** سخت زفت زفت اندازه‌ی پیاز 2605
  • مردم ده شهر مجموع اندرو ** لیک جمله سه تن ناشسته‌رو
  • اندرو خلق و خلایق بی‌شمار ** لیک آن جمله سه خام پخته‌خوار
  • جان ناکرده به جانان تاختن ** گر هزارانست باشد نیم تن
  • آن یکی بس دور بین و دیده‌کور ** از سلیمان کور و دیده پای مور
  • و آن دگر بس تیزگوش و سخت کر ** گنج و در وی نیست یک جو سنگ زر 2610
  • وآن دگر عور و برهنه لاشه‌باز ** لیک دامنهای جامه‌ی او دراز
  • گفت کور اینک سپاهی می‌رسند ** من همی‌بینم که چه قومند و چند
  • گفت کر آری شنودم بانگشان ** که چه می‌گویند پیدا و نهان
  • آن برهنه گفت ترسان زین منم ** که ببرند از درازی دامنم
  • کور گفت اینک به نزدیک آمدند ** خیز بگریزیم پیش از زخم و بند 2615
  • کر همی‌گوید که آری مشغله ** می‌شود نزدیکتر یاران هله
  • آن برهنه گفت آوه دامنم ** از طمع برند و من ناآمنم
  • شهر را هشتند و بیرون آمدند ** در هزیمت در دهی اندر شدند
  • اندر آن ده مرغ فربه یافتند ** لیک ذره‌ی گوشت بر وی نه نژند
  • مرغ مرده‌ی خشک وز زخم کلاغ ** استخوانها زار گشته چون پناغ 2620
  • زان همی‌خوردند چون از صید شیر ** هر یکی از خوردنش چون پیل سیر
  • هر سه زان خوردند و بس فربه شدند ** چون سه پیل بس بزرگ و مه شدند
  • آنچنان کز فربهی هر یک جوان ** در نگنجیدی ز زفتی در جهان
  • با چنین گبزی و هفت اندام زفت ** از شکاف در برون جستند و رفت
  • راه مرگ خلق ناپیدا رهیست ** در نظر ناید که آن بی‌جا رهیست 2625
  • نک پیاپی کاروانها مقتفی ** زین شکاف در که هست آن مختفی
  • بر در ار جویی نیابی آن شکاف ** سخت ناپیدا و زو چندین زفاف
  • شرح آن کور دوربین و آن کر تیزشنو و آن برهنه دراز دامن