English    Türkçe    فارسی   

3
2976-3025

  • گفت من کردم جوامردی بپند ** تا رهانم من ترا زین خشک بند
  • از لیمی حق آن نشناختی ** مایه‌ی ایذا و طغیان ساختی
  • این بود خوی لیمان دنی ** بد کند با تو چو نیکویی کنی
  • نفس را زین صبر می‌کن منحنیش ** که لیمست و نسازد نیکویش
  • با کریمی گر کنی احسان سزد ** مر یکی را او عوض هفصد دهد 2980
  • با لیمی چون کنی قهر و جفا ** بنده‌ای گردد ترا بس با وفا
  • کافران کارند در نعمت جفا ** باز در دوزخ نداشان ربنا
  • حکمت آفریدن دوزخ آن جهان و زندان این جهان تا معبد متکبران باشد کی ائتیا طوعا او کرها
  • که لیمان در جفا صافی شوند ** چون وفا بینند خود جافی شوند
  • مسجد طاعاتشان پس دوزخست ** پای‌بند مرغ بیگانه فخست
  • هست زندان صومعه‌ی دزد و لیم ** کاندرو ذاکر شود حق را مقیم 2985
  • چون عبادت بود مقصود از بشر ** شد عبادتگاه گردن‌کش سقر
  • آدمی را هست در هر کار دست ** لیک ازو مقصود این خدمت بدست
  • ما خلقت الجن و الانس این بخوان ** جز عبادت نیست مقصود از جهان
  • گرچه مقصود از کتاب آن فن بود ** گر توش بالش کنی هم می‌شود
  • لیک ازو مقصود این بالش نبود ** علم بود و دانش و ارشاد سود 2990
  • گر تو میخی ساختی شمشیر را ** برگزیدی بر ظفر ادبار را
  • گرچه مقصود از بشر علم و هدیست ** لیک هر یک آدمی را معبدیست
  • معبد مرد کریم اکرمته ** معبد مرد لیم اسقمته
  • مر لیمان را بزن تا سر نهند ** مر کریمان را بده تا بر دهند
  • لاجرم حق هر دو مسجد آفرید ** دوزخ آنها را و اینها را مزید 2995
  • ساخت موسی قدس در باب صغیر ** تا فرود آرند سر قوم زحیر
  • زآنک جباران بدند و سرفراز ** دوزخ آن باب صغیرست و نیاز
  • بیان آنک حق تعالی صورت ملوک را سبب مسخر کردن جباران کی مسخر حق نباشند ساخته است چنانک موسی علیه السلام باب صغیر ساخت بر ربض قدس جهت رکوع جباران بنی اسرائیل وقت در آمدن کی ادخلوا الباب سجدا و قولوا حطة
  • آنچنانک حق ز گوشت و استخوان ** از شهان باب صغیری ساخت هان
  • اهل دنیا سجده‌ی ایشان کنند ** چونک سجده‌ی کبریا را دشمنند
  • ساخت سرگین‌دانکی محرابشان ** نام آن محراب میر و پهلوان 3000
  • لایق این حضرت پاکی نه‌اید ** نیشکر پاکان شما خالی‌نیید
  • آن سگان را این خسان خاضع شوند ** شیر را عارست کو را بگروند
  • گربه باشد شحنه هر موش‌خو ** موش که بود تا ز شیران ترسد او
  • خوف ایشان از کلاب حق بود ** خوفشان کی ز آفتاب حق بود
  • ربی الاعلاست ورد آن مهان ** رب ادنی درخور این ابلهان 3005
  • موش کی ترسد ز شیران مصاف ** بلک آن آهوتگان مشک‌ناف
  • رو به پیش کاسه‌لیس ای دیگ‌لیس ** توش خداوند و ولی نعمت نویس
  • بس کن ار شرحی بگویم دور دست ** خشم گیرد میر و هم داند که هست
  • حاصل این آمد که بد کن ای کریم ** با لیمان تا نهد گردن لیم
  • با لیم نفس چون احسان کند ** چون لیمان نفس بد کفران کند 3010
  • زین سبب بد که اهل محنت شاکرند ** اهل نعمت طاغیند و ماکرند
  • هست طاغی بگلر زرین‌قبا ** هست شاکر خسته‌ی صاحب‌عبا
  • شکر کی روید ز املاک و نعم ** شکر می‌روید ز بلوی و سقم
  • قصه عشق صوفی بر سفره‌ی تهی
  • صوفیی بر میخ روزی سفره دید ** چرخ می‌زد جامه‌ها را می‌درید
  • بانگ می‌زد نک نوای بی‌نوا ** قحطها و دردها را نک دوا 3015
  • چونک دود و شور او بسیار شد ** هر که صوفی بود با او یار شد
  • کخ‌کخی و های و هویی می‌زدند ** تای چندی مست و بی‌خود می‌شدند
  • بوالفضولی گفت صوفی را که چیست ** سفره‌ای آویخته وز نان تهیست
  • گفت رو رو نقش بی‌معنیستی ** تو بجو هستی که عاشق نیستی
  • عشق نان بی نان غذای عاشق است ** بند هستی نیست هر کو صادقست 3020
  • عاشقان را کار نبود با وجود ** عاشقان را هست بی سرمایه سود
  • بال نه و گرد عالم می‌پرند ** دست نه و گو ز میدان می‌برند
  • آن فقیری کو ز معنی بوی یافت ** دست ببریده همی زنبیل بافت
  • عاشقان اندر عدم خیمه زدند ** چون عدم یک‌رنگ و نفس واحدند
  • شیرخواره کی شناسد ذوق لوت ** مر پری را بوی باشد لوت و پوت 3025