English    Türkçe    فارسی   

3
3391-3440

  • بلک جمله مردگان خاک را ** این زمان زنده کنم بهر ترا
  • گفت موسی این جهان مردنست ** آن جهان انگیز کانجا روشنست
  • این فناجا چون جهان بود نیست ** بازگشت عاریت بس سود نیست
  • رحمتی افشان بر ایشان هم کنون ** در نهان‌خانه‌ی لدینا محضرون
  • تابدانی که زیان جسم و مال ** سود جان باشد رهاند از وبال 3395
  • پس ریاضت را به جان شو مشتری ** چون سپردی تن به خدمت جان بری
  • ور ریاضت آیدت بی اختیار ** سر بنه شکرانه ده ای کامیار
  • چون حقت داد آن ریاضت شکر کن ** تو نکردی او کشیدت ز امر کن
  • حکایت آن زنی کی فرزندش نمی‌زیست بنالید جواب آمد کی آن عوض ریاضت تست و به جای جهاد مجاهدانست ترا
  • آن زنی هر سال زاییدی پسر ** بیش از شش مه نبودی عمرور
  • یاسه مه یا چار مه گشتی تباه ** ناله کرد آن زن که افغان ای اله 3400
  • نه مهم بارست و سه ماهم فرح ** نعمتم زوتر رو از قوس قزح
  • پیش مردان خدا کردی نفیر ** زین شکایت آن زن از درد نذیر
  • بیست فرزند این‌چنین در گور رفت ** آتشی در جانشان افتاد تفت
  • تا شبی بنمود او را جنتی ** باقیی سبزی خوشی بی ضنتی
  • باغ گفتم نعمت بی‌کیف را ** کاصل نعمتهاست و مجمع باغها 3405
  • ورنه لا عین رات چه جای باغ ** گفت نور غیب را یزدان چراغ
  • مثل نبود آن مثال آن بود ** تا برد بوی آنک او حیران بود
  • حاصل آن زن دید آن را مست شد ** زان تجلی آن ضعیف از دست شد
  • دید در قصری نبشته نام خویش ** آن خود دانستش آن محبوب‌کیش
  • بعد از آن گفتند کین نعمت وراست ** کو بجان بازی بجز صادق نخاست 3410
  • خدمت بسیار می‌بایست کرد ** مر ترا تا بر خوری زین چاشت‌خورد
  • چون تو کاهل بودی اندر التجا ** آن مصیبتها عوض دادت خدا
  • گفت یا رب تا به صد سال و فزون ** این چنینم ده بریز از من تو خون
  • اندر آن باغ او چو آمد پیش پیش ** دید در وی جمله فرزندان خویش
  • گفت از من کم شد از تو گم نشد ** بی دو چشم غیب کس مردم نشد 3415
  • تو نکردی فصد و از بینی دوید ** خون افزون تا ز تب جانت رهید
  • مغز هر میوه بهست از پوستش ** پوست دان تن را و مغز آن دوستش
  • مغز نغزی دارد آخر آدمی ** یکدمی آن را طلب گر زان دمی
  • در آمدن حمزه رضی الله عنه در جنگ بی زره
  • اندر آخر حمزه چون در صف شدی ** بی زره سرمست در غزو آمدی
  • سینه باز و تن برهنه پیش پیش ** در فکندی در صف شمشیر خویش 3420
  • خلق پرسیدند کای عم رسول ** ای هزبر صف‌شکن شاه فحول
  • نه تو لا تلقوا بایدیکم الی ** تهلکه خواندی ز پیغام خدا
  • پس چرا تو خویش را در تهلکه ** می در اندازی چنین در معرکه
  • چون جوان بودی و زفت و سخت‌زه ** تو نمی‌رفتی سوی صف بی زره
  • چون شدی پیر و ضعیف و منحنی ** پرده‌های لا ابالی می‌زنی 3425
  • لا ابالی‌وار با تیغ و سنان ** می‌نمایی دار و گیر و امتحان
  • تیغ حرمت می‌ندارد پیر را ** کی بود تمییز تیغ و تیر را
  • زین نسق غمخوارگان بی‌خبر ** پند می‌دادند او را از غیر
  • جواب حمزه مر خلق را
  • گفت حمزه چونک بودم من جوان ** مرگ می‌دیدم وداع این جهان
  • سوی مردن کس برغبت کی رود ** پیش اژدرها برهنه کی شود 3430
  • لیک از نور محمد من کنون ** نیستم این شهر فانی را زبون
  • از برون حس لشکرگاه شاه ** پر همی‌بینم ز نور حق سپاه
  • خیمه در خیمه طناب اندر طناب ** شکر آنک کرد بیدارم ز خواب
  • آنک مردن پیش چشمش تهلکه‌ست ** امر لا تلقوا بگیرد او به دست
  • و آنک مردن پیش او شد فتح باب ** سارعوا آید مرورا در خطاب 3435
  • الحذر ای مرگ‌بینان بارعوا ** العجل ای حشربینان سارعوا
  • الصلا ای لطف‌بینان افرحوا ** البلا ای قهربینان اترحوا
  • هر که یوسف دید جان کردش فدی ** هر که گرگش دید برگشت از هدی
  • مرگ هر یک ای پسر همرنگ اوست ** پیش دشمن دشمن و بر دوست دوست
  • پیش ترک آیینه را خوش رنگیست ** پیش زنگی آینه هم زنگیست 3440