English    Türkçe    فارسی   

3
2905-2954

  • خالق افلاک او و افلاکیان ** خالق آب و تراب و خاکیان 2905
  • آسمان را داد دوران و صفا ** آب و گل را تیره رویی و نما
  • کی تواند آسمان دردی گزید ** کی تواند آب و گل صفوت خرید
  • قسمتی کردست هر یک را رهی ** کی کهی گردد بجهدی چون کهی
  • جواب انبیا علیهم السلام مر جبریان را
  • انبیا گفتند کاری آفرید ** وصفهایی که نتان زان سر کشید
  • و آفرید او وصفهای عارضی ** که کسی مبغوض می‌گردد رضی 2910
  • سنگ را گویی که زر شو بیهده‌ست ** مس را گویی که زر شو راه هست
  • ریگ را گویی که گل شو عاجزست ** خاک را گویی که گل شو جایزست
  • رنجها دادست کان را چاره نیست ** آن بمثل لنگی و فطس و عمیست
  • رنجها دادست کان را چاره هست ** آن بمثل لقوه و درد سرست
  • این دواها ساخت بهر ایتلاف ** نیست این درد و دواها از گزاف 2915
  • بلک اغلب رنجها را چاره هست ** چون بجد جویی بیاید آن بدست
  • مکرر کردن کافران حجتهای جبریانه را
  • قوم گفتند ای گروه این رنج ما ** نیست زان رنجی که بپذیرد دوا
  • سالها گفتید زین افسون و پند ** سخت‌تر می‌گشت زان هر لحظه بند
  • گر دوا را این مرض قابل بدی ** آخر از وی ذره‌ای زایل شدی
  • سده چون شد آب ناید در جگر ** گر خورد دریا رود جایی دگر 2920
  • لاجرم آماس گیرد دست و پا ** تشنگی را نشکند آن استقا
  • باز جواب انبیا علیهم السلام ایشان را
  • انبیا گفتند نومیدی بدست ** فضل و رحمتهای باری بی‌حدست
  • از چنین محسن نشاید ناامید ** دست در فتراک این رحمت زنید
  • ای بسا کارا که اول صعب گشت ** بعد از آن بگشاده شد سختی گذشت
  • بعد نومیدی بسی اومیدهاست ** از پس ظلمت بسی خورشیدهاست 2925
  • خود گرفتم که شما سنگین شدیت ** قفلها بر گوش و بر دل بر زدیت
  • هیچ ما را با قبولی کار نیست ** کار ما تسلیم و فرمان کردنیست
  • او بفرمودستمان این بندگی ** نیست ما را از خود این گویندگی
  • جان برای امر او داریم ما ** گر به ریگی گوید او کاریم ما
  • غیر حق جان نبی را یار نیست ** با قبول و رد خلقش کار نیست 2930
  • مزد تبلیغ رسالاتش ازوست ** زشت و دشمن‌رو شدیم از بهر دوست
  • ما برین درگه ملولان نیستیم ** تا ز بعد راه هر جا بیستیم
  • دل فرو بسته و ملول آنکس بود ** کز فراق یار در محبس بود
  • دلبر و مطلوب با ما حاضرست ** در نثار رحمتش جان شاکرست
  • در دل ما لاله‌زار و گلشنیست ** پیری و پژمردگی را راه نیست 2935
  • دایما تر و جوانیم و لطیف ** تازه و شیرین و خندان و ظریف
  • پیش ما صد سال و یکساعت یکیست ** که دراز و کوته از ما منفکیست
  • آن دراز و کوتهی در جسمهاست ** آن دراز و کوته اندر جان کجاست
  • سیصد و نه سال آن اصحاب کهف ** پیششان یک روز بی اندوه و لهف
  • وانگهی بنمودشان یک روز هم ** که به تن باز آمد ارواح از عدم 2940
  • چون نباشد روز و شب یا ماه و سال ** کی بود سیری و پیری و ملال
  • در گلستان عدم چون بی‌خودیست ** مستی از سغراق لطف ایزدیست
  • لم یذق لم یدر هر کس کو نخورد ** کی بوهم آرد جعل انفاس ورد
  • نیست موهوم ار بدی موهوم آن ** همچو موهومان شدی معدوم آن
  • دوزخ اندر وهم چون آرد بهشت ** هیچ تابد روی خوب از خوک زشت 2945
  • هین گلوی خود مبر هان ای مهان ** این‌چنین لقمه رسیده تا دهان
  • راههای صعب پایان برده‌ایم ** ره بر اهل خویش آسان کرده‌ایم
  • مکرر کردن قوم اعتراض ترجیه بر انبیا علیهم‌السلام
  • قوم گفتند از شما سعد خودیت ** نحس مایید و ضدیت و مرتدیت
  • جان ما فارغ بد از اندیشه‌ها ** در غم افکندید ما را و عنا
  • ذوق جمعیت که بود و اتفاق ** شد ز فال زشتتان صد افتراق 2950
  • طوطی نقل شکر بودیم ما ** مرغ مرگ‌اندیش گشتیم از شما
  • هر کجا افسانه‌ی غم‌گستریست ** هر کجا آوازه‌ی مستنکریست
  • هر کجا اندر جهان فال بذست ** هر کجا مسخی نکالی ماخذست
  • در مثال قصه و فال شماست ** در غم‌انگیزی شما را مشتهاست
  • باز جواب انبیا علیهم السلام