English    Türkçe    فارسی   

3
2705-2754

  • کین چنین فعلی ترا نافع بود ** و آنچنان فعلی ز ره قاطع بود 2705
  • اینچنین قولی ترا پیش آورد ** و آنچنان قولی ترا نیش آورد
  • آن طبیبان را بود بولی دلیل ** وین دلیل ما بود وحی جلیل
  • دست‌مزدی می نخواهیم از کسی ** دست‌مزد ما رسد از حق بسی
  • هین صلا بیماری ناسور را ** داروی ما یک بیک رنجور را
  • معجزه خواستن قوم از پیغامبران
  • قوم گفتند ای گروه مدعی ** کو گواه علم طب و نافعی 2710
  • چون شما بسته همین خواب و خورید ** همچو ما باشید در ده می‌چرید
  • چون شما در دام این آب و گلید ** کی شما صیاد سیمرغ دلید
  • حب جاه و سروری دارد بر آن ** که شمارد خویش از پیغامبران
  • ما نخواهیم این چنین لاف و دروغ ** کردن اندر گوش و افتادن بدوغ
  • انبیا گفتند کین زان علتست ** مایه‌ی کوری حجاب ریتست 2715
  • دعوی ما را شنیدیت و شما ** می‌نبینید این گهر در دست ما
  • امتحانست این گهر مر خلق را ** ماش گردانیم گرد چشمها
  • هر که گوید کو گوا گفتش گواست ** کو نمی‌بیند گهر حبس عماست
  • آفتابی در سخن آمد که خیز ** که بر آمد روز بر جه کم ستیز
  • تو بگویی آفتابا کو گواه ** گویدت ای کور از حق دیده خواه 2720
  • روز روشن هر که او جوید چراغ ** عین جستن کوریش دارد بلاغ
  • ور نمی‌بینی گمانی برده‌ای ** که صباحست و تو اندر پرده‌ای
  • کوری خود را مکن زین گفت فاش ** خامش و در انتظار فضل باش
  • در میان روز گفتن روز کو ** خویش رسوا کردنست ای روزجو
  • صبر و خاموشی جذوب رحمتست ** وین نشان جستن نشان علتست 2725
  • انصتوا بپذیر تا بر جان تو ** آید از جانان جزای انصتوا
  • گر نخواهی نکس پیش این طبیب ** بر زمین زن زر و سر را ای لبیب
  • گفت افزون را تو بفروش و بخر ** بذل جان و بذل جاه و بذل زر
  • تا ثنای تو بگوید فضل هو ** که حسد آرد فلک بر جاه تو
  • چون طبیبان را نگه دارید دل ** خود ببینید و شوید ازخود خجل 2730
  • دفع این کوری بدست خلق نیست ** لیک اکرام طبیبان از هدیست
  • این طبیبان را به جان بنده شوید ** تا به مشک و عنبر آکنده شوید
  • متهم داشتن قوم انبیا را
  • قوم گفتند این همه زرقست و مکر ** کی خدا نایب کند از زید و بکر
  • هر رسول شاه باید جنس او ** آب و گل کو خالق افلاک کو
  • مغز خر خوردیم تا ما چون شما ** پشه را داریم همراز هما 2735
  • کو هما کو پشه کو گل کو خدا ** ز آفتاب چرخ چه بود ذره را
  • این چه نسبت این چه پیوندی بود ** تاکه در عقل و دماغی در رود
  • حکایت خرگوشان کی خرگوشی راپیش پیل فرستادند کی بگو کی من رسول ماه آسمانم پیش تو کی ازین چشمه آب حذر کن چنانک در کتاب کلیله تمام گفته است
  • این بدان ماند که خرگوشی بگفت ** من رسول ماهم و با ماه جفت
  • کز رمه‌ی پیلان بر آن چشمه‌ی زلال ** جمله نخجیران بدند اندر وبال
  • جمله محروم و ز خوف از چشمه دور ** حیله‌ای کردند چون کم بود زور 2740
  • از سر که بانگ زد خرگوش زال ** سوی پیلان در شب غره‌ی هلال
  • که بیا رابع عشر ای شاه‌پیل ** تا درون چشمه یابی این دلیل
  • شاه‌پیلا من رسولم پیش بیست ** بر رسولان بند و زجر و خشم نیست
  • ماه می‌گوید که ای پیلان روید ** چشمه آن ماست زین یکسو شوید
  • ورنه منتان کور گردانم ستم ** گفتم از گردن برون انداختم 2745
  • ترک این چشمه بگویید و روید ** تا ز زخم تیغ مه آمن شوید
  • نک نشان آنست کاندر چشمه ماه ** مضطرب گردد ز پیل آب‌خواه
  • آن فلان شب حاضر آ ای شاه‌پیل ** تا درون چشمه یابی زین دلیل
  • چونک هفت و هشت از مه بگذرید ** شاه‌پیل آمد ز چشمه می‌چرید
  • چونک زد خرطوم پیل آن شب درآب ** مضطرب شد آب ومه کرد اضطراب 2750
  • پیل باور کرد از وی آن خطاب ** چون درون چشمه مه کرد اضطراب
  • مانه زان پیلان گولیم ای گروه ** که اضطراب ماه آردمان شکوه
  • انبیا گفتند آوه پند جان ** سخت‌تر کرد ای سفیهان بندتان
  • جواب گفتن انبیا طعن ایشان را و مثل زدن ایشان را
  • ای دریغا که دوا در رنجتان ** گشت زهر قهر جان آهنجتان